ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

قلیان !

در خبرها آمده بود: «در پی شکایت دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات ایران، دیوان عدالت اداری مصوبه وزرای عضو کمیسیون امور اجتماعی و دولت الکترونیک مبنی بر خروج قهوه‌خانه‌ها از زمره اماکن عمومی را ابطال کرد، و بر این اساس مصرف قلیان در قهوه‌خانه‌ها رسما ممنوع شد».

یادم آمد که مدتی پیش، بعد از انتشار یکی از همین خبرها، مطلبی نوشته بودم که در ماهروز منتشر کنم، اما در آن کار تأخیر افتاد. فکر کردم شاید اکنون فرصت خوبی برای انجام این کار باشد:


قلیان و قلیان کشی رسمی است دیرینه. ایرانی ها از سده ها قبل تا به امروز قلیان کشیده و می کشند. گویا سابقه این کار به دوره صفویه برمی گردد. چند سال پیش برای اولین بار وقتی شنیدم در بخشنامه ای کشیدن قلیان در اماکن عمومی و قهوه خانه ها ممنوع شده، تعجب کردم؛ آخر قلیان کشی به جز ضرری که به سلامتی فردی که قلیان می کشد، وارد می کند، ضرر و زیان ظاهری دیگری ندارد. از آن سال تا همین روزها بخشنامه کشیدن و نکشیدن قلیان فراز و فرود زیادی طی کرده است؛ اخیرا دولت آن را ملغی اعلام کرد، ولی گویا دیوان عدالت اداری این حکم را نپذیرفته است. اما از اینها گذشته می خواهم در این پست کمی در باره قلیان و قلیان کشی حرف بزنم. دلیلش هم این است که من اگرچه جزء جماعت قلیانی نیستم اما شنیدنی ها و دیدنی هایی در این باره دارم :

در جنوب که ما زندگی می کردیم، آن سالها بخصوص تا قبل از شیوع سیگارکشی، کشیدن قلیان  رسمی رایج بود. خیلی از آقایان و خانمها قلیان می کشیدند. در مهمانی ها از میهمانان با قلیان پذیرایی می کردند. در مجالس ختم هم یکی از وسایل پذیرایی قلیان بود. حتی قلیان و قلیان کشی به نحوی وارد ادبیات عامه هم شده بود. مثلا شعری بود که " قلیان چه خوش است گاه گاهی بکشی". یا اینکه کسی را که خیلی لاغر بود به نی قلیان تشبیه می کردند. گاهی هم وقتی در مجلسی، قلیان دست به دست می چرخید، کسی که آن را تحویل می گرفت، فرد قبلی را دعا می کرد که «دود غم نکشی». یعنی هیچ وقت در مجلس عزای عزیزی یا از سر نگرانی و اندوه، قلیان نکشی.

البته در آن اطراف و نواحی، تنباکوی مورد استفاده برای قلیان این تنباکوهای معطر جدید نبود؛ در جنوب آنچه رواج داشت و هنوز هم نوع مرغوب تنباکو به حساب می آید، تنباکوی برازجان است. برازجان یکی از شهرهای استان بوشهر است که تنباکویش در سرتاسر جنوب شناخته شده و رایج است. این تنباکو به لحاظ تلخی و تندی اصلا قابل مقایسه با این تنباکوهای معطر خارجی نیست و گمان نمی کنم بسیاری از کسانی که از این قلیان های جدید می کشند، قادر باشند حتی یک بار قلیانی با تنباکوی برازجان بکشند. شیوه فراهم آوردن آن هم تا حد زیادی با قلیانهای جدید متفاوت است.

در خانه ما، پدرم قلیان می کشید. او از نوجوانی قلیان کش بود و تا حدود 20 سال پیش که به دلیل بیماری و به توصیه پزشک، آن را کنار گذاشت، مدت 50 سال مستمر و منظم قلیان کشیده بود. جالب اینکه او  بعد از ترک قلیان، اکنون حتی از بوی دود آن هم پرهیز می کند. اما مادرم تفننی قلیان می کشید و جالب اینکه او هم همراه پدر، قلیان را کنار گذاشت ولی هنوز هم گاهی هوس می کند قلیان بکشد اما خودش را کنترل می کند. از ماجرای پذیرایی مادرم از میهمانانش با قلیان هم خاطره ای دارم: فکر می کنم پنج شش ساله بودم. غروب یک روز تابستان بود و مادر چند میهمان داشت که برای آنها قلیان چاق کرده بود. خانم ها نشستند به حرف زدن و قلیان کشیدن تا اینکه تنباکوی قلیان سوخت و به قول ما "قلیان کهنه شد" و میهمانها هم بلند شدند و رفتند. مادرم تا سرکوچه به بدرقه میهمانانش رفت و من هم در عالم شیطنت های کودکی و تمایل به تجربه کردن کارهای بزرگان، از فرصت خالی بودن اتاق استفاده کردم و تا مادر برگردد، چند پک سریع به قلیان زدم. قلیان کهنه و تنباکوی سوخته برازجان کار خودش را کرد؛ گیج شدم و سرم به دوران افتاد. یادم می آید به زحمت خودم را به بیرون خانه رساندم و وسط کوچه تنگی که خانه مان در آن قرار داشت، کنار جوی آب از حال رفتم. افتاده بودم تا اینکه اهل خانه به دادم رسیدند و کم کم حالم بهتر شد. از آن پس از قلیان حذر می کردم، هر چند پیش آمده بود که در خانه برای پدرم قلیان آماده می کردم و حتی در مراسم روضه و ختم که در مسجد محل برگزار می شد به دست بعضی از حاضرین قلیان می دادم.

به نظرم از سالهای انقلاب تا ده دوازده سال پیش که قلیانهای جدید رواج یافت و بیشتر هم جوانها به آن روی آوردند، رسم قلیان کشی اندک اندک داشت برمی افتاد. مثلا در جنوب، دیگر در مجالس روضه و ختم، کسی قلیان نمی کشید و کم کم با از صحنه خارج شدن نسل قلیان کش قبلی، جوانها هم تمایلی به کشیدن قلیان نشان نمی دادند، اما ناگهان با ورود تنباکوهای معطر جدید، اوضاع فرق کرد و رسم قلیان کشی دوباره شیوع یافت؛ هم قهوه خانه ها قلیان داشتند و هم افراد در خانه ها به این کار روی آوردند. من خود در بعضی شهرها مثل اهواز یا همین مشهد، مغازه هایی را دیده ام که اختصاصا قلیان و ابزار و آلات آن را می فروشند.

از آنچه نوشتم نه قصد تبلیغ قلیان کشی دارم و نه چشم بستن بر ضررهای طبی و بهداشتی آن. فقط می خواهم به این نکته اشاره کنم که روی آوردن به رسم یا کاری و یا فاصله گرفتن از آن در یک جامعه، مکانیزم پیچیده و تو در تویی دارد و ربطی به بخشنامه و آیین نامه و موافقت و مخالفت دولت و دیوان ندارد. جامعه وقتی چیزی را نپسندد آن را پس می زند، حتی اگر بخشنامه ای در مخالفت و ممنوعیت آن صادر نشده باشد و اگر هم آن را بخواهد و بپسندد، توجه چندانی به نامه و بخشنامه های مخالفت آمیز در باره آن نمی کند. مبارزه با چنین اموری نیز تنها با فعالیت های دراز مدت فرهنگی و آموزشی ممکن و مفید است. نباید بار همه برنامه ریزی ها و فعالیت های آموزشی، فرهنگی، ترویجی و تربیتی را بر دوش قانون نهاد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها :