ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

اوراقنا اکبادنا

گسترش انتشار کتاب و مطبوعات در دنیای امروز، کاری جدید را ایجاد کرده است که آن را به فارسی ویراستاری نامیده اند. ویراستاری یعنی اصلاح یک متن مکتوب و پیراستن آن از اغلاط نگارشی. ناشران کتب و مطبوعات، معمولا متونی را که نویسندگان برای انتشار در اختیار آنان قرار می دهند، به دست ویراستاران می سپارند تا آنها را از اغلاط و لغزش های نگارشی پیراسته کنند.


این کاری مفید و ضروری است و مانع از انتشار اغلاط و گسترش آنها بر زبان و قلم خوانندگان و دیگر افراد جامعه می گردد. اما یک سؤال مهم این است که یک متن را تا کجا باید ویراستاری کرد؟ آیا ویراستار باید علاوه بر اصلاح اغلاط، سلیقه خود را نیز دخیل کند و معیارهای زیبایی نثر را آنگونه که خود می شناسد، ملاک قرار داده و متنی تازه خلق کند یا این که کار باید در حد اصلاح اغلاط و لغزش ها صورت پذیرد؟

به نظر این جانب همان کار اول درست است؛ ویراستار باید متن را از غلط های قطعی زبانی و دستوری پیراسته کند، اما نباید جملات صحیح را بر اساس سلیقه خود بازنویسی کند. این کار گاه تبعاتی دارد که باید از آنها حذر کرد.

استاد گرامی جناب آقای دکتر عالم زاده تعریف می کرد که یک بار نویسنده ای جوان مقاله ای برای دائرة المعارف بزرگ اسلامی نوشته بود. متن چنگی به دل نمی زده اما ایشان آن را ویراستاری و یا بهتر بگوییم اساسا بازنویسی کرده بود. مقاله به نام همان نویسنده جوان به چاپ رسیده و  او  به پشتوانه آن، به مرکز علمی دیگری مراجعه و تقاضای شغلی کرده بود. مدیر مرکز که خود استاد دانشگاه و اهل علم و دانش بوده، با دیدن آن مقاله، به توانایی نویسنده اطمینان و کارهایی نگارشی به او محول کرده بود، ولی با کمال تعجب دیده بود که وی قادر به انجام آنها نیست. او در این باره دقیق شده و به راز ماجرا پی برده بود. پس به آقای دکتر عالم زاده زنگ زده و شاکی شده بود که این کار اگرچه با هدفی علمی و خیرخواهانه صورت گرفته ولی از آنجا که موجب بزرگ نمایی توانایی های یک نویسنده معمولی می شود، گویا چندان صواب نباشد.

جز این، در این باره حرف و حدیثی دیگر هم در میان است:

این یک واقعیت است که هر نویسنده ای سبکی دارد خاص خود. به گفته دکتر علی اشرف صادقی سبک یک امر جمعی نیست؛ یعنی نمی توان گروهی از نویسندگان را یافت که کاملا یکسان و متمایز از دیگران بنویسند، ولی در باره افراد می توان سبک هر کس را - که می توان آن را ویژگی های زبانی و ادبی هر نویسنده ای دانست - در آثار قلمی او شناخت و تشخیص داد. بر این اساس است که نویسندگان به متنی که نوشته اند نوعی دلبستگی پیدا می کنند و گویا به همین دلیل بود که گذشتگان نوشته های هرکس را مثل فرزندان او می دانستند و می گفتند: «اوراقنا اکبادنا» (نوشته های ما جگرگوشه های ما هستند). بنابراین می توان پرسید که آیا ویراستار مجاز است با دست کاری و بازنویسی یک متن، سبک نویسنده را دگرگون کند؟

اخیرا مجله ای یکی از مقالات این جانب را به چاپ رسانده است. ویراستاران دانشمند این مجله زحمت فراوان کشیده و از سر لطفی که به این جانب داشته اند، متن را پیراسته و در مواردی آراسته اند. من از این بابت از آنان سپاسگزارم، اما واقعیت این است وقتی مقاله ای را که مدتها برای نوشتن آن وقت صرف کرده ام، روبروی خود می گذارم و می خوانم، از آن لذت نمی برم. آن کلمات و اصطلاحات یقینا درست تر از کلمات و اصطلاحات و جملاتی هستند که من نوشته ام، اما متعلق به من نیستند؛ واقعیت این است که آنها را دوست ندارم. این کار مثل این است که کودک نه چندان زیبای کسی را از او بگیرید و کودک زیبای کسی دیگر را به او بدهید. من شخصا عادت دارم نوشته هایم را قبل و حتی بعد از چاپ بارها بخوانم، ولی در مورد این مقاله چنین شوقی در خود احساس نمی کنم. از ویراستاران محترم و دانشمند آن مجله صمیمانه تشکر می کنم؛ از آنها فراوان آموخته ام و بازهم خواهم آموخت، اما راستش را بگویم؛ نسخه اول مقاله خود را بیشتر دوست دارم. درست گفته بودند پیشینیان که « اوراقنا اکبادنا ».

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱
تگ ها :