ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

تاریخچه امروز ؛ در ستایش فرهنگی و فرزانگی

زمستان سال ١٣٧۵ بود. درست ١٢ سال پیش. آن سال ها دفتر روزنامه توس که به صورت هفتگی در مشهد منتشر می شد، پاتوق گروهی از جوانان سیاسی، فرهنگی و هنری مشهد بود. جوانانی که اکنون بسیاری از آنان اینجا و آنجا برای خود کسی شده اند و نامشان را گاه پشت جلد رمانی، در شناسنامه کتابی، در فهرست نویسندگان و اداره کنندگان روزنامه یا مجله ای، زیر طرحی، بر بالای شعری و... می توان یافت.


یکی از بحث های پرشور آن روزها موضوع انتخابات ریاست جمهوری بود. مطابق معمول نظرات مختلفی گفته و شنیده می شد، تا اینکه خبر رسید وزیر سابق ارشاد اسلامی، سید محمد خاتمی، کاندیدای ریاست جمهوری شده است. من در آن نشریه ستون ثابتی داشتم که در آن مطالب فرهنگی و اجتماعی می نوشتم. دست به قلم شدم و متنی نوشتم که روز دوشنبه ٢٢بهمن ١٣٧۵ در صفحه ٢ آن نشریه با عنوان « فرهنگ یا سیاست؟ » به چاپ رسید. در آن نوشته با ذکر سوابق فرهنگی آقای خاتمی و مشکلات موجود در عرصه فرهنگ و هنر آورده بودم:

« اکنون ... به نظر می رسد کاندیداتوری چنین فردی فرصتی مغتنم برای ارباب فرهنگ و علم و هنر است که یک تن از خانواده بزرگ خویش را در راه رسیدن به بالاترین مسؤولیت اجرایی کشور یاری کنند... اگر بتوان خط فاصل دقیقی میان سیاست و فرهنگ کشید و سپس پرسید: برای تصدی ریاست جمهوری، یک عنصر سیاسی مناسب تر است یا شخصیتی فرهنگی؟ ممکن است پاسخ های گوناگونی به این سؤال داده شود، ولی جواب ارباب علم و فرهنگ و هنر این خواهد بود که شخصیتی فرهنگی. با امید به سربلندی فرهنگ و دست اندرکاران و دلبستگان آن ».

بعدها طی ٨سال ریاست جمهوری آقای خاتمی حوادث مختلفی اتفاق افتاد و ما از همه آنها چیزهایی تازه  آموختیم.

 

هفته پیش همراه چند تن دیگر به جلسه ای دعوت شده بودم تا در باره موضوعاتی فرهنگی گفتگو کنیم. نمی دانم چطور شد که بحث به حوزه سیاست و کاندیداهای ریاست جمهوری کشید. بعضی موافق آقای خاتمی بودند و بعضی طرفدار مهندس موسوی. من با علم به این نکته که اظهار نظر در باره حوادثی که آدمی از جزئیات و پشت پرده آنها بی خبر است تا چه حد کار ناشیانه ای است، ساکت نشستم و گوش دادم. اما در اواخر بحث به درخواست میزبان مجبور شدم چند کلمه ای سخن بگویم. گفتم: « من موافق کاندیداتوری آقای خاتمی نیستم نه به این دلیل که به گفته بعضی از حاضرین وی فردی مناسب برای این کار نیست و نه حتی به این دلیل که در دوره ریاست جمهوری اش همه انتظارات هوادارانش را برآورده نکرده است، بلکه به این دلیل که آقای خاتمی اصولا تعلق خاطری به حوزه سیاست ندارند. شخصیتی فرهنگی هستند و فعالیت در آن عرصه را ترجیح می دهند ».

 

روز گذشته آقای خاتمی با صدور بیانیه ای انصراف خود را از کاندیداتوری ریاست جمهوری اعلام کرد. به نظر من این کار ایشان مؤید شناختی است که همگان از شخصیت فرهنگی ایشان داریم. اینکه فردی به رغم محبوبیت فراوان و احتمال موفقیت در انتخابات، به این راحتی خود را از گردونه رقابت کنار بکشد و عطای ریاست را به لقایش ببخشد، رفتاری است که در میان سیاستمداران حرفه ای سابقه ندارد. آنان اگر گاهی مجبور شوند چنین کاری صورت دهند، حتما آن را در برابر به دست آوردن امتیازی آشکار یا پنهان صورت می دهند. من به اقتضاء رشته ای که در آن درس خوانده و تدریس می کنم یعنی تاریخ، بیشتر با حوادث گذشته سر و کار دارم، پیشگویی بلد نیستم و واقعا نمی دانم در انتخابات آینده چه اتفاقی خواهد افتاد و چه کسی بر مسند ریاست جمهوری خواهد نشست، اما برنده اصلی این انتخابات را جناب خاتمی می دانم و از صمیم قلب به مردی که واجد این درجه از فرهنگی و فرزانگی است ادای احترام می کنم. ای کاش عرصه سیاست و ظرفیت سیاستمداران ما به آن اندازه ارتقاء یابد، که چنین اشخاص فرهیخته ای خود را در این حوزه اینچنین غریب احساس نکنند. انصراف آقای خاتمی از یک سو نشان از شخصیت ممتاز ایشان می دهد و از سوی دیگر بیانگر مشکلاتی است که در قلمرو سیاست و سیاست ورزی در کشور ما جریان دارد.

آخرین پست این وبلاگ در سال ١٣٨٧ خورشیدی را با امید اجابت، به این دعا ختم می کنم که  

یا محوِّل الحولِ و الاَحوال، حوِّل حالَنا الی اَحسنِ الحال.

سال نو مبارک باد

دوستدار همه شما

عبدالرحیم قنوات

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧