ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

دنیا و آخرت

در خبرها آمده بود که دکتر احسان نراقی، جامعه شناس مشهور، درگذشت. اما حادثه ای که در روز تشییع جنازه او رخ داد در نوع خود جالب توجه است. خبرگزاری مهر گزارش کرده بود:

«پیکر احسان نراقی علیرغم موافقت سرپرست معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد با خاکسپاری وی در قطعه نام‌آوران، به دلیل مخالفت رئیس شورای شهر تهران، در این قطعه به خاک سپرده نشد. پیکر نراقی در حالی در قطعه 233 به خاک سپرده شد که پیشتر اعلام شده بود وی در قطعه نام‌آوران به خاک سپرده خواهد شد. احمد مسجد جامعی و معصومه ابتکار دو عضو شورای شهر تهران موافق خاکسپاری نراقی در قطعه نام‌آوران بوده‌اند اما به دلیل مخالفت مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران، مراسم خاکسپاری در این قطعه انجام نشد. ندادن اجازه لازم برای خاکسپاری نراقی در قطعه نام‌‌آوران در حالی است که خانواده احسان نراقی از علی اسماعیلی سرپرست معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای خاکسپاری وی در قطعه نام‌آوران، موافقت لازم را اخذ کرده بودند ».

زندگی احسان نراقی فراز و فرود بسیار داشت و به همین دلیل با گرفتاری ها و مصائبی نیز همراه بود. برای این جانب اثبات یا رد آنچه مخالفان به او نسبت داده اند، ممکن نیست؛ نه جزئیات زندگی او را خوانده ام و نه به اسناد مربوط به او دسترسی داشته ام. بنابراین در مقام داوری در باره این جنبه از شخصیت وی نیستم. اما در این نوشته به دو نکته روشن و بدیهی می پردازم:

نخست اینکه نراقی جامعه شناسی مشهور بود. او بنیانگذار موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی بود و از این راه و نیز به وسیله نوشتن و انتشار آثار فراوان به گسترش علم جامعه شناسی در ایران کمک کرد. دانشجویان زیادی را هم مورد حمایت قرار داد که بعضی از آنها به جایگاه علمی مناسبی دست یافتند. این نکته مورد اتفاق نظر است و کسی را در آن تردیدی نیست. اما نکته دیگر اینکه نراقی در زندگی خود هر گناهی هم کرده بود، تاوان آن را پس داده بود؛ او چند بار به زندان افتاد. گویا یک بار با وساطت مرحوم استاد مطهری از زندان آزاد شد، ولی بعد از آن نیز مدت ها گرفتار حبس بود. سپس به خارج از کشور رفت و مشاور مدیر کل یونسکو شد و چند سال پیش نیز به ایران برگشت و همین جا زندگی کرد و سرانجام نیز همین جا مرد. اکنون سؤال این است که مگر آدمی برای انجام گناهان خود، چند بار باید مجازات شود؟ او در زندگی خود برای اتهاماتی که به او وارد شده بود، مجازات شده بود. بنابراین چرا باید او را بعد از مرگ نیز تحت تعقیب قرار داد و مجازات کرد؟ راستی مگر رئیس شورای شهر تهران دستگاه قضایی جدیدی برپا کرده است؟

به نظر نمی رسد چنین چشم تنگی ها و رفتارهای نامتعادل، تناسبی با معیارها و موازین اخلاقی و فرهنگی داشته باشد. دشمنی ها و منازعات را، هرچه هست، به همین دنیا ختم کنیم. آن را به سرای آخرت نبریم و سعی نکنیم که در آن دنیا نیز بر مسند داوری بنشینیم. قاضی یوم الدین خدای واحد و عادلی است که در ترازوی عدالتش ذره ای بی عدالتی راه ندارد. پس کار پس از مرگ را به او بسپاریم و برای خود جایگاه خدایی قائل نشویم.

سخن را با چند سطر از احمد نظامی عروضی سمرقندی نویسنده سده ششم هجری به پایان می برم. او در کتاب چهارمقاله در انتهای شرح حالی که از فردوسی نوشته، آورده است:  

«جنازه فردوسی بدروازه رزان بیرون همی بردند. در آن حال مذکّری بود در طبران. تعصب کرد و گفت من رها نکنم تا جنازه او در گورستان مسلمانان برند که او رافضی بود. و هرچند مردمان بگفتند با آن دانشمند درنگرفت. درون دروازه باغی بود ملک فردوسی. او را در آن باغ دفن کردند... صاحب برید بحضرت بنوشت و بر سلطان عرضه کردند. مثال داد که آن دانشمند از طبران برود بدین فضولی که کرده است ...» (ص9-88).

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱
تگ ها :