ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

زمستان است

 

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،

سرها در گریبان است.

کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید، نتواند،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛

که سرما سخت سوزان است.

 

نفس کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس کاینست، پس دیگر چه داری چشم

ز چشمِ دوستان دور یا نزدیک؟

 

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سردست... آی...

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!

 

منم من، میهمان هر شبت، لولی وشِ مغموم.

منم من، سنگ تیپا خوردۀ رنجور.

منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور.

 

نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگِ بی رنگم.

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.

تگرگی نیست، مرگی نیست.

صدائی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان ست.

 

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنار جام بگذارم.

چه می گوئی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.

حریفا! گوشِ سرما برده است این، یادگار سیلی سردِ زمستان ست.

و قندیلِ سپهرِ تنگِ میدان، مرده یا زنده،

به تابوت ستبرِ ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان ست.

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان ست.

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین، درختان اسکلت های بلور آجین،

زمین دل مرده، سقف ِ آسمان کوتاه،

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان ست.

 

مهدی اخوان ثالث (م. امید)

دی ماه 1334

 

  
نویسنده : ; ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ دی ۱۳٩۱
تگ ها :