ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

عدالت قلابی!

اخیرا در زیر پست "افسانه ارینب" کسی با امضای سید علی عدالت خواه (!؟) کامنتی گذاشته اند حاوی تعریضاتی به این جانب و برخی اساتید و همکاران بزرگوار. ایشان مرقوم فرموده اند:


" سلام آقای دکتر به نظر شما تعریف و تمجید از دکتر عالم زاده و بلافاصله چاپ مقالات شما از چه نسبتی برخوردار است؟ و یا از خراسان آمدن برای تعریف و تمجید صرف از دکتر کاظم بیگی و... کاش شما که الحمدلله در پی یافتن حقیقتید یک وقت در این باره مطالبی قلمی می کردید. راستی چندی پیش تصویر شما را در دانشکده الهیات تهران دیدم با محاسن و... شاید همین باعث شدید دکتری و آمدن از اهواز و... ذلک فضل الله ....".

در ابتدا باید بگویم که شخصا دوست نداشتم به سخنانی پاسخ دهم که باطن و حتی ظاهر آن آشفته و  آغشته به نوعی بغض و کینه ورزی است (تاخیری نیز که این روزها در به روز کردن "ماهروز"  پیش آمد، به همین دلیل بود). با خود فکر کردم برخی چه تلقی کودکانه ای از مسائل دارند، ولی بیشتر که فکر کردم دیدم دنیای ذهنی کودکان بسیار پاک تر و منطقی تر از این حرف هاست. با وجود این گمان بردم که یک وجه چنین محتوا و چنین ادبیاتی به اموری اجتماعی برمی گردد که باید آنها را مورد توجه قرار داد و با گفتگو در باره آنها مطالبی را روشن کرد تا همگان هوشیار شویم که در قضاوت و رفتارهایمان به بعضی ورطه های خطرناک نیفتیم.

سخنان آقای "عدالت خواه" سه بخش است، که من آنها را از هم تفکیک کرده ام:

الف. "به نظر شما تعریف و تمجید از دکتر عالم زاده و بلافاصله چاپ مقالات شما از چه نسبتی برخوردار است؟"

ب. "از خراسان آمدن برای تعریف و تمجید صرف از دکتر کاظم بیگی".

ج. "چندی پیش تصویر شما را در دانشکده الهیات تهران دیدم با محاسن و... شاید همین باعث شدید دکتری و آمدن از اهواز و... ذلک فضل الله".

اکنون به تفکیک به این سه تعریض خواهم پرداخت. اما به دلیل طولانی شدن پاسخ، آن را در سه پست مختلف تقدیم خواهم کرد:

1. تعریف و تمجید بنده از دکتر عالم زاده و نسبت آن با چاپ مقالات این جانب در مجله تاریخ و تمدن اسلامی که ایشان مدیر و سردبیر آن هستند.

واقعیت این است کاری که بنده گاهی در ذکر خیر استادم جناب آقای دکتر عالم زاده انجام می دهم، تعریف و تقدیر (به معنی درست کلمه) یک شاگرد نسبت به معلم خویش است. شاگردی که از این معلم بسیار آموخته و همچنان می آموزد و البته عتاب و خطاب ها نیز از ایشان شنیده و هنوز هم گاه می شنود، ولی اینها نظر او را در باره علم و فضل و کمال و شخصیت خیرخواه  استاد تغییر نداده است. من رمز ارتباط خود با دکتر عالم زاده را خلاف بسیار کسانی که با ایشان حشر و نشر و درس و بحث داشته اند، در این می دانم که در خود طاقت شنیدن تلخی های او را ایجاد کرده ام. مولانای بزرگ شعری دارد عالی: "زان کلام تلخ می گویم تو را / تا ز تلخی ها فرو شویم تو را". بسیاری بوده اند که قضاوت های صریح و کلام گاه تلخ و عتاب آلود دکتر عالم زاده را شنیده اند، اما توجه نکرده اند که این تلخی ها برای آن بوده تا تلخی ها را از جان آنان بشوید. درنیافته اند؛ کینه به دل گرفته اند؛ غضب کرده اند و رفته اند و با وجودی که بسیاری شان وامدار ایشان بوده اند، اگر دستشان رسیده از ابراز دشمنی و بدگویی و زدن نیش و کنایه هم فروگذار نکرده اند. اگر چه جناب عدالت خواه! نام و نشان درستی از خود ثبت نکرده اند ولی گمان من این است که ایشان نیز یکی از زمره همین افراد باشد. اما این شاگرد خوشبختانه طاقت این را داشته است که از استاد عتاب و خطاب بشنود ولی برنیاشوبد و حتی نوشته های خود را گاه با لطایف الحیل در اختیار ایشان قرار دهد تا با چشمان تیزبین خود بخوانند و تلخی ها از آن فرو شویند. آری این رمز و راز رابطه نیکوی من با استاد است، نه آن تعریف و تقدیرهایی که من عمدتا با هدف معرفی الگوهای درست کار علمی و  تحقیقی به دانشجویان از ایشان صورت داده ام.  

اما اکنون خطاب به جناب عدالت خواه! عرض می کنم؛ براستی شما از کجا مطلع شده اید که دکتر عالم زاده همه مقالاتی را که بنده برایشان فرستاده ام، چاپ کرده اند؟ برای حکم به عدالت دادن، قاضی باید از رو و پشت پرده آگاه باشد که جنابعالی نیستید؛ نه شمار مقالات ارسالی بنده به مجله تاریخ و تمدن را می دانید. نه شمار مقالاتی از این جانب را که ایشان رد کرده اند می دانید و نه حتی کیفیت مقالات چاپ شده من را بررسی کرده اید تا معلوم شود در مقایسه با دیگر مقالات منتشر شده در این مجله و دیگر مجلات دانشگاهی از سطحی پایین تر برخوردار است. پس بر چه اساسی نام عدالت خواه برخود نهاده اید و در مقام داوری نشسته اید؟ جهت اطلاع عرض می کنم که بنده تاکنون 6 مقاله برای چاپ در اختیار مجله تاریخ و تمدن اسلامی قرار دهم که 4 عنوان تأیید شده و 2 عنوان دیگر پذیرفته نشده است.

تاکنون 15 شماره از مجله تاریخ و تمدن اسلامی منتشر شده است و شمار مقالات منتشره در آن به بیش از 100 عنوان می رسد. آیا همه نویسندگان این مقالات نیز به دلیل تعریف و تمجید از دکتر عالم زاده مقالاتشان در این مجله به چاپ رسیده است؟ از این جانب تاکنون 4 عنوان مقاله در این مجله به چاپ رسیده است. "بررسی دو روایت از ماجرای جیش اسامه" (ش 6)، "خاتون بخارا" (ش 10)، "گزارشی فاخر از تاریخ اسلام" (ش 14)، و " افسانه ارینب" (ش 15).  جالب است بدانید یکی از آنها یعنی مقاله مشهور "خاتون بخارا" را ایشان در شرایطی  ارزیابی و داوری کردند که اساسا اطلاعی از نام نویسنده آن نداشتند. در باره مقاله " گزارشی فاخر از تاریخ اسلام" نیز باید عرض کنم که این اولین بار نیست که مجله تاریخ و تمدن اسلامی به نقد و بررسی کتاب تاریخ اسلام دکتر علی اکبر فیاض پرداخته بلکه در شماره اول این مجله نیز مقاله ای در باره این کتاب به قلم  نویسنده ای دیگر منتشر شده است که مقاله این جانب، هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ روش از آن کامل تر است. آخرین مقاله بنده نیز مقاله "افسانه ارینب" است که اکنون پیش روی همگان است. برای آگاهی دوستانی که دغدغه عدالت دارند، عرض می کنم؛ علاوه بر اینکه از مدت ها پیش درگیر داستان ارینب بوده ام، کار تألیف این مقاله تمامی دو ماه تعطیلات تابستانی مرا گرفت. در حین نوشتن آن بارها با استاد عالم زاده مشورت کردم و پس از نوشتن، آن را در اختیار ایشان قرار دادم و جناب استاد با مطالعه دقیق آن، هم گوش این شاگرد را برای برخی اشتباهات و اشکالات آن کشیدند و هم چشمان او را به جنبه هایی دیگر از این ماجرا گشودند. سرانجام مقاله "افسانه ارینب" منتشر شد و اکنون در دسترس همگان است و من امروز خوشحالم که با چاپ آن در مجله تاریخ و تمدن اسلامی، نه تنها دروغی تاریخی را فاش کرده ام بلکه دهان نویسندگان بی سواد و مغرضی که افسانه ای را دست آویز حمله و اهانت به سیدالشهداء حسین بن علی (ع) قرار داده بودند، بسته ام.

دوست عزیز عدالت خواه! ممکن است آقای دکتر عالم زاده به عنوان یک انسان، مبری از عیب و اشکال نیاشند، ولی پارتی بازی در چاپ مقاله را ندیده بودم تاکنون حتی مخالفان و منتقدان او به وی نسبت دهند. برای داوری در این باره خوشبختانه تمامی شواهد، موجود و در دسترس همه و قابل نقد و بررسی است. مجله تاریخ و تمدن اسلامی که تاکنون 15 شماره از آن به پایمردی ایشان و همکاران محترم شان منتشر شده، حاوی مقالاتی است از نویسندگانی مختلف؛ نویسندگانی که بعضی از آنها هنگام نگارش مقاله خود دانشجوی دوره کارشناسی ارشد بوده اند اما به تشویق استاد دست به قلم برده اند و  مقالاتی با کیفیت بسیار خوب نوشته اند. این راه برای همگان از جمله شما جناب عدالت خواه! باز است. اگر در خود علم و ذوق و قوه تحلیل و استنباطی سراغ دارید، بنویسید و منتشر کنید تا دیگران نیز بخوانند و داوری کنند. اما اگر چنین نیست، ناخن تیز نکنید، برنیاشوبید و چنگ به چهره دیگران نکشید. من اطمینان دارم  شما خود نیز به درستی قضاوت های خود باور ندارید که اگر چنین بود زیر نامی قلابی پنهان نمی شدید و وارونه خود را از قلاب عدالت آویزان نمی کردید. تمامی شماره های مجله تاریخ و تمدن اسلامی موجود و مقالات منتشر شده در آنها از جمله 4 مقاله این جانب در دسترس همگان است. از همه دوستان مراجعه کننده درخواست می کنم تک تک این مقالات را دقیق و منتقدانه بخوانند و در باره آنها داوری کنند "تا سیه روی شود هر که در او غش باشد". تا بعد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ آبان ۱۳٩۱
تگ ها :