ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

دو سه روزی در تهران

هفته گذشته، از سه شنبه اول تا پنج شنبه سوم آذرماه، سفری دست داد به تهران. هدف از این سفر انجام دو کار علمی و آموزشی بود: شرکت در جلسه رونمایی از کتاب اخبار ولاة خراسان و نیز شرکت در سمینار پایان نامه تحصیلی آقای گوهری دانشجوی دوره دکتری تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه تهران.


فرصت کم بود و با وجود اینکه شخصا مسافرت با قطار را هم دوست دارم و هم به لحاظ امنیت بر سفر با اتوبوس و هواپیما ترجیح می دهم، مجبور شدم با هواپیما سفر کنم. هر دو جلسه مورد نظر که باید در آنها شرکت می کردم روز چهارشنبه دوم آذرماه برگزار شد.

غروب سه شنبه که رسیدم، تا خودم را از فرودگاه با تاکسی برسانم به خیابان مطهری و دانشکده الهیات که درآنجا با دوست عزیزم، دکتر موسوی، قرار داشتم، یک ساعت و نیم طول کشید. ترافیک تهران کلافه کننده است بخصوص اگر در ساعاتی مانند غروب و سرشب مجبور به تردد باشی. آنچنان خسته شده بودم که به محض دیدن دکتر موسوی، به سرش غر زدم که آخر در این شهر مانده ای که چه؟ اما آرامش و خونسردی و لبخندهای ملیح او، چند لحظه بعد مرا از این حال و هوا در آورد. موسوی همیشه همین طور بوده؛ آرام و آرامش دهنده.

چهارشنبه صبح جلسه سمینار پایان نامه آقای گوهری برگزار شد. آقای گوهری مشغول نوشتن پایان نامه ای با عنوان "زمانه و کارنامه ملاحسین واعظ کاشفی" است. آقای دکتر کاظم بیکی استاد راهنما، و من و آقای دکتر موسوی نیز مشاوران او هستیم. جلسه سمینار به خوبی برگزار شد. آقای گوهری گزارشی داد از کارهایی که انجام داده و مشکلات و مسائلی که پیش رو دارد و اساتید حاضر نیز هرکدام به فراخور تخصص خود، سوالاتی کردند و نظراتی دادند. آقای دکتر زروانی عضو گروه ادیان و عرفان نیز در جلسه حاضر بودند و از منظر تخصص خود نکاتی مطرح کرد. کلا هدف همه آن بود که با طرح این دیدگاهها حاصل کار آقای گوهری مفیدتر و جامع تر تدوین و ارائه شود. دانشجوی دیگر دوره دکتری، آقای مجتهدی، که هم او و هم آقای گوهری سابقا در مشهد دانشجوی گروه ما بودند، در جلسه حضور داشت و مطابق معمول خود، گفتگوهای جلسه را ضبط کرد. فکر می کنم آقای مجتهدی اکنون دیگر برای خود، آرشیوی از این گونه جلسات فراهم آورده باشد.

نهار را همراه دکتر کاظم بیکی میهمان جناب آقای دکتر زروانی بودیم، در رستورانی که نزدیک دانشکده الهیات است و از قدیم الایام هر وقت دوستان از غذای سلف خسته می شوند یا میهمانی دارند، آنجا غذا می خورند. بعد هم راه افتادیم که برسیم به جلسه رونمایی از کتاب اخبار ولاة خراسان که قرار بود در محل مرکز پژوهشی میراث مکتوب در خیابان شریعتی برگزار شود. دکتر کاظم بیکی پیشنهاد کرد با مترو برویم. همین کار را هم کردیم و راحت رسیدیم.

میراث مکتوب موسسه ای است وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که در دهه 70 به عنوان مرکزی برای انتشار منابع و میراث مکتوب اسلامی و ایرانی تأسیس شد و تاکنون شمار زیادی از این قبیل آثار را در رشته های مختلف منتشر کرده است. این مرکز پس از انتشار هر کتاب، جلسه ای برای رونمایی از آن برگزار می کند که در آن اساتید و دانشجویان و دیگر علاقمندان شرکت می کنند و معمولا چند تن از کسانی که در باره موضوع کتاب تخصص دارند به بحث و ارائه نظرات خود می پردازند. مؤسسه میراث مکتوب در خیابان زیبا، یکی از خیابانهای فرعی خیابان شریعتی، قرار دارد و در محلی مستقر است که ملک یکی از آخرین نخست وزیران رژیم پهلوی، تیمسار ازهاری، بوده است. همان که می گفت شب رفتم روی بام و با دوربین نگاه کردم و کسی را ندیدم که الله اکبر بگوید و نتیجه می گرفت که این سر و صداها نوار است و ...

اما ماجرای کتاب اخبار ولاة خراسان که این جلسه به خاطر آن برگزار شد از این قرار است: کتاب اخبار ولاة خراسان یا  تاریخ ولاة خراسان نوشته ابوعلی سلّامی بیهقی (م 300 ق) است. جزئیات زندگانی این نویسنده با جزئیات زندگانی دو سه تن دیگر که آنان نیز مشهور به سلّامی یا سلامی بوده اند، خلط شده است. از این کتاب نسخه‌ای در دست نیست ولی نقل قول هایی بسیار از آن در آثار مورخان دوره‌های بعد باقی مانده است؛ بخصوص نویسندگانی که کوشیده‌اند اطلاعاتی مفصل در باره تاریخ خراسان و ماوراءالنهر به دست ‌دهند، از این کتاب استفاده فراوان برده‌اند. از آن جمله می‌توان به کسانی مانند گردیزی، ابن اثیر، جوینی و ابن خلکان اشاره کرد. برخی حتی معتقدند شماری از داستانهای جوامع الحکایات عوفی ریشه در کتاب اخبار ولاة سلّامی دارد. اکنون همکار ما آقای دکتر محمدعلی کاظم بیکی که عضو هیأت علمی گروه تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه تهران است، با جستجویی گسترده، نقل قول های مختلفی را که از این کتاب در آثار دیگران باقی مانده، گردآورده و کوشیده است تا این کتاب را تا حد ممکن بازسازی کند. ایشان مقدمه مفصل و محققانه ای نیز بر این کار نوشته و در آن به تفصیل در باره نویسنده این کتاب و نیز تاریخنگاری محلی خراسان در اولین سده های هجری به بحث و بررسی پرداخته است. دکتر کاظم بیکی در این مقدمه نظر خاصی نیز مطرح کرده مبنی بر اینکه این کتاب محصول کار سه تن از دانشمندان خاندان سلّامی بوده و بر همین اساس بر روی  جلد کتاب، نام سه سلّامی را درج کرده است.

جلسه رونمایی ساعت چهار و نیم آغاز شد و در آن گروه زیادی از اساتید و بخصوص دانشجویان رشته های تاریخ و مرتبط با آن حضور داشتند. در این جلسه به ترتیب آقای دکتر ایرانی مدیر موسسه میراث مکتوب، آقای علی بهرامیان عضو مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، بنده ، دکتر موسوی و دکتر کاظم بیکی سخنانی را مطرح کردیم. من سخنرانی خود را بر اساس برداشت خاصی که از چنین جلساتی داشتم، تنظیم کرده بودم؛ در ابتدا اشاره کردم که من چندسال پیش در پایان نامه دوره دکتری خود که در باره تاریخنگاری محلی ایران تا سده هفتم هجری است، هنگام بحث از این کتاب سلّامی آورده بودم که " حجم نقل قول ها از کتاب سلّامی به اندازه‌ای است که در صورت جستجویی بیشتر در منابع، چه بسا بتوان به آن اندازه از مطالب این کتاب دست یافت که با آنها امکان بازسازی حداقل بخش هایی از آن فراهم گردد". سپس به نمایندگی از خراسانی های حاضر در مجلس از دکتر کاظم بیکی که مازندرانی هستند ولی این کتاب مهم تاریخ خراسان را احیاء کرده اند، تشکر کردم و به مناسبت، اشاره مختصری به روابط خراسانیان و طبرستانی ها در تاریخ کردم. سپس درباره اهمیت مقدمه و نیز بخش بازسازی شده کتاب مطالبی مطرح کردم و سرانجام به بعضی نقایص موجود در پژوهش های مربوط به تاریخنگاری محلی ایران اشاره کردم و برای کمک به جریان تاریخنگاری محلی معاصر نیز پیشنهاداتی مطرح نمودم. در پایان نیز نسخه ای از کتاب را که مطالعه کرده و در حواشی آن مواردی را مورد نقد قرار داده بودم، به آقای دکتر کاظم بیکی تقدیم کردم که در صورت پذیرش آنها در چاپ های بعد مورد توجه قرار دهند. اما دوست عزیزم دکتر موسوی، به نقد جزئی و دقیقی از کار آقای دکتر کاظم بیکی دست زدند؛ هم فرضیه نوشته شدن کتاب توسط سه سلّامی را رد کردند و هم بخش احیاء شده کتاب را مورد نقدی دقیق قرار دادند. سخنان نقادانه دکتر موسوی با استقبال حاضرین روبرو شد. در پایان نیز آقای دکتر کاظم بیکی به انتقادات دکتر موسوی پاسخ دادند.

از راست به چپ: دکتر کاظم بیکی، آقای بهرامیان، بنده و آقای دکتر موسوی

پایان جلسه فرصت خوبی بود تا شمار زیادی از همکاران و دوستان تهرانی و نیز دانشجویان خراسانی را که در دانشگاه تهران درس می خوانند و در این جلسه شرکت کرده بودند، ببینم. دیدار با دوست عزیزم آقای دکتر مهدی فرهانی منفرد، خانم دکتر نزهت احمدی، دوست قدیمی ام دکتر ایرج نیک سرشت و نویسنده و مترجم پرکار خراسانی، جناب استاد محمدحسین ساکت که چندسالی است ساکن تهران شده، از برکات این جلسه بود. شماری از دانشجویان قدیمم را نیز که اکنون در تهران درس می خوانند یا کار می کنند، ملاقات کردم. دیدار با آقای دانشیار، آقای کریمی، آقای درج ور و یکی از دانشجویان خیلی قدیمی ام به نام خانم بیات که سالها پیش در مشهد دانشجوی من بود و اکنون ساکن تهران است و در همین موسسه میراث مکتوب به کار مشغول است، برایم بسیار دلنشین بود. چندتن از دانشجویان دوره کارشناسی و دکتری تاریخ و تمدن اسلامی را نیز به واسطه مشهدی ها ملاقات کردم و با بعضی از آنها عکسی به یادگار گرفتیم.

با دانشجویان دوره دکتری و کارشناسی ارشد تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه تهران

اما پنج شنبه پیش از ظهر، همراه دکتر موسوی برای دیدار با جناب استاد دکتر عالم زاده به واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد رفتیم. ترافیک اتوبان صدر وحشتناک بود و با تأخیر رسیدیم. قبلا به آقای دکتر خبر داده بودم که به دیدارشان می رویم و ایشان هم ما را به صرف نهار دانشگاه دعوت کرده بودند. دکتر عالم زاده پس از بازنشستگی از دانشگاه تهران اکنون چند سالی است که به عنوان مدیر گروه تاریخ و تمدن اسلامی مجتمع علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد و نیز سردبیر مجله علمی – پژوهشی این گروه به خدمت مشغول است. نتیجه آن بازنشستگی کذایی نیز تنها محروم شدن دانشجویان رشته ما در دانشگاه تهران از حضور ارزشمند ایشان بود و بس. واقعیت این است که نه از دکتر عالم زاده چیزی کم شد و نه بازنشسته کنندگان چیزی به دست آوردند، این وسط تنها این دانشجویان بودند که از درک کلاس های اساتید برجسته ای همچون دکتر عالم زاده و استفاده از مراتب علم و فضل آنان محروم ماندند.

در دانشگاه آزاد، آقای دکتر و همکاران محترمشان آقایان: دکتر رودگر، دکتر پنجه و دکتر فرهمند را ملاقات کردیم و قبل و حین و بعد از نهار از هر دری گفتیم و شنیدیم. سخنان شیرین و دقیق دکتر عالم زاده همیشه شنیدنی و دلچسب است. اتفاقا در آن گفتگوها از جلسه رونمایی کتاب اخبار ولاة خراسان نیز سخن به میان آمد. سخن اصلی در باره محتوای انتقادی سخنرانی دکتر موسوی بود و اختلف العلماء؛ آقای دکتر عالم زاده معتقد بودند که کار ایشان درست و به جا بوده و وقتی بر اثری یا کاری نقدی وارد است، باید آن را بدون مجامله گفت و مطرح کرد، اما من و دکتر رودگر نظری دیگر داشتیم و معتقد بودیم که جلسه رونمایی از یک کتاب محل چندان مناسبی برای نقد آن نیست. دکتر رودگر به شوخی می گفت؛ این جلسات برای رونمایی است نه روکم کنی. من اکنون مایلم به این بهانه نظرم را در این باره بیان کنم، به این دلیل که در جلسه رونمایی نیز دوست عزیزم دکتر موسوی با سخنانی نرم و شیرین به بنده انتقاد کردند که چرا به نقد کار آقای دکتر کاظم بیکی نپرداخته ام. دکتر عالم زاده هم اگرچه در جلسه رونمایی حضور نداشتند ولی چون از موضوع باخبر شده بودند، کم و بیش همین نظر را داشتند، حتی این روزها در کامنتی که یکی از دانشجویان حاضر در آن جلسه در وبلاگی تاریخی گذاشته بود، به همین نکته خرده گرفته بود.

من بر این عقیده ام که کتاب و اثر هر کس را در هر مقامی که باشد، می توان نقد کرد و نقاط ضعف و قوت آن را آشکارا گفت و حتی نوشت و منتشر کرد. خود نیز تاکنون بر آثار بعضی از مشهورترین مورخان معاصر نقد نوشته و منتشر کرده ام و باز هم این کار را خواهم کرد. من مقدمه و بخش های اول و دوم کتاب آقای دکتر کاظم بیکی را هم با دقت خوانده و در باره بعضی نظرات ایشان نیز نقدهایی دارم. حتی وقتی پس از جلسه، جناب آقای دکتر ایرانی مدیر محترم مؤسسه میراث مکتوب خواستند که موارد نقد خود را برای درج در سایت این مؤسسه مکتوب کنم، پذیرفتم و پنج شنبه صبح نشستم و دو صفحه نقد نوشتم و به دست آقای دکتر موسوی دادم که در اختیار سایت میراث مکتوب قرار دهد. با وجود این معتقدم هر جلسه و جایی محل طرح نقد و انتقاد نیست؛ تصور من این است که جلسه رونمایی از یک کتاب، جای تقدیر از نویسنده و بیان قوت های کار اوست. اگر چنین جلسه ای تبدیل به جلسه انتقاد و برشمردن عیوب و نواقص کار شود، به این می ماند که در شب جشن عروسی یک زوج که به هرحال ممکن است نواقص و کمبودهای ظاهری و باطنی هم داشته باشند، کسی بیاید و در وسط مجلس جشن به بیان نواقص و عیوب آنان بپردازد. من بر اساس این برداشت، در این جلسه به نقد کار آقای دکتر کاظم بیکی نپرداختم، هر چند در این باره حرف ها و نظراتی داشتم.  

مجموعا سه چهار ساعتی را در خدمت آقای دکتر عالم زاده بودیم و دقایق و ساعات خوشی داشتیم. بعد هم برخاستیم که بعد از ظهر پنج شنبه هر کس به کار خود برسد. دکتر موسوی زحمت کشید و مرا تا فرودگاه رساند که به پروازم که ساعت شش بود، برسم. کلا در این سفر هم همانند بسیاری سفرهای دیگر من به تهران، زحمت اقامت و خورد و خوراک و آمد و رفتم در این شهر آشفته افتاد به گردن دکتر موسوی و خانواده محترمشان. این نکته را هم اضافه کنم که آقای دکتر موسوی نوه خردسالی دارد به نام آریا که دو سال و نیمش بیشتر نیست، اما هر چه بگویی شیرین است و باهوش و مؤدب. شب دومی که منزل ایشان میهمان بودم، با آریا که مرا "دوست آقاجان" می خواند، ساعات خوشی داشتیم. امیدوارم خداوند او را برای خانواده اش که محبت و علاقه وافری به او دارند همیشه تندرست و خوشبخت نگاه دارد.

دکتر موسوی و بنده در کنار استادمان دکتر عالم زاده

در فرودگاه فرصت کافی داشتم. این بود که بعد از گرفتن کارت پرواز، نشستم به دیدن پخش مستقیم بازی فوتبال تیم های استقلال و شاهین بوشهر که جمعیتی را جلوی تلویزیون های سالن جمع کرده بود. هنگام سوار شدن به هواپیما هم رسیدم به یکی از دوستان خوبم که او هم عازم مشهد بود و در هواپیما صندلی اش را عوض کرد و کنار هم نشستیم و تمام طول پرواز را حرف های جدی و شوخی زدیم و اصلا متوجه نشدیم که کی رسیدیم به فرودگاه مشهد.

            اما ختم کلام اینکه سه شنبه که عازم تهران بودم، یکی از دانشجویان سابقم، آقای کریمی، که اکنون در دانشگاه تهران ادامه تحصیل می دهد، پیامکی فرستاده بود که " شهادت را با ما تجربه کنید. هواپیمایی جمهوری اسلامی". بعد هم از سر دلسوزی توصیه کرده بود که با هواپیما سفر نکنید که خطرناک است. پنج شنبه وقتی رسیدم مشهد و سالم به خانه برگشتم، برایش پیامکی فرستادم که " به مشهد رسیدیم، اما به شهادت نرسیدیم".     

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :