ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

طلا و مس

چند شب پیش تلویزیون فیلم «طلا و مس» را پخش کرد (تولید 1388 به کارگردانی همایون اسعدیان). فیلم طلا و مس، به لحاظ فنی و تکنیکی - تا آنجایی که من ناوارد سر در می آورم ـ فیلم مهمی نیست،‌ ولی اهمیت آن در داستان ساده اما زیبای آن است؛


طلبه ای نیشابوری پس از چند سال درس و بحث در شهرستان، راهی تهران می شود تا در درس اخلاق استادی مهم و سرشناس شرکت کند و از مجلس او اخلاق نظری بیاموزد، اما در همان ابتدای کار درگیر بیماری همسرش می شود؛ همسر او به بیماری سخت ام اس مبتلا شده و اندک اندک توان حرکت و انجام کارهای خانه را از دست می دهد و همین، طلبه جوان را با انبوهی از مشکلات روبرو می کند؛ او علاوه بر بیمارداری، باید خرید کند، غذا بپزد، دخترش را به مدرسه برساند، پسرش را تر و خشک کند و... مشکلات مالی ناشی از هزینه های بیماری همسرش نیز به او فشار می آورد. به همین دلیل دست به کار می شود تا قالیچه ناتمامی را که همسرش می بافته تکمیل کند و با پول پیش قسط آن، چرخ زندگی را بچرخاند و هزینه های بیماری همسرش را تامین کند. اینچنین شب و روز کار می کند و دیگر وقت و فرصتی برای شرکت در درس اخلاق برایش باقی نمی ماند. تحمل این وضع ابتدا دشوار می نماید؛ کارگردان خوشبختانه با قضایا عینی و واقعی برخورد کرده و ابایی نداشته که نشان دهد حتی این سید طلبه و همسر متدین و سیده اش نیز گاه در زیر بار این فشارها می شکنند؛ بر سر هم فریاد می زنند،‌ همسرش آرزوی مرگ می کند، و حاج آقا زن را تهدید می کند که او را به شهرستان می برد و خود تنها برمی گردد و یک حجره می گیرد و می نشیند پای درسش. اما اندک اندک و با نوعی تغییر نگاه که در او به وجود می آید، با این همه سختی کنار می آید؛ او اندک اندک به این باور می رسد‌ که آنچه مهم است درس و بحث و قیل و قال مدرسه و اخلاق نظری نیست، بلکه عمل به آن چیزهایی است که آدمی آموخته و می داند و گرنه به قول همان استاد اخلاق، از انباشتن علم چه سود و چه حاصل؟ این است که آقاسید اندک اندک با شرایط اطرافش کنار می آید و حتی دیگر صدای موسیقی ضبط صوت دخترک همسایه که طفل خردسال او با آن آرام می گیرد، اذیتش نمی کند. ضعیف شدن چشمان طلبه جوان که دیگر حتی با عینک هم نمی تواند خطوط و کلمات را بخواند، گویی سمبل همین تغییر نگاه باشد؛ او به جای چشم سر اکنون با چشم دل می خواند، این است که در یکی از آخرین سکانس های فیلم که سراسر آرامش و سرگرمی و شادی است،‌ وقتی همسرش می خواهد که برایش قرآن بخواند، او در حالی که به دلیل ضعف بینایی دیگر قادر به خواندن آیات کلام الله نیست،‌ آیاتی را که بر لوح دل و ضمیرش نقش بسته، از حفظ و با تأنی می خواند که «الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک ورفعنا لک ذکرک ان مع العسر یسرا فانّ مع العسر یسرا...». اینچنین او در انتهای این راه به عشق می رسد؛ عشقی که آن را به صراحت بیان می کند؛ عشق به همسری فداکار و بیمار که طلبه جوان آن را از طریق سر و کله زدن با مشکلات دشوار زندگی حاصل کرده و محصول درس و بحث مدرسه نیست. به همین دلیل در آخرین صحنه فیلم، در پشت در مَدْرَس اخلاق، خلاف همدرسش که دیر آمده و برای رسیدن به مجلس درس، نعلین سر راهش را لگد می کند، او عمل به اخلاق را آن می بیند که آن نعلین را بردارد و دستمال بکشد و تمامی نعلین های همدرسانش را مرتب و جفت کند. او به قول همان استاد اخلاق اوراق شسته زیرا درس عشق را در دفتر نیافته و مس وجود را رها کرده و کیمیای عشق یافته است:

بشوی اوراق اگر همدرس مایی

که درس عشق در دفتر نباشد

و

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

جز اینها باید بگویم که به نظر من یکی از صحنه های جالب فیلم، صحنه ای است که دختر دبستانی سید، روزی که پدرش در کسوت روحانیت او را به مدرسه می رساند، در نزدیکی مدرسه بسرعت از او جدا می شود و خود را به مدرسه می رساند، مبادا کسی متوجه شود که پدر او روحانی است. او طاقت نگاه دوستان خود را ندارد، از آن رو حقیقت ماجرا را از آنها پنهان می کند. از آن سو، روزی که سید، به دلیل ناتوانی همسرش، راهی نمی یابد جز اینکه طفل خردسال خود را بغل کند و به مدرسه ببرد و پشت در مَدْرَس بنشیند و از لای در به حرف های استاد گوش کند، در زیر نگاههای ملامت بار همدرسان،‌ او نیز ناگزیر عبا بر سر کودک خود می کشد و طفل را در زیر عبا پنهان می کند. اینچنین کارگردان بر یکی از مشکلات اخلاقی ریشه دار در جامعه ما انگشت گذاشته و آن را به رخ می کشد؛ این که همه ما عادت کرده ایم بخشی از خود را پنهان کنیم.

طلا و مس همانگونه که گفتم، یک شاهکار سینمایی نیست، اما به نظر من در جامعه ما که از نظرگاه اخلاقی به شدت آسیب دیده، یک اثر اخلاقی قابل توجه است، و دیدن آن و اندیشیدن به مضامین مطرح شده در آن، برای همه تیپ های جامعه ما (روحانی، دکتر، بازاری، پرستار، زن، مرد، کودک، پیر، جوان، باحجاب، بد حجاب، همه و همه) ضروری است.      

  
نویسنده : ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها :