ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

بوی جوی مولیان

از «آلو بخارا» که بگذریم، ما از این شهر «جوی مولیان» را می شناسیم که بویش شعر رودکی را معطر کرده است. او در شعری مشهور سروده است:   

بوی «جوی مولیان» آید همی

بوی یار مهربان آید همی...


اما این «جوی مولیان» که بعضی نام اصلی آن را «جوی موالیان» دانسته اند،  محله ای از محلات بخارا بوده است؛ سرسبز و محل اقامت سلاطین و بزرگان شهر و چنانکه نرشخی در کتاب تاریخ بخارا گزارش کرده است، به دلیل داشتن آب و درخت فراوان، هوایی مرطوب داشته است و ظاهرا بویی که رودکی به آن اشاره کرده نیز به همین دلیل از آن برمی خاسته است:

«و دیگر سرای پادشاهان به «جوی مولیان» بوده است که بهتر از مقام نفیس بهشت آیین مثل «جوی مولیان» در بخارا جای و منزل نبوده است. چرا که همه جای او سراها و باغها و چمنها و بوستانها و آبهای روان علی الدوام در مرغزارهای او در هم پیچیده از میان هم دیگر جویها می گذشته اند و به هزار جانب به طرف مرغزارها و به گلزارها می رفته اند، و هرکس که تماشای آبهای روان می کرد در حیرت می شد که از کجا می آید و به کجا می رود... و امیر اسماعیل سامانی رحمة الله علیه این ضیاع را بخرید... و ... سرایها و بوستانها ساخت و بیشتر بر موالیان وقف کرد... و بر موالیان داد تا جوی موالیان نام شد و عامه مردم جوی مولیان گویند...» (تاریخ بخارا، ص 38-37).

نرشخی گزارش کرده است که رطوبت زیاد این کوی یک بار باعث بیماری امیر اسماعیل سامانی شد و پزشکان گفتند او باید محل سکونت خود را تغییر دهد که «هوای جوی مولیان تر است» (ص 127).

اما دکتر باستانی پاریزی در این باره نظری دیگر دارد. ایشان معتقد است کلمه «آمو» با کلمه «آمل» ارتباط دارد که آن را «آمول» هم می نوشته اند و در ایران قدیم دو شهر به این نام وجود داشته است: یکی همین آمل فعلی در مازندران و دیگری شهر آمل در کنار جیحون در افغانستان امروزی که به آمل الشط مشهور بوده است. دکتر باستانی بر این است که نهر آموی که بخارا را مشروب می کرده صورتی از نهر آمول بوده است نه نهر موالیان. بر این اساس ایشان معتقدند «جوی مولیان» در حقیقت «جوی آمولیان» نام داشته است و منسوب بوده است به «آملی ها = آمولی ها» (پیر سبزپوشان، ص 173).

نام «جوی مولیان» حدود 500 سال پس از رودکی باز هم در شعر یکی از بزرگان شعر فارسی تکرار شده است؛ حافظ شاعر مشهور سده 8ق غزلی زیبا دارد که گویا دو سه سالی پیش از حمله و ورود تیمور به شهر شیراز (789ق) سروده است. غزلی با این مطلع:

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

او که از اوضاع نابسامان و به هم ریخته شیراز دراین هنگام، سرخورده و ناامید بود، چشم به آمدن کسی داشت که از ماوراء‌النهر می آمد تا اوضاع را بهبود بخشد. به همین دلیل در بیتی دیگر از همین غزل، مشخصا از شاه ترکان سخن گفته است که

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

 شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

حافظ سخن خود را ادامه می دهد تا اینکه سرانجام می رسد به این بیت مشهور که

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش «بوی جوی مولیان آید همی»

البته از شعر حافظ چنین برمی آید او تصور می کرده است «جوی مولیان» در شهر سمرقند قرار دارد که مرکز حکومت تیمور بوده است، و این البته برای آدم جغرافی نادان و سفر ناکرده ای مثل حافظ عیبی بزرگ نیست، بخصوص که سمرقند و بخارا در کنار هم قرار گرفته اند و مشترکات تاریخی و فرهنگی فراوان دارند و البته کسی که از سمرقند به سوی مغرب حرکت می کرده، بر سر راه خود از بخارا می گذشته و حتما «بوی جوی مولیان» را با خود داشته است.   

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱
تگ ها :