ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

لحظه های انقلاب

بچه که بودم، در نزدیکی محله قدیمی ما پارکی بود به نام پارک کودک، با کلی درخت و چند محوطه چمن. نه به این تمیزی و مرتبی پارک های امروزی، ولی به هر حال برای آن سالها، آن هم در شهر گرم جنوبی ما غنیمتی بود.


پارک بخصوص تابستانها، صبح و غروب تا سرشب محل بازی ما بود که در آن بیشتر فوتبال بازی می کردیم. بعدها شکل و شمایل این پارک تا حدی تغییر کرد و هر گوشه آن ساختمانی ساختند و الآن دیگر چیز زیادی از آن باقی نمانده است.

یادم می آید حوالی سال 1355 بود که در یکی از محوطه های چمن آن، ساخت بنایی آغاز شد که می گفتند کتابخانه ای خواهد شد برای بچه ها؛ کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. ساختمان کتابخانه تمام شد، اما حوادث انقلاب پیش آمد و کتابخانه افتتاح نشد. بعد از انقلاب هم ساختمان یکی دو سالی دفتر یکی از احزاب سیاسی شد، اما این خیلی طولی نکشید و سال 1359 سه چهار ماهی قبل از جنگ، ساختمان را به صاحب اصلی آن دادند و کتابخانه کانون پرورش فکری افتتاح شد. ساختمان شیک و مرتب، میزها و صندلی های زیبا و بخصوص کتاب های متنوع آن با سیستم مخزن باز فوق العاده جذاب بود. این بود که من از آن پس شدم مشتری پر و پا قرص کتابخانه و حتی بعد از قبول شدن در دانشگاه هم ارتباطم با کتابخانه کانون پرورش فکری قطع نشد؛ تابستان ها که برمی گشتم شهرستان، بیشتر وقتم را در کتابخانه می گذراندم و با کتابداران محترمش که ارتباط صمیمانه ای با هم داشتیم همکاری می کردم.

یادم می آید در همان روزهای اول افتتاح کتابخانه، در یکی از قفسه ها برخوردم به کتابی با عنوان " لحظه های انقلاب" اثر محمود گلابدره ای. کتاب را ورقی زدم و بخش هایی از آن را خواندم. به قدری جذاب بود که آن را رها نکردم یا دقیق تر بگویم کتاب مرا رها نکرد. چند بعدازظهر کارم شده بود نشستن پشت میزی در کتابخانه و خواندن این کتاب 300-400 صفحه ای (اکنون کتاب را در دسترس ندارم و آن چه در باره آن می نویسم، با اتکاء به حافظه آن هم بعد از گذشت این همه سال است). کتاب لحظه های انقلاب خاطرات روزانه نویسنده آن از شرکت در تظاهرات ماههای پایانی انقلاب در شهر تهران است. نویسنده که گویا ساکن کرج است، هر روز به تهران می آید و در خیابانهای اطراف دانشگاه، در تظاهرات شرکت می کند و روزانه خاطرات زنده و پرهیجان خود را می نویسد و مکتوب می کند.

اهمیت کتاب به نظر من در آن است که نویسنده هر آنچه را در کف خیابانها جریان داشته، صمیمانه و صادقانه به رشته تحریر درآورده است. او سیاستمدار یا از رهبران انقلاب نبوده؛ آدمی عادی و معمولی بوده که هر روز در تظاهرات شرکت می کرده و چون نویسنده و اهل قلم بوده، خاطرات خود را می نوشته است. لحظه های انقلاب متن همین خاطرات پرهیجان و خواندنی است.

وجه دیگر اهمیت این کتاب این است که اصولا بعد از انقلاب به دلیل وقوع جنگ و گستردگی حوادث آن و شاید بعضی دلایل دیگر، متاسفانه به ثبت حوادث روزهای انقلاب توجه شایسته ای نشد و آثاری نیز که در این باره منتشر شده عمدتا خاطرات و نظرات رهبران و سیاستمداران است، اما لحظه های انقلاب، حدیث انقلاب است از زبان مردم و در آن چیزهایی ثبت شده که اصالت دارد.

در خبرها آمده بود که محمود گلابدره ای نویسنده کتاب لحظه های انقلاب دیشب، به دلیل بیماری، در یکی از بیمارستانهای تهران درگذشت. گلابدره ای متولد سال 1316 شمسی بود. او شاگرد جلال آل احمد بود و در دهه 1340 مراوداتی با او داشت و کتاب آقا جلال را در باره او نوشت.  گلابدره ای کتاب های دیگری هم نوشته که به حوزه داستان و ادبیات تعلق دارند. او نویسنده کتاب مهم، ماندگار و خواندنی لحظه های انقلاب است.  

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها :