ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

دانشجویان نویسنده

این روزها را به انجام کارهای عقب مانده و نیز خواندن بعضی پایان نامه ها و مقالات دانشجویان سپری می کنم. کلاس و درس و امتحان و نمره دو سه هفته ای است که تمام شده اما خواندن این قبیل کارهای دانشجویان تعطیل بردار نیست و تمامی ندارد. غرض اصلی من البته دادن گزارش کار نیست بلکه اشاره به این نکته است که متاسفانه نوشته های کوتاه و بلند دانشجویان یعنی پایان نامه ها و نیز مقالاتشان چندان چنگی به دل نمی زند و یا حداقل شور و شوقی در آدمی برنمی انگیزد. بعضی مواقع میزان اصلاحاتی که در حواشی پایان نامه یا مقالات با قلم قرمز صورت می دهم یا علامات و خطوط مختلفی که مابین سطور می کشم به قدری زیاد است که خودم هم سردر گم می شوم. گاهی به این موضوع فکر می کنم که راستی چرا چنین است؟ اصلا چرا در میان دانشجویان، نویسنده خوب کم است؟ دو سه روز پیش با استادم آقای دکتر عالم زاده تلفنی در همین باره حرف می زدیم. من گفتم: به هرحال نمی توان کتمان کرد که بخش مهمی از نویسندگی ذاتی است؛ به این معنی که بعضی استعداد این کار را دارند و بعضی ندارند. مشکل این است که با گسترش تحصیلات دانشگاهی و بخصوص افزوده شدن بر شمار دانشجویان فوق لیسانس و دکتری، ما از همه آنان می خواهیم تا برای کسب امتیاز و نمره، مقالات علمی و پایان نامه بنویسند، غافل از اینکه به هر حال همگان استعداد این کار را ندارند. ایشان نظر مرا تأیید اما به نکته ای دیگر اشاره کردند و آن اینکه بخش مهم دیگری از موفقیت در عرصه نویسندگی محصول تعلیم و آموختن است. یعنی حتی اگر کسی استعداد چندانی برای این کار نداشته باشد، چه بسا با تعلیم دیدن و توجه به راهنمایی اساتید و ناقدان خود و به کار بستن آن نظرات بتواند در این راه  موفق شود. من گفتم درست است ولی مشکل این است که بعضی ها فرصت آموختن را از خود دریغ می کنند. آقای دکتر عالم زاده گفتند: بله و اینها محروم ترین آدم ها هستند. بعد به عنوان نمونه اشاره کردند که مقاله کسی را برایش اصلاح کرده ام و بعد او گفته است که شما مقاله مرا خراب کردید!

گفتگوی ما به اینجا رسید که برای موفقیت در وادی تألیف و نویسندگی هم استعداد لازم است و هم کار و تلاش و آموختن. بر این اساس باید گفت که به نظر می رسد این هردو، نزد دانشجویان ما اندک است. من بخصوص در زمینه تلاش برای آموختن و استقبال از نقد و نظراتی که خود به عنوان یک راهنما به کار دانشجویان وارد می کنم، آنان را چندان مشتاق و پذیرا نمی بینم. واقعیت این است که نیاز به آموختن در این عرصه پایانی ندارد و یک نویسنده تا به آخر کار، هیچ گاه نباید خود را نعمت آموختن محروم کند. 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :