ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

عام الفیل و میلاد پیامبر اکرم

آنچه در این پست می خوانید، بخشی از یک نوشته بلند و ناتمام در باره زندگانی و سیره پیامبر اکرم است که به مناسبت میلاد آن حضرت آن را منتشر می کنم. بسیار دوست دارم که فرصتی دست دهد و این نوشته - تا اندازه ای متفاوت - را تکمیل و منتشر کنم. 


...محمد (ص) پسر عبدالله‌ بن‌ عبدالمطلب حوالی عام الفیل یعنی حدود چهل سال پیش از بعثت به دنیا آمد. سالی که به دلیل حمله ابرهه به مکه شهرت یافته است. ابراهام یا ابراهیم که در منابع تاریخی عرب از او به نام ابرهه یاد شده، سرداری حبشی بود. دولت یهودی یمن، مسیحیانی را که در این منطقه زندگی می‌کردند،‌ قتل عام کرد و حبشی های مسیحی به انتقام این کشتار با گذشتن از دریای سرخ به یمن حمله کردند و یمن را به تصرف درآوردند. فرمانده سپاه حبشه اریاط نام داشت که مدتی بعد توسط ابرهه که یکی از فرماندهان او بود، کشته شد و ابرهه حاکم یمن شد. او کوشید مسیحیت را در این منطقه رسمیت دهد و توجه مردم را از زیارت کعبه به زیارت معبدی که در یمن ساخته بود جلب کند. اعراب نپذیرفتند و به معبد او اهانت کردند. ابرهه در پاسخ عازم مکه شد تا کعبه را ویران کند. عجیب آنکه کعبه ای که ابراهیم بنا کرده بود، اکنون توسط ابراهیمی دیگر در خطر نابودی قرار گرفته بود.

اما آیا تنها دلیل لشکرکشی ابرهه به مکه همین بود؟ بعید است. او ظاهرا علاوه بر دغدغه های دینی، دست یابی به گنجینه جواهرات کعبه را نیز مدنظر داشت و تسلط بیشتر بر راه تجاری بخور را که منزلگاه مهم آن مکه بود و مکیان را به دلیل آمد و رفت کاروانهای این مسیر، ثروتی قابل توجه حاصل می شد. بر اینها باید نکته مهم دیگری را نیز افزود؛ ابرهه حبشی بود و حبشیان، مسیحی و وابستگان امپراتوری روم شرقی بودند و روم دشمن دیرینه ایران بود. ابرهه چه بسا مأموریت داشت تا از طریق تصرف مکه، اندک اندک خود را به مرزهای ایران نزدیک کند و علیه شاهان ساسانی جبهه ای تازه بگشاید. به هرحال او راهی مکه شد. همراه لشکری که به سپاه فیل شهرت یافت...

سرانجام ابرهه و سپاه فیل را می دانیم، ولی آنچه مهم بود اینکه شکست هول انگیزی که به سپاه حبشی وارد شد،‌ در سوی دیگر بر مقام و موقعیت قریش افزود و شأن و منزلت این مجاوران خانه خدا را که اینچنین مورد حمایت او قرار گرفته بودند، ‌در چشم مردم دوچندان کرد. ستاره بخت آنان تابیدن گرفته بود و همین هنگام بود که ستاره عمر محمد (ص) نیز سر زد.

پدر محمد (ص) عبدالله نام داشت. عبدالله پسر عبدالمطلب در زیبایی زبانزد بود و او را « یوسف قریش » می گفتند. مادرش آمنه بود، دختر وهب رئیس قبیله بنی‌زهره. گفته اند عبدالمطّلب از کاهنی در یمن شنید که پادشاهی و نبوت در میان بنی‌زهره است. به همین دلیل وقتی به مکه برگشت، هم خود با زنی از این قبیله ازدواج کرد و هم برای پسر جوانش زنی از این قبیله گرفت و این اندکی بعد از ماجرای قربانی کردن عبدالله بود.

عبدالمطلب احتمالا  در یثرب و از طریق یهودیان این شهر با داستان قربانی شدن اسحاق توسط ابراهیم آشنا شده بود و در مکه نیز ماجرای قربانی شدن اسماعیل را شنیده بود. در آن ماجرای مشهور، عبدالله با دخالت مردان قبیله مخزوم که مادرش از آن قبیله بود و نیز پافشاری برادرش ابوطالب از مرگ رهایی یافت، ولی قریش عبدالمطّلب را « ابراهیم ثانی » و پسر را همانند اسماعیل « ذبیح » لقب دادند. پیامبر اکرم را نیز سخنی است که در آن خود را فرزند دو ذبیح معرفی کرده است ( « انا ابن ‌الذبیحین »).

کودک عبدالله را ظاهرا با نظر پدربزرگش « محمد » نامیدند و این نام اگر چه چندان رایج نبود، اما نامی بی سابقه هم نبود زیرا عبدالمطّلب از مادرش دارای برادری بود که او نیز محمد نام داشت...

مشهور است که عبدالله پیش از تولد فرزندش درگذشت، ولی در بسیاری روایات تاریخی آمده است که وی مدتی بعد از تولد کودکش ( از هفت ماه تا بیست و هفت ماه بعد از تولد او ) در جریان سفری به یثرب در این شهر بیمار شد و همانجا درگذشت در حالی که بیست و پنج سال بیشتر نداشت.

کودک را بعد از تولد به دست دایه ای دادند به نام حلیمه از تیره بنی‌سعد از قبیله صحراگرد هوازن. این رسمی بود که کودکان خانواده های اشراف را به دایه هایی بیرون شهر مکه می سپردند و ظاهرا علت اصلی آن هوای بد درّه مکه بود که سلامتی کودکان را تهدید می کرد. محمد (ص) را دو سال بعد از شیر گرفتند در حالی که رشد خوبی کرده بود و کودکی قوی بنیه بود... او بعد از دوره شیرخوارگی نیز حدود سه سال دیگر نزد حلیمه باقی ماند...

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :