ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

حرفهای کلاسیک

گاه در کلاس درس تاریخ هنر، به موضوعاتی غیر درسی می پردازم. بعضی دانشجویان به این قبیل حرف ها می گویند «حاشیه های درس فلانی»، اما من خود از سر طنز آنها را «فلسفه هنر» می نامم.


ماجرا از این قرار است که وقتی به تاریخ معماری می رسیم، خود به خود زمینه مقایسه میان بناهای قدیم و جدید فراهم می آید. آن موقع مجبور می شوم از معماری بی هویت و ساختار معیوب شهرها و اماکن شهری انتقاد کنم. آنچه من به آن انتقاد دارم، ساخت و سازهای بی هویت فعلی است و این که بناهایی که ما می سازیم،‌ نه از نظر فرم و نه از نظر تزئینات، استمرار معماری قدیم ما نیستند؛ بی ریشه اند، ناکارآمدند و مشکل زا. و در این باره همه مسؤولند بخصوص مسؤولان شهرسازی و معماری که شهرداری ها باشند و وزارت مسکن و نظام مهندسی و غیره و غیره. به دانشجویان می گویم اگر روزی برای خود کسی شدید و کاری از دست تان برآمد، به این مسائل توجه کنید.

هفته پیش در کلاس گفتم: نمی دانم کجا خوانده بودم که در یکی از شهرهای اروپایی، در ساخت خانه ها و دیگر اماکن، از گِلی استفاده می شود که متعلق به همان منطقه است و رنگ خاصی دارد و این رنگ به نماد هویت آن شهر و معماری آن تبدیل شده است. یک بار مسؤولین شهری متوجه می شوند مدتی است مردم تمایلی به استفاده از این گِل نشان نمی دهند. آنان بی تفاوت از کنار موضوع نمی گذرند، بررسی می کنند و روشن می شود مشکلات حمل و نقل گِل که به صورت فلّه توسط کامیونها صورت می گیرد، موجب شده تا مردم تمایلی به استفاده از آن نشان ندهند، زیرا حمل و نقل گِل به آن صورت، باعث ایجاد گرد و خاک و مزاحمت برای اهالی می شود. مسؤولین شهر تدبیری می اندیشند؛ یک کارخانه کوچک بسته بندی ایجاد می کنند و گل را در کیسه هایی ریخته و در آن را پرس می کنند و به آسانی در دسترس مردم قرار می دهند تا آنان در ساخت و تزئین بناها همچنان از این گِل استفاده کنند و نماد شهر آنان زنده بماند.

گفتم ما محتاج کسانی هستیم که در امر ساخت و ساز شهرها و اماکن، دغدعه حفظ هویت ما را داشته باشند و مردم را تشویق به استفاده از عناصر معماری اصیل، کارا و زیبای قدیم کنند. البته ممکن نیست خانه های امروزی را دقیقا مانند خانه های گذشته ساخت، اما می توان بیش و کم عناصری از معماری گذشته را حفظ کرد. برای این کار، هم باید به مردم آموزش داد و هم آنان را تشویق کرد؛ مثلا شهرداری می تواند اعلام کند هر کس در طراحی نمای خانه خود از عناصر سنتی و بومی (تزیینات آجری، کاشی کاری، طاق نما، کاربندی، شیشه های رنگی و از این قبیل عناصر) استفاده کند، در پرداخت هزینه های شهرداری و عوارض سالیانه ساختمان خود، از درصدی تخفیف بهره مند خواهد شد.

آن روز مانند بعضی روزهای دیگر تصمیم گرفتم با مترو به خانه برگردم. وقتی جلو کارت خوان مترو رسیدم، از دیدن نرخ جدید آن متعجب شدم؛ نرخ مترو از 300 به 500 تومان تغییر کرده بود. به مأموری که آنجا نشسته بود، گفتم: «آقا ! آخر چند درصد افزایش؟ 10، 15، یا 20 درصد، نه حدود 70درصد ! صد رحمت به انصاف بازار و بازاری ها». بعد که به خود آمدم یاد مطالبی افتادم که آنروز سر کلاس گفته بودم. با خود فکر کردم  که «شهرداری» و «تخفیف»؟ و به این نتیجه رسیدم که حرف های ما به درد همان کلاس درس می خورد. بیرون کلاس، به قول ابوالفضل بیهقی؛ کارها از لونی دیگر است.  

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها :