ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

فی التأخیر آفات

چندی پیش دو پست را به مطالبی در باره خاطره نویسی و اهمیت خاطرات به عنوان اسناد تاریخی اختصاص دادم. در این پست به نکته ای دیگر در باره همین موضوع خواهم پرداخت و آن ضرورت ثبت خاطرات به صورت روزانه و تأخیر نینداختن در انجام این کار است.

به گمان من، نویسنده خاطرات باید روزانه و منظم بنویسد و از به تأخیر انداختن این کار به دلیل اشتغال یا خستگی خودداری کند و خود را با این تصور که بعدها با فراغ بال به نگارش خاطرات خود خواهد پرداخت دل خوش نکند. تجربه نشان داده است کسانی که چنین کرده اند، بعدها نیز نتوانسته اند به طور کامل خاطرات خود را مکتوب کنند و این نه تنها ناشی از اشتغالات همیشگی آدم ها و پیش نیامدن فرصتهاست، بلکه دلیل مهم دیگری هم دارد:

انسانها همواره شرایط و موقعیت یکسانی ندارند؛ آنها خانه و کوچه و محله و شهر و کشور سکونت خود را تغییر می دهند، شغل خود را عوض می کنند، دوستان و نزدیکان تازه ای انتخاب می کنند و شاید از همه مهم تر این که افکار و عقاید و ایده هاشان نیز تغییر می کند. با هریک از این تغییرات و قرار گرفتن فرد در زمان و مکان و موقعیت جدید، خود بخود عناصر و اجزای کوچک و بزرگی از خاطرات گذشته، اندک اندک از ذهن و ضمیر افراد پاک می شود. گاه اصولا آنچه روزی برای کسی مهم بوده، به دلیل تغییر باورها، ارزش ها و هنجارهای مقبول او، به مرور زمان نزد او رنگ می بازد و بتدریج فراموش می شود. در صورت پیش آمدن چنین وضعی، که اجتناب ناپذیر می نماید، نویسنده دیگر قادر به یادآوری تمامی جزئیات خاطرات گذشته و ثبت آنها نیست. بر این اساس به نظر می رسد بهترین زمان برای ثبت هر آنچه در زندگی روزمره ما اتفاق می افتد، همان زمان وقوع و یا حداکثر ساعاتی پس از رخ دادن آن است. خاطره نویس، نویسنده ای است پرکار و منضبط که روزانه به ثبت خاطرات خود و هر آنچه مهم می داند اقدام می کند و این کار را به تاخیر نمی اندازد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها :