ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

انتحال (2)

ادامه ماجرای انتحال

دوم: ظهرها که از دانشگاه برمی گردم، سر راه، جلو باجه روزنامه فروشی توقف می کنم و یک نسخه روزنامه اطلاعات می گیرم. معمولا قبل از روشن کردن ماشین، نگاهی به تیتر اول و نیز فهرست مطالب و مقالات مهم روزنامه که در همان صفحه اول قرار دارد، می اندازم. بعد ماشین را روشن می کنم و راه می افتم به طرف خانه. فاصله بین نهار و خواب بعداز ظهر را با مطالعه روزنامه پر می کنم.


امسال روز چهارشنبه 13 اردی بهشت ماه همین اتفاق افتاد؛ روزنامه را گرفتم و در ماشین نگاهی به فهرست مهم ترین مقالات انداختم، عنوان مقاله ای توجهم را جلب کرد: «پیشینه زبان فارسی در فرارودان و معرفی تاریخ بخارا» در کنار نام نویسنده، سمت جناب ایشان هم درج شده بود. چون حرف از بخارا و تاریخ آن بود، سخت مشتاق خواندن مقاله شدم. در خانه مطالعه روزنامه را که شروع کردم، سعی کردم زودتر به صفحه مورد نظر برسم. خواندن مقاله را که شروع کردم، اندک اندک احساس کردم جملات و کلمات مقاله بیش از حد معمول برایم آشنایند. اصلا متن را که می خواندم، می دانستم کلمات و جملات بعدی چیست. فکری مثل برق به ذهنم خطور کرد، از جا برخاستم، خود را به قفسه ای که در آن بعضی جزوات و نوشته هایم را می گذارم رساندم. جستجو طولی نکشید. پیدایش کردم؛ مقاله ای با عنوان «سیمای اجتماعی بخارا بر اساس کتاب تاریخ بخارا اثر ابوبکر نرشخی».

در دوره دکتری که درس می خواندم، ترم اول، این مقاله را به عنوان تکلیف درس "جامعه شناسی تاریخی" نوشته بودم. بعدا وقتی سایت "کتابخانه تخصصی تاریخ ایران و اسلام" در قم راه اندازی شد، مسؤول سایت به واسطه یکی از دوستان پیغام داده بود که خوب است برای رونق گرفتن کار سایت، کسانی که دستی به قلم دارند، مقاله و مطلب بفرستند. من هم با خود فکر کردم چون سطح این مقاله در حدی نیست که آن را در یک مجله علمی – پژوهی چاپ کنم، آن را در اختیار این سایت بگذارم. مقاله را فرستادم که در تاریخ 11 خرداد سال 1384 منتشر شد و هنوز هم بر روی آن سایت در دسترس است.

نسخه تایپی مقاله را آوردم و با مقاله چاپ شده در روزنامه مقایسه کردم، نویسنده آنجا که در ابتدای مقاله در باره پیشینه زبان پارسی گفته بود، حرف هایی دیگر زده بود، اما تمامی معرفی که از تاریخ بخارا اثر ابوبکر نرشخی صورت داده بود کپی مقاله من بود با حذف ارجاعات و بعضی تیترهای فرعی، بدون هیچ تغییری دیگر. جالب اینکه از دو سوتیتری که روزنامه برای این مقاله انتخاب کرده بود، یکی از آنها دقیقا جمله ای بود که من نوشته بودم. کلا بیش از سه ستون از مقاله پنج ستونی ایشان، کپی مقاله ای بود که من سالها پیش نوشته و در آن سایت منتشر کرده بودم. یقین کردم که انتحال دیگری صورت پذیرفته است.

گوشی تلفن را برداشتم و با دفتر سردبیر روزنامه اطلاعات، آقای خانی، تماس گرفتم. نبود. گفتند غروب می آید. غروب زنگ زدم. ماجرا را با ایشان در میان نهادم. گفتند نامه ای بنویسید و فایل مقاله تان را نیز ضمیمه کنید. همان روز این کار را انجام دادم. چند روزی صبر کردم، دیدم خبری نشد. باز به سردبیر روزنامه زنگ زدم. گفت: داریم بررسی می کنیم. چند روز دیگر گذشت. راستش ترسیدم بخواهند موضوع را مشمول گذر زمان کنند. تصمیم گرفتم زنگ بزنم و اتمام حجت کنم که اگر اقدامی نکنند، نامه و فایل مقاله ام را در اختیار مطبوعات دیگر قرار خواهم داد، اما صمیمیت و ادبی که در کلام سردبیر روزنامه اطلاعات وجود داشت، به اندازه ای مرا تحت تأثیر قرار داد که از این فکر منصرف شدم. زنگ زدم و گفتم می خواستم خبری بگیرم. گفت: تردیدی نیست که حرف شما درست است و ایشان این کار را کرده اند. ما نیز نامه و فایل مقاله شما را برای ایشان فرستاده ایم؛ جواب نداده اند. دو سه روزی صبر می کنیم. اگر جوابی نرسید، نامه شما را چاپ می کنیم. همین اتفاق هم افتاد. روزنامه اطلاعات روز چهارشنبه 27 اردی بهشت 1391 متن نامه مرا چاپ کرد. البته نام آن نویسنده و سمتش را از نامه من حذف کرده بود. حقیقت آن بود که چون قصد پرده دری نداشتم، عکس العمل دیگری نشان ندادم؛ همان روز به سردبیر روزنامه اطلاعات زنگ زدم و از ایشان تشکر کردم.

راستش گمان نمی کردم جناب نویسنده (؟) از این پس برای روزنامه اطلاعات مطلبی دیگر بفرستد و نیز گمان نمی کردم روزنامه اطلاعات دیگر نوشته ای از ایشان چاپ کند، ولی اخیرا دیدم دو مقاله دیگر جناب ایشان به فاصله دو هفته در این روزنامه منتشر شد؛ با نام و باز هم ذکر سمت آن جناب.

واقعیت این است که حکایت انتحال در جامعه ما البته بسیار فراتر از این حرف هاست، چاپ ترجمه کتاب دیگران به نام خود، چاپ تصحیح دیگران از یک نسخه خطی به نام فردی دیگر، درج نام کسی بر روی مقاله ای که وی در نوشتن آن هیچ نقشی نداشته، پایان نامه نوشتن برای دیگران در عوض دریافت پول، کپی پایان نامه دیگران و با آن فارغ التحصیل شدن و الخ. اینها همه از موارد انتحال است. کاری که نشانگر یک انحطاط اخلاقی و علمی عمیق است.

برای دسترسی به اصل مقاله این جانب اینجا را کلیک کنید.

برای دسترسی به مقاله منتشر شده در روزنامه اطلاعات اینجا را کلیک کنید.

برای دسترسی به نامه این جانب به روزنامه اطلاعات اینجا را کلیک کنید.

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها :