ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

سؤال و جواب در باره « علم تاریخ »

دوست گرامی، جناب آقای دکتر محمدرضا صباغ که خود اخیرا وبلاگی به نام سندروم راه اندازی کرده اند، در ذیل پست « علم تاریخ »، پیامی فرستاده اند و پس از ابراز لطف، چند سوال مطرح کرده اند:


« ... اگر علم تاریخ  مهجور مانده است، علت چیست ؟
چقدر می توان به روایات تاریخی این زمان ، اعتماد داشت ؟
یکی از اثرات وضعی دروغ، از بین بردن حس اعتماد است . چطور می شود به علمی که به راحتی جعل می کند و دروغ می گوید ، اطمینان داشت.
شعر معروف اخوان ثالث یادتان است ؟
این عموی گیج و گول و کور دل : تاریخ
تا مذهّب دفترش را گاه گه می خواست ،
با پریشان سر گذشتی از نیاکانم بیاراید
رعشه می افتادش اندر دست ....»

اکنون سوالات ایشان را بترتیب و اجمال پاسخ می گویم:

در باره چرایی مهجور ماندن علم تاریخ باید بگویم که به نظر من این می تواند ناشی از دو موضوع باشد:

١  .     تأخیر به عمل آمده در به روز شدن فلسفه در کشور ما.

٢.       تمایل طبیعی مورخان به اشتغالات علمی بسیط و نه چندان پیچیده.

در باره دلیل اول باید عرض کنم که به نظر این جانب پرداختن به « فلسفه تاریخ » و « علم تاریخ » در غرب، محصول بینش فلسفی جدیدی است که در آن دیار سامان پذیرفته است. اما در میان ما سنت فلسفی جدید هنوز چندان قوامی نگرفته است. اما در باره دلیل دوم باید عرض کنم که روایات تاریخی مشترکات فراوانی با داستان دارند. جالب است که در زبان لاتین history  ( تاریخ ) وstory  ( داستان ) از یک ریشه اند. متون تاریخی و داستان هر دو متونی ساده و آسان فهم هستند. باید به این نکته جالب هم اشاره کنم که هم تاریخ و هم  داستان هیچکدام مانند علوم دیگر زبان فنی و تخصصی ندارند و کسانی که تنها به خواندن این متون عادت کنند، پس از مدتی علاقه و حوصله پرداختن به مباحث پیچیده و فنی و حتی خواندن متون فنی را از دست می دهند. به همین دلیل مورخان ما اندک اندک به خواندن و تحلیل متون ساده تاریخی خو گرفته و از پرداختن به مباحث نسبتا پیچیده « علم تاریخ » و « فلسفه تاریخ » بازمانده اند.

سوال دوم آقای دکتر صباغ این است که چگونه می توان به گزاره های مطرح شده در علمی که براحتی می توان در آن دروغ پرداخت، اعتماد کرد؟

در پاسخ ایشان عرض می کنم که اتفاقا این همان چیزی است که من هم گفته ام. نظر من هم این است که اگر« علم تاریخ » مهجور بماند، براحتی می توان راست و دروغ را در هم آمیخت و تحویل مخاطبان داد. اما رواج « علم تاریخ » تا حد زیادی مانع درغگویی می گردد و مشت دروغگویان را نیز باز می کند. به این نکته نیز باید اشاره کنم که البته دروغ های تاریخی را معمولا عوام باور می کنند، اما مورخان را کمتر می توان فریفت و بر این اساس و از این نظر میان تاریخ و علوم دیگر تفاوتی وجود ندارد. مثلا می توان در باره فضا دروغی شاخ دار به مردم گفت و آنان نیز باور خواهند کرد اما مسلما منجمین براحتی می فهمند که موضوع از چه قرار است. حتما جناب آقای دکتر صباغ در وبلاگ بودن و مجازی بودن خوانده اند که دوست عزیز ما هادی معتقد است؛ کمپانی های محصولات طبی در باره حجم پروتئین مورد نیاز بدن به مردم سراسر دنیا دروغ می گویند. اکنون سوال این است که آیا می توان به این دلیل علم پزشکی را غیر قابل اتکا دانست؟

اما در باره استناد دکتر صباغ به شعر مرحوم اخوان که من هم اشعار او را بسیار دوست دارم، باید عرض کنم که به نظر من استناد به سخن یک شاعر برای اثبات یا انکار یک گزاره علمی چندان درست به نظر نمی آید. به این دلیل که مهمترین عناصر شعر « تخیل » و « مبالغه » است. ثانیا باید بگویم؛ به رغم آنکه حجم انبوهی از آثار تاریخی را اعمال و اقوال سیاستمداران پر کرده، اما اینکه تصور کنیم در تاریخ به طبقات دیگر اجتماعی پرداخته نشده، برداشت درستی نیست. اگر مرحوم اخوان سری به دیگر متون تاریخی می زد، شاید چنین نمی گفت یا اینقدر قطعی نمی گفت. ای کاش آن مرحوم بعضی از کتاب های تاریخ محلی مانند: محاسن اصفهان، تاریخ بخارا، تاریخ قم، تاریخ بیهق و ... را از نظر می گذراند و می دید که چه گزارش های زنده و جانداری از طبقات مختلف اجتماعی از دانشمندان گرفته تا شعرا، تجار، روستائیان، قصه گویان، زنان ... و حتی مخنثان در این آثار ثبت شده است.

به حضور دوست گرامی جناب آقای دکتر صباغ عرض می کنم که حتی اگر متون کلاسیک تاریخی کمتر به طبقات فرو دست جامعه توجه نشان داده اند، از سده 18 م به این سو تاریخ و مورخان راه جدیدی در پیش گرفته اند و امروز در دنیا هیچ طبقه اجتماعی وجود ندارد که برای آن تاریخی نوشته نشده باشد. بخصوص راه افتادن تاریخ شفاهی تحولی عظیم در این باره ایجاد کرده است. در تاریخ شفاهی، راویان دیگر بزرگان نیستند تا از خود بگویند، بلکه طبقات حاشیه ای اجتماع هستند که شرح اعمال و مشاهدات خویش را بیان می کنند. همین دیروز ( پنج شنبه ١۵ اسفند ) صبح و بعد از ظهر در مشهد پنجمین نشست تاریخ شفاهی برقرار بود. در آنجا یکی از سخنرانان گزارشی جالب از مستند سازی تاریخچه جذامیان مشهد ارائه کرد و همگان را تحت تأثیر قرار داد. یکی دیگر از سخنرانان، دلایل خود را برای اثبات ضرورت اخذ روایات تاریخی از رانندگان تاکسی ارائه کرد و سخنرانی دیگر معتقد بود به دلیل نقش انکار ناپذیر لمپن ها و روسپیان در کودتای ٢٨مرداد، باید تا دیر نشده برای ثبت خاطرات و گزارش های این گروه ها اقدام کرد ( من خود روایتی مربوط به کودتای ٢٨ مرداد از یکی از همین لمپن ها شنیده ام که در یکی از پست های آینده آن را ثبت خواهم کرد ). مشاهده می فرمایید که راه و روش تاریخ نیز همچون بسیاری علوم دگرگون شده و دیگر نمی توان قضاوت های گذشته را در باره آثار تاریخی پذیرفت. به نظر من اکنون برای درک درست ماهیت تاریخ باید دو کار کرد:

١. مطالعه گسترده آثار متنوع تاریخی و یا حداقل آشنایی با این آثار متعدد و مختلف.

 ٢. آشنایی با شیوه های جدید تاریخنگاری.

سخن به درازا کشید اما نمی دانم حق مطلب ادا شد یا خیر. از آقای دکتر صباغ که باب گفتگویی خوب در این باره را گشودند، صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم از مطالب این وبلاگ نظر دریغ ندارند. 

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :