ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

سلام بر حسین

از سالها پیش، گاه در ایام ماه محرم در بعضی از مجالسی که به این مناسبت برگزار می شود، حاضر می شوم و سخنانی مطرح می کنم. گروهی از دانشجویان، فارغ التحصیلان و اساتید علوم اجتماعی دو سه سالی است که در دهه اول ماه محرم مجلسی برگزار می کنند که سخنرانان آن عمدتا استادان دانشگاه اند. امسال از بنده خواستند تا در جمع آنان حاضر شوم و در باره اوضاع تاریخی، اجتماعی و اقتصادی شام (به عنوان پایگاه خلافت اموی) سخن بگویم.

 


این کار در دو جلسه انجام شد. یک شب در باره شام پیش از اسلام و شب بعد در باره اوضاع شام در عصر اسلامی سخن گفتم. در آخر همه جلسات، حاضران این فرصت را پیدا می کنند تا سوالات خود را به صورت شفاهی مطرح و پاسخ خود را از سخنران دریافت کنند. شب دوم، در اواخر مجلس، به مناسبت در باره اقدام معاویه در انتصاب یزید به عنوان ولیعهد و خلیفه پس از خود سخن گفتم و آن را بزرگ ترین خطای سیاسی معاویه دانستم. صورت منظم و منسجم تری از آنچه را در آن جلسه مطرح کردم، در اینجا آورده ام. امیدوارم برای شناخت بخشی از تاریخ اسلام و واقعه کربلا مفید باشد. 

                                        

بزرگ ترین خطای سیاسی معاویه

معاویه سیاستمداری زیرک بود. او در سایه اقامت و حکمرانی طولانی در شام، حمایت خلفای دوم و سوم، در اختیار داشتن ثروتی فراوان و تمسک به شیوه هایی غیراخلاقی، توانست بر خلافت اسلامی تسلط یابد و 20 سال خلافت کند (40-60ق). اما در انتصاب پسرش یزید به عنوان ولیعهد و خلیفه بعد از خود، دچار خطایی سهمگین شد. خطایی که خلافت را برای همیشه از دست بازماندگان او خارج کرد.

ابن خلدون معتقد است؛ درگذشت پیامبر (ص) در سال 11ق پایان عصر «عصبیت دینی» بود. به گفته او، پیامبر مشروعیت خود را از جایگاه دینی خود گرفته بود، اما با مرگ ایشان عصر «عصبیت دینی» (سخن گفتن آسمان با زمین، نزول وحی، معجزات،‌ آمد و رفت فرشتگان و ...) پایان یافت و عصر «عصبیت قبیلگی» آغاز شد. بر این اساس بعد از پیامبر کسانی توانستند بر خلافت دست یابند که از «عصبیت قبیلگی» مناسبی برخوردار بودند. او انتخاب خلفاء را در چهارچوب این نظریه تحلیل کرده است.

اما در باره ولایتعهدی یزید و پس از آن خلافت او، نکته ای که باید به آن اشاره کرد این است که این انتصاب علاوه بر این که از مشروعیت دینی برخوردار نبود، از پشتوانه «عصبیت قبیلگی» نیز به دور بود؛ یکی از ارزش های قبیلگی، شیخوخیت یعنی داشتن سن مناسب برای زمامداری بود. یزید در هنگام خلافت کمی بیش از 30 سال داشت، جوان بود و بر اساس سنت های قبیلگی برای تصدی مقام خلافت شایسته نبود. «عصبیت قبیلگی» به این معنی است که مردان قبیله به دلیل وجود ویژگی هایی برجسته در شخصیت رئیس قبیله، پشت او بمانند و از وی حمایت کنند. یزید ویژگی برجسته ای نداشت که قریش یا حتی بنی امیه از او حمایت کنند. مردانی هم پایه و بسیار برتر از او در میان قریش و حتی خاندان اموی حضور داشتند که لیاقتشان برای تصدی مقام خلافت بیشتر از او بود. بر این اساس شخصیت های برجسته قریش مانند امام حسن بن علی (ع)، امام حسین بن علی (ع)، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، سعد بن ابی وقاص، و... با این کار به مخالفت برخاستند. جالب اینکه حتی بزرگان بنی امیه نیز با این موضوع مشکل داشتند؛ زیاد بن ابیه (که معاویه او را به خاندان خود ملحق کرده و برادر خویشش خوانده بود) و فرزندان حکم بن ابی العاص نیز با این کار موافق نبودند و معاویه را از این کار برحذر داشتند. 

جز این باید گفت؛ راهی که معاویه برای قبولاندن ولایتعهدی و خلافت یزید به مردم و مخالفانش در پیش گرفت، راهی نادرست بود؛ او بسیاری را با پول و رشوه خرید و به بیعت با یزید واداشت، با گروهی از در مکر و حیله درآمد، گروهی را تهدید کرد و حتی شماری از مخالفان را قربانی تصمیم نادرست خود کرد؛ شخصیت هایی همچون امام حسن بن علی (ع)، عبدالرحمن بن خالد بن ولید و به گفته بعضی حتی سعد بن ابی وقاص برای مهیا شدن زمینه ولایتعهدی و خلافت یزید، با دسیسه معاویه به قتل رسیدند. از اینها گذشته، آنچه بر خرابی کار می افزود، شخصیت خاص یزید بود؛ یزید جوانی سبک سر، شاعر مسلک، میگسار، اهل لهو و لعب و بی تدبیر بود که نه تنها از ارزش ها و معیارهای اسلامی فرسنگ ها فاصله داشت، بلکه از نظر سیاست و تدبیر نیز بسیار ضعیف بود و هیچ شایستگی نداشت.

بر این اساس، در سال60ق و با مرگ معاویه، خلیفه ای بر سر کار آمد که از «عصبیت دینی» بی بهره بود، از «عصبیت قبیلگی» مناسبی برخوردار نبود و به دلیل سبک سری و لاقیدی، اهل تدبیر و اداره کردن امور و مشکلات حکومت نیز نبود. اینچنین یزید به عنوان خلیفه هم با «بحران مشروعیت دینی» مواجه بود، هم با «بحران مشروعیت قبیلگی» و هم با «بحران کارآمدی». او اندکی بیش از سه سال حکومت کرد و در این مدت کوتاه، سه فاجعه بزرگ را رقم زد: در اولین سال حکومت خود، فاجعه کربلا را سبب شد، مدتی بعد (63ق) در جریان حمله و هجوم بی سابقه شامیان به شهر مدینه (واقعه حرّه) یکی از رسواترین اقدامات خلافت اموی را موجب شد و اندکی بعد وقتی سپاهیانش در مکه، خانه خدا را در آتش سوزاندند، سه گانه فجایع او تکمیل شد.

وقتی در سال 64ق یزید مرد، نتیجه اقدام سوء معاویه در انتصاب او به خلافت و عملکرد سبک سرانه و دور از تدبیر وی در عرصه حکومت، ناگهانی بر سر بنی امیه آوار شد. معاویه بن یزید که بر جای پدر نشسته بود، تنها 40 روز حکومت کرد؛ روز چهلم بر منبر مسجد دمشق رفت و خطاب به مردم گفت: " اگر خلافت خیری داشت، پدران ما به اندازه کافی از آن بهره مند شدند و اگر شری داشت، هر آنچه آنان از آن نصیب بردند، برای ما بس است". او اینچنین خود را از خلافت خلع کرد و چند روز بعد به دست رقبای اموی خود مخفیانه به قتل رسید. با این حادثه دولت اموی دچار آشوبی بی سابقه شد که سرانجام آن را جنگی خونین تعیین کرد. اگر چه عاقبت، مردانی از این قبیله و از تیره حکم (مروان و فرزندانش) بر اوضاع مسلط شدند، اما خلافت دیگر هرگز به خاندان معاویه برنگشت. خطای سهمگین معاویه، آمال و آرزوهای او را برای همیشه بر باد داد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱
تگ ها :