ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

همسفر با ماه

از یادداشت های سفر ترکیه

 سه شنبه 15 اردیبهشت 1383

ساعت هفت و نیم بعدازظهر ـ در اتوبوس 

می رویم کورشهیر؛ شهری است در این اطراف. از صبح تا حالا، جز هنگام نهار و زیارت مرقد مولانا، یکسره ماشین سواری کرده ایم و الآن همه خسته اند و خاموش. هوا هم رو به تاریکی گذاشته، ولی اطراف جاده پیداست که دشت است و پر از استپ. بخش هایی هم زیر کشت است. هم الآن از کنار پاسگاه  JANDARMA گذشتیم،  و عجیب اینکه این کلمه را امروز به فاصله چند کیلومتر، با دو املای متفاوت دیده ام.

 

چند دقیقه بعد ـ در اتوبوس

ماه بیرون آمده. تمام است و زرّین و پر و پیمان. ماه شب چهارده است و بسیار زیبا. پس بگو؛ قونیه هم شمسش زیبا بوده و هم قمرش. ماه با ما همسفر است؛ با هم در حرکتیم و با هم می رسیم به شهرکی که نمی دانم نامش چیست. ماه طلایی تر هم شده. اما در خانه ها حداقل چراغ روشن است؛ گاه تنها از یک پنجره، نوری بیرون می تراود، و این یعنی اینکه ترک ها نفت ندارند و قدر انرژی را می دانند.

 

ساعت هشت و پانزده دقیقه – بازهم در اتوبوس

در مشرق ابرهای سیاه با ماه بازی می کنند. ماه میانشان وول می خورد و بالا و پایین می رود. گاهی هم پشت یکی از آنها قایم می شود، ولی چند لحظه بعد از سمت دیگر سر بر می کند. ابرها گاهی خطی روی ماه می کشند و رویش را سیاه می کنند، ولی ماه باز قل می خورد و نورش را به سر و رویشان می پاشد و ابرها پا می گذارند به فرار. بازی قشنگی است. بازی ابر و آفتاب را دیده بودم، اینجا بازی ابر و ماه را هم دیدم.

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :