ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

اخلاق علمی

همانگونه که آوردم، جناب عدالت خواه! در تعریضی دیگر اشاره کرده اند به ماجرای "از خراسان آمدن برای تعریف و تمجید صرف از دکتر کاظم بیگی...". یعنی اتفاقاتی که سال گذشته در  جلسه رونمایی از کتاب اخبار ولاة خراسان افتاد. من این ماجرا را یک باره دیگر در همین وبلاگ توضیح داده ام، اما این بار بیشتر خواهم گفت نه به خاطر تعریض جناب سید علی عدالت خواه! بلکه برای این که نکته ای را گوشزد کنم.


از چند سال پیش در جریان تلاش آقای دکتر کاظم بیگی برای گردآوری بقایای کتاب اخبار ولاة خراسان سلّامی بودم و حتی یکی دوبار به این دلیل که موضوع پایان نامه دوره دکتری من نیز تاریخنگاری محلی ایران بود، در این باره از دور و نزدیک گفتگوهایی کرده بودیم. سال گذشته شنیدم که این اثر توسط مرکز میراث مکتوب منتشر شده است. مدتی بعد، از آن مرکز با بنده تماس گرفتند و خواستند که در جلسه رونمایی این کتاب حضور یابم. پاسخ روشنی ندادم و تا مدتی بعد هر بار از آنجا تماس گرفتند، تلفن را پاسخ ندادم. می دانستم هر چه بهانه برای نرفتن بیاورم، اصرار می کنند و راه گریز را می بندند. چندی گذشت تا اینکه شبی تلفن زنگ زد؛ یکی از دانشجویان قدیمی ام بود، آقای مجتبی سلطانی، که در حال تحصیل در دوره دکتری است و در یکی از مراکز فرهنگی هم مسؤولیتی دارد. سلطانی پسر بامعرفتی است و هنوز هم بعد از سالها گاه احوالی از این معلم خود می پرسد. گوشی را برداشتم. احوال پرسی کردیم و بعد از چند دقیقه گفت کسی اینجاست که با شما کار دارد. از آن طرف کسی گوشی را گرفت و گفت که دکتر ایرانی است، مدیر مرکز میراث مکتوب. گویا ایشان به آقای سلطانی گفته بود، فلانی تلفن ها را جواب نمی دهد و سلطانی گفته بود، من زنگ می زنم و او جواب خواهد داد. هر چه بهانه آوردم که نروم، دکتر ایرانی نپذیرفت. پای پادرمیانی آقای سلطانی هم در میان بود. نهایتا کوتاه آمدم و پذیرفتم که برای شرکت در این جلسه به تهران بروم. نسخه ای از کتاب را که مرکز میراث مکتوب برایم فرستاده بود، با دقت مطالعه کردم. نظراتی داشتم که در حاشیه نوشتم و بعد فکر کردم که در آن جلسه چه بگویم.

همه می دانند که در آن جلسه چه گذشت. من در آن جلسه به نیابت از خراسانی های حاضر، از دکتر کاظم بیگی مازندرانی که تاریخی از خراسان را احیاء کرده بود، تشکر کردم. آیا این کار بدی است؟ بنده در آن جلسه با استناد به مقدمه ای که ایشان بر این کتاب نوشته اند، آن را یکی از بهترین نمونه های تحقیقات تاریخی دانستم. این جانب این ادعا را با توجه به کار تخصصی خود در باره تاریخنگاری محلی ایران تا سده هفتم هجری مطرح کردم. بنده رساله دوره دکترایم را در باره این موضوع نوشته ام. مقالاتی در این باره نوشته ام که منتشر شده اند. اکنون نیز مدت هاست که مشغول بازسازی کتاب فتوح خراسان مدائنی هستم. ضمنا می دانستم که در جمع اهل علم و اساتید و دانشجویان دارم این سخن را مطرح می کنم. سخنی گزاف نگفتم؛ اکنون هم پای سخن خود ایستاده ام و آن مقدمه را یک نمونه بسیار خوب از تحقیقات تاریخی می دانم. اکنون شما جناب عدالت خواه! بفرمایید کیستید؟ در باره این موضوع چه مطالعاتی دارید؟ و چه اثری منتشر کرده اید که به خود اجازه داوری کردن در این باره می دهید. منتظر دریافت پاسخ شما به این سه سؤال هستم تا آنها را در همین وبلاگ منتشر کنم.

اما می ماند نکته ای دیگر که اکنون باید در باره آن نیز توضیح دهم:

بنده بر کار آقای دکتر کاظم بیگی انتقاداتی دارم؛ نسبت دادن کتاب اخبار ولاة به سه نویسنده را قبول ندارم؛ افزودن بعضی از گزارش های نویسندگانی مانند ابن اثیر و گردیزی را به متن کتاب نیز نمی پسندم. نکات دیگری هم بود که تمامی آنها را در حاشیه کتاب نوشته و به خود ایشان تقدیم کردم، اما هنوز هم معتقدم که جای طرح این اشکالات در جلسه رونمایی از کتاب نیست و اصولا آن را با آنچه "اخلاق علمی" گفته می شود، سازگار نمی دانم. بر همین اساس معتقدم دوست دانشمند و بزرگوارم آقای دکتر موسوی نیز می توانست به جای طرح انتقادات خود، راهی دیگر در پیش گیرد. بخصوص که در این باره حرف و حدیثی دیگر هم در میان هست که تاکنون نگفته بودم، ولی اکنون خواهم گفت:

در آن جلسه مطابق معمول، بعد از سخنرانی هریک از سخنرانان - که با احتساب خود دکتر کاظم بیگی چهار نفر بودیم - حاضران به عنوان تشویق دست زدند. اما در پایان سخنرانی آقای دکتر موسوی بر زمان و شدت این دست زدن ها افزوده شد. یعنی کسی که در جلسه رونمایی از کتاب دکتر کاظم بیگی بیشترین و تندترین انتقادات را مطرح کرده بود، بیش از دیگران تشویق شد. من در همان جا به دو نتیجه ناخوشایند رسیدم که اکنون برای اولین بار آنها را بر زبان می آورم:

الف. به نظر من همه کسانی که برای سخنران منتقد، شدیدتر و طولانی تر دست زدند، به نوعی حرمت آقای دکتر کاظم بیگی را رعایت نکردند. هر یک از ما اگر در آن لحظات دقت بیشتری می کردیم، متوجه می شدیم که رویه دیگر این تشویق های مکرر و طولانی یعنی زیر پا نهادن آشکار احترام نویسنده ای که زحمت کشیده و اثری منتشر کرده بود که اشکالاتی هم داشت ولی ما حق نداشتیم در جلسه رونمایی از اثر ایشان اینچنین آشکارا او را مورد حمله قرار دهیم. خواهید گفت این همان رعایت کردن معیارهای علم و نقد علمی است. می گویم درست است و دوست گرامی من، آقای دکتر موسوی، نیز جز رعایت معیارهای علم، به چیزی دیگر نظر نداشت. اما در ورای علم، مفهوم و ارزشی دیگر وجود دارد با عنوان "اخلاق علمی" که همواره باید آن را نیز مدنظر قرار داد.

من اکنون بعد از گذشت ماهها هنوز هم ذره ای از رویه ای که در آن جلسه در پیش گرفتم، پشیمان نیستم. پایش بیفتد بر اثر دکتر کاظم بیگی نقد هم خواهم نوشت، اما اگر بازهم در چنین جلسه ای شرکت کنم، همان گونه سخن خواهم گفت. بنده در آن جلسه سخنی گزاف نگفتم. همه تعریف هایی که از دکتر کاظم بیگی و اثر او کردم، به جا بود، تنها نخواستم در جلسه ای که برای تقدیر از کار نویسنده ای برگزار شده، او را مورد حمله و انتقاد قرار دهم. این کار را خلاف "اخلاق علمی" دانسته و می دانم و امیدوارم تمامی کسانی که به کارهای علمی اشتغال دارند، به این موضوع مهم پایبند باشند.

ب. اما نتیجه دومی که هنگام دیدن و شنیدن آن دست زدن ها گرفتم این بود که متاسفانه گویا در جامعه ما و حتی در میان اهل علم، روحیه و رویه ای شکل گرفته و یا در حال شکل گیری است و آن این که خیلی ها دوست دارند دو نفر یا دو گروه را در حال نزاع و مرافعه از هر نوع آن ببینند و خود کناری بنشینند و با تشویق و تحریض، بر آتش این نزاع بیفزایند و از زمین خوردن یکی از طرفین یا نوبتی طرفین لذت ببرند. دلیل و شاهد آشکار این ادعا همین است که کسی مسمّی به عدالت خواه ! بعد از گذشت ماهها از آن ماجرا، به فردی که در آن جلسه به دکتر کاظم بیگی حمله نکرده اشکال می گیرد که چرا به جای تعریف دادن از وی، یقه اش را رها کرده ای! من خود دستی دراز در نقد نوشتن بر آثار دیگران دارم، اما این نکته ای است که همواره از درافتادن به ورطه آن پرهیز داشته ام.

این دو نکته را تاکنون با کسی در میان نگذاشته بودم و اکنون خوشحالم که به بهانه نیش زبان های جناب سید علی عدالت خواه! فرصتی برای طرح آنها یافتم. باقی قضایا بماند برای پست بعد.

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱
تگ ها :