ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

دیدار توس

پنج شنبه گذشته، 28مهرماه 1390، همراه دانشجویان کلاس کارشناسی ارشد که در این ترم درس تاریخ هنر و معماری اسلامی دارند، به یک اردوی علمی رفتیم. به دلیل تعداد کم اردوهای دانشجویی گروه در سالهای اخیر، جنب و جوش دانشجویان کلاس در روزهای پیش از اردو، برای فراهم آوردن مقدمات آن جالب توجه بود؛ انجام و پیگیری مکاتبات اداری، گرفتن مجوزهای لازم، گرفتن وسیله نقلیه از دانشگاه و سرانجام تهیه و تدارک غذای آن روز درگیرشان کرده بود.


ساعت هفت و نیم صبح از دانشگاه حرکت کردیم. نخستین جایی که بازدید کردیم، میل رادکان بود. میل رادکان در روستایی به همین نام در حدود 20 کیلومتری شمال شهر چناران قرار دارد. رادکان در کنار تابران، نوغان و تروغوذ یا ترغبه (ظاهرا همان طرقبه) یکی از مناطق چهارگانه شهر تاریخی توس به شمار می آید. گویا زادگاه خواجه نظام الملک توسی هم بوده و فعلا هم روستای نسبتا بزرگی است. این میل که در فاصله سه کیلومتری غرب روستا قرار گرفته، یکی از میل های دوره ایلخانی است با حدود 25 متر ارتفاع. این سالها در خصوص کاربرد نجومی آن در آن دوره ها هم حرف و حدیث هایی به میان آمده و کتابی و فیلمی هم در این باره تهیه شده، اما گویا این سخنان چندان پایه علمی نداشته باشد. قبلا از یکی از دانشجویان (آقای نظری) که در این ترم موضوع کارش تحقیق در باره میل هاست، خواسته بودم که اطلاعاتش را در باره میل رادکان در آنجا در اختیار دیگر دانشجویان هم قرار دهد. این شیوه ای است که در یکی دو اردوی قبلی هم به کار گرفته ام و به نظرم شیوه خوبی است. اینکه به جای آن که همه جا استاد حرف بزند، دانشجویان هم این فرصت را پیدا کنند که مانند یک راهنما عمل کنند، می تواند نوعی تمرین تدریس و راهنمایی باشد.

از رادکان باید برمی گشتیم به تابران (توس فعلی)، برای دیدن مجموعه بناهایی که در این منطقه قرار گرفته است. نخست به دیدن میل اخنگان رفتیم. میل اخنگان که متعلق به دوره تیموری است، در 10 کیلومتری شرق آرامگاه فردوسی قرار دارد و از آرامگاه تا آنجا جاده صاف و همواری هست که از چند روستای منطقه می گذرد. من قبلا بارها از همین مسیر به اخنگان رفته ام، اما راننده ما معتقد بود جاده دیگری هم هست که کوتاه تر است و قرار شد ما را از آن جاده به اخنگان برساند. نشان به آن نشان که این جاده کوتاه تر، 30-40 کیلومتر طول داشت و ما با ایشان در یک مسیر مدور، از جاده های هموار و ناهموار زیادی گذشتیم و از بسیاری روستاهای منطقه عبور کردیم و سرانجام با حدود 40-50  دقیقه تاخیر به اخنگان رسیدیم. سر ظهر بود که به اخنگان رسیدیم و از این برج زیبای دوره تیموری دیدن کردیم. در میل اخنگان قبری نیز قرار دارد که گویا قبر یکی از زنان دربار تیموری بوده است. تزئینات زیبای میل بکلی از بین رفته، ولی تکه تکه کاشی های شکسته ای که بر جا مانده، خبر از زیبایی خیره کننده آن در روزگار رونق و آبادی اش می دهد.

از اخنگان آمدیم آرامگاه فردوسی. با تغییری که در برنامه دادیم قرار شد ابتدا همسفران نماز بخوانند و بعد بساط نهار را پهن کنیم. به هر حال مقدمه ومؤخره این کارها بخصوص نهار اعیانی که آن روز خوردیم، تا حدود ساعت 3 بعدازظهر طول کشید. پس از آن به دیدن آرامگاه فردوسی رفتیم. در حیاط آرامگاه به دانشجویان گفتم دکتر باستانی پاریزی در یکی از کتابهایش می گوید: همسرم به من می گفت که مرگ تو باید در شب یلدا باشد که بلندترین شب سال است؛ به این دلیل که یک عمر پا در کفش همه کرده ای، و شب اول قبر که باید جوابگوی کارهایت باشی، شاکی و مدعی فراوان داری و کار نکیر و منکر با تو بسیار طولانی خواهد بود. سپس به حرف و حدیث هایی که اهل تاریخ در باره مکان قبر فردوسی دارند، اشاره کردم و گفتم براین اساس به نظر می رسد، ما اهل تاریخ همگی باید در شب یلدا بمیریم.

پس از بازدید از آرامگاه، دستجمعی بر سر مزار شاعر معاصر خراسانی، مهدی اخوان ثالث، نیز حاضر شدیم و فاتحه ای خواندیم. بعد هم به زیارت قبور دیگر شعرای معاصر خراسان رفتیم؛ بیرون آرامگاه فردوسی، زمینی را به دفن شعرای معاصر اختصاص داده اند که در آینده بشود مقبرة الشعراء مشهد. چند تن از شعرای بزرگ معاصر مشهد از آن جمله استاد کمال، صاحبکار، عشرت قهرمان و نیز استاد احمد گلچین معانی در این محل دفن شده اند، اما آشناترین قبر برای من قبر استاد غلامرضا صدیق غریب بود؛ استاد من در دانشکده الهیات مشهد که سالیان سال زبان انگلیسی درس می داد و شاعری توانا بود و مهم تر از همه انسانی نیک و پسندیده خصال. در آنجا بر سر قبر استاد صدیق که سنگش نیز شکسته و چهارتکه شده است، برای دانشجویان از مشارکت استاد صدیق در تأسیس دانشکده الهیات مشهد و نیز تدریس طولانی مدت او در دانشکده و خاطرات شیرینی که نه تنها من بلکه بسیاری از دانشجویان قدیمی از ایشان دارند حرف زدم.

از آنجا آمدیم هارونیه. ابتدا از مسجد و مدرسه سلجوقی کشف شده در جریان کاوش های سالهای اخیر که درست روبروی هارونیه قرار دارد، دیدن کردیم. به دانشجویان گفتم این قدیم ترین مسجدی در خراسان است که از آن اثری باقی است. خوشبختانه سقف موقت و کوتاه بالای این بنا را نیز دارند با سقفی بلندتر و استوارتر تعویض می کنند. بعد هم به عنوان آخرین برنامه آن روز، در تاریک و روشن غروب به دیدن بنای هارونیه رفتیم. از بچه ها خواستم دور بنا بچرخند و آن را از زوایای دیگر نیز ببینند. تعجب بعضی از آنها از دیدن اضلاع و دیوارهای دیگر بنا در نوع خود جالب بود. گفتم این نکته را در دیدار از هر بنایی بخصوص بناهای تاریخی رعایت کنید. بعد از قسمت های داخلی هارونیه دیدن کردیم. البته پله های منتهی به طبقه بالا همچنان مسدود است و متاسفانه امکان دیدن طبقه بالا و غرفه ها و نیز غلام گردشی آن فراهم نیست.

اردوی یک روزه ما اینچنین به پایان رسید، اگرچه تبعات آن هنوز خاتمه نیافته است؛ این هفته در کلاس هنر و معماری، دانشجویان خواستند تا کلیپ کوتاهی را که آقای نظری از تصاویر اردو، تهیه کرده بود، با هم ببینیم. روز چهارشنبه هم نسخه ای از دهها عکس و چند فیلم را که آن روز با دوربین هایشان گرفته بودند، برای من آوردند. قرار شد از بین عکس ها، من یکی را به عنوان بهترین عکس انتخاب کنم و به گیرنده آن یک جلد کتاب جایزه بدهم. آقای حاجری، دانشجوی دوره کارشناسی گروه، که در این اردو همراه ما بود، چند عکس از اردو را در وبلاگ خود، تاریخچه، قرار داده است.

من همیشه معتقد بوده ام که یکی از تاثیرگذارترین و بهترین برنامه های دوره دانشجویی همین اردوهاست. امیدوارم همواره زمینه انجام چنین برنامه هایی فراهم باشد.

در محوطه برج رادکان

 

کنار میل اخنگان

 

 
 این هم کلاس کباب پزی، مخصوص دانشجویان کارشناسی ارشد

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :