ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

چند نکته

مطالب پست قبلی (سختگیری) همانگونه که انتظار می رفت، عکس العمل هایی برانگیخت؛ گروهی از دانشجویان فعلی و قدیمی گروه ما به تأیید آن پرداختند، جمعی زبان به نقد آن گشودند و با رعایت احترام، دیدگاه مخالف خود را بیان کردند، شمار اندکی نیز چشم بستند و دهان گشودند و هر چه خواستند گفتند. فکر کردم بد نباشد مطالب این پست را نیز به همین موضوع اختصاص دهم. در این باره مطالبی هست که باید توضیح داد:


الف. هدف این جانب از نوشتن آن مطالب، مقایسه کار گروه ما با دیگر گروه های تاریخ و تمدن اسلامی در دیگر دانشگاه ها نبود. اگرچه انجام چنین مقایسه ای، ممکن و بی اشکال است، ولی شخصا قصد این کار را نداشتم و در مطالب آن پست نیز به این موضوع نپرداخته بودم. بنده تنها گفته بودم: دانشجویان گروه ما در کنکور کارشناسی ارشد و دکتری رتبه های خوبی به دست می آورند و در سالهای تحصیل در این دوره ها بندرت با مشکلی روبرو می شوند، ولی بعضی چنین برداشت کرده بودند که گویا «اثبات شیء نفی ما عداه» می کند. بنابراین کوشیده بودند تا به آنچه در خیال خود پرورده بودند، پاسخ دهند. از دوستان گرامی انتظار می رود در خواندن هر متن، به پیام آن توجه کنند و بی سبب به آن برگ  و سازی نبندند.

ب. مطلب دیگر این که بعضی دوستان تصور کرده بودند در آن پست چنین وانمود شده که موفقیت دانشجویان تنها محصول سختگیری اساتید است و استعداد و کوشش آنان در این کار تأثیری ندارد. روشن است که چنین نیست؛ منطقیون معتقدند در کنار علل مادی و صوری و فاعلی، علتی به نام علت قابلی نیز وجود دارد و مهم است. راستی مگر می توان تصور کرد؛ دانشجویی که استعداد ندارد و یا تلاش لازم برای رسیدن به نتیجه مطلوب صورت نمی دهد، تنها با سختگیری اساتید، به مقام تحصیلی مناسبی برسد؟ این مطلبی آشکار و بدیهی است و گمان نمی کردم نیاز به یادآوری داشته باشد.

ج. بعضی دوستان چنین تصور و یا وانمود کرده بودند که آنچه در گروه ما جریان دارد، تنها سختگیری و درگیری و اشک و آه و اندوه است. خدمت دوستان گرامی عرض می کنم که مطلقا چنین نیست؛ در گروه ما اگرچه در کار درس و کلاس و تکلیف و تحقیق، جدیت و سختگیری حکمفرماست، اما روابط دانشجویان و اساتید از بسیاری جاهای دیگر، صمیمانه تر و احترام آمیزتر است؛ ما مدیر گروهی داریم که به گفته بعضی از دانشجویان، برای حل مشکلات آنان، بیش از پدر وقت می گذارد. همکاران من - خلاف بسیاری دانشگاه های دیگر - هر روز هفته در دانشکده حضور دارند و در دسترس دانشجویانند. با تلاش دوستان دانشجو و حضور اساتید، در تمام سال تحصیلی جلسات آزاد کتابخوانی، کارگاه های مختلف آموزشی و پژوهشی، مباحث آزاد و ... برقرار است و دانشجویان علاقمند در آنها شرکت می کنند، و سرانجام این که دانشجویان گروه ما – بازهم خلاف بسیاری جاهای دیگر - در هر سال تحصیلی در چند اردوی علمی شرکت می کنند.

د. نکته ای دیگر که هیچ یک از دوستان به آن توجه نکرده و یا در باره آن اظهار نظر نکرده بودند، این است که جدیت و سختگیری امری دو سویه است و چنین نیست که این شرایط تنها از سوی اساتید بر دانشجویان تحمیل شود؛ آنچه در این باره اتفاق می افتد، این است که اساتید برای این کار، نخست باید بر خود سخت بگیرند. زیرا اگر چنین نباشد، اصلا انجام سختگیری مقدور نیست. مجبورم در این باره از کلاس های خود مثالی بزنم: دوستان دانشجو می دانند که من بعد از ورود به کلاس، در کلاس را می بندم و هیچ کس پس از آن حق ورود به کلاس را ندارد و غایب تلقی خواهد شد. در نگاه اول، این کاری بسیار سختگیرانه و به قول بعضی بی رحمانه است. اما قرار ما با دانشجویان تنها این نیست؛ من بارها به دوستان دانشجو یادآوری کرده ام؛ معنی این کار آن نیست که استاد هر موقع دوست داشت به کلاس بیاید، اما دانشجویان پس از او حق ورود نداشته باشند. به آنان گفته ام؛ ورود «همه ما» باید رأس ساعت مقرر باشد و هرکس – حتی من که استاد کلاسم - دیر بیاید حق حضور در کلاس را ندارد. بر این اساس من نیز همانند دانشجویان، خود را به حضور به موقع در کلاس ملزم کرده ام. این را همه می دانند و می توانند گواهی دهند که از سالهای گذشته تاکنون، حتی دقایقی کوتاه نیز در ورود به کلاس تأخیر نکرده ام. خوب است دوستان منتقد، به مقایسه این وضع با کلاس هایی که گاه با یک ربع یا حتی نیم ساعت تأخیر آغاز می شود، بپردازند تا بتوانند منصفانه تر داوری کنند.

ذ. نکته ای خنده دار که پیش آمد، این بود که کسی که خود را «دانش جو» لقب داده بود و به گفته خود، اصلا هیچ گاه در گروه ما تحصیل نکرده و تنها از زبان دیگران چیزهایی شنیده بود! در انتقاد به ما، بر همگان سبقت گرفت و ناسزاهایی نوشت و فرستاد. من پیام ایشان را منتشر کردم  و با آوردن شعری از مولانا از ایشان خواستم که مؤدّب باشند. جناب «دانش جو» در جواب، پیام تازه ای فرستاد که این بار آن را منتشر نکردم؛ به قول ابن فندق «لفحشٍ کان فیه». اما ایشان با ارسال فحش هایی مضاعف، تهدید کردند که اگر آنها را منتشر نکنم، در آینده فحش های بیشتری به بنده خواهد داد. حال و روز جناب «دانش جو» البته معلوم بود و محتوای چند پیام ایشان نشان می داد که متاسفانه وجود برخی تا چه حد می تواند سرشار از عدم تعادل باشد!

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :