ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

رستاک

بخشی از میراث تاریخی یک قوم و ملت را موسیقی آن تشکیل می دهد. هر قوم، آثاری موسیقایی با زمینه های بزمی، رزمی، آیینی، مذهبی و غیره دارد که در مناسبت های مختلف (جشن ها، عزاداری ها، جنگ ها و ...) آنها را اجرا می کند. این یکی از اصیل ترین و زیباترین میراث هر قوم و ملتی است.


با مدرن شدن دنیای جدید و تاثیر پذیری خرده فرهنگ ها از فرهنگ های غالب، متاسفانه بخش هایی از میراث گذشته اقوام و ملل رو به افول نهاده است. به عنوان مثال لهجه ها و زبانهای محلی بسیاری در گوشه و کنار عالم نابود شده و یا در حال نابودی است، معماری قدیم از بین رفته و تصنیف ها و ترانه های بومی بسیاری نیز به دلیل تغییر شرایط زندگی بشر و شتاب مدرن شدن، به فراموشی سپرده شده است. به عنوان مثال؛ در گذشته های نه چندان دور، مردم بعضی از نواحی ایران، هنگام جمع شدن و درو کردن محصولات کشاورزی، تصانیف و ترانه های محلی خاصی می خواندند ولی امروزه با به میدان آمدن کمباین و کم شدن نقش نیروی انسانی در درو و خرمن کردن محصولات، این ترانه ها و تصانیف اصیل و زیبا به فراموشی سپرده شده است. به همین ترتیب است حال و روز آوازها و تصنیف های مربوط به عروسی ها، عزاداری ها، جشن ها و دیگر آیین های مذهبی و ملی؛ امروزه دیگر از چاوشی خانی در بدرقه و استقبال حجاج و زائران کمتر نشانی به چشم می خورد، سرودها و تصانیفی که در ماه رمضان در مناطق مختلف خوانده می شد نیز به فراموشی سپرده شده است. تغییر فرم مجالس عروسی هم  بسیاری از تصنیف ها و ترانه های شاد محلی را محو کرده است.

حفظ و احیای این میراث های هنری و تاریخی، همواره یکی از دغدغه های اهل تاریخ و فرهنگ و هنر بوده و هست، اما این کار همواره با مشکلاتی نیز مواجه است و کار براحتی پیش نمی رود؛ به عنوان مثال، وقتی شرایط زندگی تغییر می کند و مردم به جای روستاها و شهرهای کوچک در شهرهای بزرگ سکونت می کنند و دیگر همچون گذشته از روابط فامیلی و همسایگی خبری نیست، چگونه می توان آداب بیدار کردن دیگران برای خوردن سحری ماه رمضان را به شکل گذشته حفظ کرد؟ یا همانگونه که گفتیم وقتی کمباین به جای اهالی روستا به درو کردن محصول می پردازد، دیگر چگونه می توان ترانه ها و تصنیف های هنگام درو را خواند و از نسلی به نسلی دیگر منتقل کرد؟

اینچنین است که تفکر و تأمل در این باره، به این نتیجه می رسد که تنها شعار دادن برای احیای میراث های تاریخی و هنری و در فضیلت این کار داد سخن دادن، بدون در نظر گرفتن زمینه های موجود و ناموجود آن، مشکلی را حل نمی کند و در هر زمینه، قبل از هر اقدامی باید بهترین روش ها را برگزید و به کار بست. مثلا در عرصه تصینف ها و آوازها، باید کوشش کرد آنچه را از گذشتگان به دست ما رسیده، در قالب هایی جدید ریخت و در استفاده از ابزار کار، تنوع به خرج داد و از جذابیت های جنبی دیگر نیز سود برد.

نگارنده را در این کار دستی نیست، اما به نظر می رسد، آنچه در دو سه سال اخیر، گروهی از موسیقی دانان جوان در قالب اجرای ترانه ها و تصنیف های قدیمی و محلی مناطق مختلف ایران، با استفاده از آهنگ سازی های جدید، استفاده از سازهای متنوع و ایجاد جذابیت های بصری و در حقیقت نوعی رنگ آمیزی موسیقی سنتی و مقامی صورت داده اند، تجربه ای موفق باشد. این گروه که نام خود را رستاک گذاشته اند، ضمن دیدار با خوانندگان و نوازندگان بومی، ابتدا به آشنایی لازم با آواز و تصنیف مورد نظر می رسند و سپس با آهنگ سازی تازه و ترکیب لحن ها و سازهای جدید و سنتی و نیز استفاده از زیبایی های بصری، کار خود را عرضه و بدینوسیله آثاری جذاب، شنیدنی و نیز چشم نواز ارائه می کنند. تیراژ ثبت شده بر روی دومین CD ارائه شده از این گروه (پانصد هزار نسخه) بسیار امیدوار کننده است. نام گروه نیز بسیار بامسمّی است؛ «رستاک شاخه نورسته ای است که از بن درخت می روید».     

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها :