ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

" چو عضوی به درد آورد روزگار ..."

خانم طیبه سلطانی دانشجوی دوره کارشناسی ارشد گروه ما این روزها درگیر بیماری سختی شده است. خانم سلطانی که دوره لیسانس خود را در دانشگاه تهران سپری کرده بود، سال گذشته (1389) برای ادامه تحصیل به گروه ما آمد. او دانشجویی مودب و صمیمی و معمولا در کارهای جمعی پیش قدم بود. برای برگزاری اردویی که مهرماه رفتیم، تلاش بسیار زیادی کرد و بخشی از خاطرات خوش آن اردو مرهون زحمات او بود.


خانم سلطانی علاقه وافری به خانواده اش داشت و از اعضای آن بخصوص از پدرش که چند سال پیش از دنیا رفته بود، با علاقه و احترام زیادی یاد می کرد و ابایی نداشت که اندوه خود را نسبت به از دست دادن او و یکی از برادرانش پس از سالها ابراز کند. او این اواخر گاهی از مشکلات جسمی شکایت می کرد و سرانجام هفته گذشته معلوم شد که دچار یک ضایعه مغزی شده است. خانم سلطانی چند روز پیش به تهران رفت و امروز یکشنبه (هفتم اسفند) مورد عمل جراحی قرار گرفت. هنوز از چند و چون بیماری وی اطلاعات دقیقی به دست ما نرسیده، اما امروز در گروه همه نگران وضعیت او بودند و از یکدیگر سراغش را می گرفتند.

من از همه دوستان دانشجو که بسیاری شان خانم سلطانی را می شناسند و نیز دیگر مراجعه کنندگان به وبلاگ تقاضا می کنم که اولا، برای سلامتی ایشان دعا کنند و از خداوند متعال درخواست کنند که به او شفاء عنایت کند تا بار دیگر به دانشکده برگردد و به جمع ما ملحق شود، ثانیا، درخواست می کنم که در پایین این مطلب، کامنت هایی بگذارند خطاب به خانم سلطانی و هر چه را دوست دارند و در دل دارند، با او در میان بگذارند. امیدوارم بتوانیم ترتیبی دهیم که طی روزهای آینده این پیام ها به دست ایشان برسد و او را در طی کردن راه دشوار فائق آمدن بر این بیماری کمک کند. برای تجدید خاطره، یکی از عکس های اردوی توس را نیز که مهرماه گذشته برگزار شد، در این پست قرار می دهم.   

 

خانم سلطانی؛ نفر اول از سمت چپ

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :