ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

دختر نارنج و ترنج

سیمین دانشور ؛ 1300 - 1390

اولین بار در دوره نوجوانی با نام خانم سیمین دانشور و کتابی از او آشنا شدم. یادم می آید در قفسه کتابخانه کانون پرورش فکری برخوردم به کتابی که روی جلد آن نوشته بود " سووشون " . حتی تلفط این کلمه را نمی دانستم اما تصمیم گرفتم کتاب را بخوانم.


چند بعد از ظهر گرم تابستان های جنوب را تا آخرین دقایقی که کتابخانه تعطیل می شد، با خواندن این کتاب سپری کردم. قلم روان خانم دانشور و گزارشگری های دقیق او به اضافه مضمون و محتوای اجتماعی و سیاسی کتاب باعث شد که آن را بی وقفه تا آخر بخوانم. بعدها خانم دانشور را بیشتر شناختم؛ دانستم که شیرازی است و همسر جلال آل احمد. اندک اندک کتاب های دیگری هم از او خواندم؛ آثاری مثل " شهری چون بهشت "، " به کی سلام کنم؟ "، " از پرنده های مهاجر بپرس " و سرانجام دو رمان مشهور دیگر او: " جزیره سرگردانی " و " ساربان سرگردان ".

سیمین دانشور همسر جلال آل احمد بود. نمی توان کتمان کرد که او بخشی از شهرت و جایگاه خود را نیز به همین دلیل به دست آورده بود. سیمین را می توان نمونه یک همسر نجیب و وفادار به  شمار آورد که در زندگی و مرگ جلال به او وفادار ماند. در حیات جلال، در کنار او – که خلاف خانم دانشور - زندگی پرفراز و فرودی داشت، باقی ماند. وقتی جلال درگذشت، در حالی که کوشید به مرگ او واقع بینانه بنگرد و از او بت و امامزاده ای نسازد، در عزایش "غروب جلال " را نوشت؛ همان نوشته کوتاه اما زیبایی که گفته شده خانم دانشور، خود آن را شاهکار خویش قلمداد می کرد. سیمین بعد از مرگ جلال نیز تا آخر عمر به یاد و خاطره او وفادار ماند و در حالی که خود شخصیت و مشی و مرامی متفاوت داشت، هیچ گاه حاضر نشد، سخنی بر زبان آورد که کسی آن را به مستمسکی علیه جلال تبدیل کند. او حتی به انتشار رمان " سنگی بر گوری" که بعضی از نزدیکان جلال بر خلاف نظر او منتشر کردند، عکس العملی نشان نداد. یادم می آید چند سال پیش، ابراهیم گلستان، همشهری خانم دانشور، که در حیات و ممات با آل احمد خرده حساب هایی داشت، نامه ای به او نوشت و به لطایف الحیل کوشید وی را وادارد علیه جلال چیزی بگوید. این نامه بلند را مجله ای در ویژه نامه خود چاپ کرد. نامه ای بود دچار تناقض ها و اشکالاتی متعدد. یادم می آید همان موقع به یکی از دوستان اهل اندیشه و ادب گفتم، با خواندن این نامه من به یاد کسی می افتم که شب هنگام می خواهد از قبرستانی بگذرد، اما چون تنهاست، می ترسد. از این رو سعی می کند کسی را با خود همراه کند، تا بر ترس خود فائق آید. سیمین دانشور هشیارانه به این نامه بی توجه ماند و نشان داد که همچنان به خاطره و شخصیت جلال وفادار است.

اما فارغ از همسری جلال باید گفت که خانم دانشور خود شخصیتی برجسته داشت؛ دکترای ادبیات فارسی و سالها استاد دانشگاه تهران بود و قلمی داشت به روانی آب و به شفافی آیینه. او یک داستان نویس بزرگ بود؛ رمان " سووشون " او تاکنون دهها بار چاپ شده و آثار دیگرش نیز بارها منتشر شده و خوانندگان فراوان داشته و دارد. سیمین البته یک داستان نویس تخیلی نیست؛ سبک او همان چیزی است که آن را " ادبیات تجربی " نام نهاده اند؛ سبکی که در آن نویسنده آنچه را خود دیده و شنیده و تجربه کرده، با تخیل در هم می آمیزد و اینچنین هم کسانی را که صرفا به دنبال داستانی زیبا می گردند، راضی و هم آنان را که مشتاق خواندن و آگاه شدن از تجربه های فردی و اجتماعی نویسنده هستند، اشباع می کند. بسیاری از داستانهای کوتاه و بلند خانم دانشور بخصوص سه رمان " سووشون "، " جزیره سرگردانی " و " ساربان سرگردان " مشمول این حکم اند. رمان " سووشون " از این نظر یک شاهکار است. کیست که این کتاب را خوانده باشد و با شخصیت جلال و سیمین آشنا باشد و نداند که یوسف داستان همان جلال است و زری خود‍ِ سیمین است. آنان که آثار جلال و سیمین را خوب خوانده اند، می دانند که حتی بعضی جملات کوتاه و بلندی که در این داستان بر زبان یوسف جاری می شود، همان سخنانی است که جلال اینجا و آنجا در آثار خود نوشته یا به صورت شفاهی بر زبان آورده است. " سووشون " یک تاریخ اجتماعی و سیاسی است تا جایی که در آن " پسان فردا "ی تشییع جنازه یوسف، می شود 31 مرداد. کار در دو رمان " جزیره سرگردانی " و" ساربان سرگردان " هم بر همین منوال است.

اکنون که سخن به اینجا رسید، دوست دارم در باره رمان " سووشون " به خاطره ای اشاره کنم. یادم می آید یک بار در کلاس درس دوره کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران، استادم آقای دکتر عالم زاده، وقتی از زبان یکی از همکلاسی های ما که کنفرانس می داد، کلمه " می باشد " را شنید، سخن او را قطع کرد و توضیح داد که این فعل که از مصدر " بودن " ساخته شده، فصیح نیست و بهتر است آن را به کار نبریم. دکتر عالم زاده به شیوه خاص خود، تا پایان کلاس به بهانه های مختلف، گاه در قالب سخنی جدی و گاه با کلامی آمیخته با طنز، عدم فصاحت این فعل را به رخ کشید تا هیچ وقت از یاد ما نرود. یادم می آید که ایشان از آن جمله اشاره کردند به صفحات اول رمان " سووشون " و توضیح دادند که آنجا یکی از شخصیت های انگلیسی داستان که فارسی را خوب و فصیح حرف نمی زند، مرتب از فعل " می باشد " استفاده می کند. دکتر عالم زاده گفتند؛ سخن خانم دانشور، در این باره حجت است؛ چون او خود دارای درجه دکترای زبان و ادبیات فارسی است.

سیمین دانشور دیدگاه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی پخته و قابل توجهی داشت. او هم به دلیل همسری جلال و هم بنا به دلایل فردی با شمار زیادی از بزرگان علمی، فرهنگی، سیاسی، ادبی، مذهبی و.. نشست و برخاست و گفتگو داشت و از بسیاری از این نشست و برخاست ها و گفتگوها گزارش هایی زیبا و دلنشین و دقیق به دست داده است. برای آشنایی با این دیدگاه های معقول و معتدل می توانید بنگرید به کتاب ارزشمند " شناخت و تحسین هنر " که به همین دلیل اهمیت تاریخی بسیار دارد و گاه حاوی گزارش هایی دست اول و استثنایی است.

پایان سخن را اختصاص می دهم به نقل آخرین سطرهای رمان " سووشون "؛ آنجا که زری بعد از تشییع جنازه شوهرش (یوسف) که به تیر غیب کشته شده، به خانه برمی گردد و نامه تسلیت دوست او مک ماهون به دستش می رسد که در آن برای او نوشته است:  

" گریه نکن خواهرم. در خانه ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید: در راه که می آمدی سحر را ندیدی؟ "

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :