ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

ما خطا از تو ندیدیم...

وقتی می خواهند بگویند مطلبی بسیار روشن و آشکار است، می گویند فقط خواجه حافظ شیرازی آن را نمی داند، یا اینکه خواجه حافظ هم می داند.

نمی دانم ریشه این ضرب المثل چیست، ولی به تجربه دریافته ام که برخلاف این ضرب المثل، خواجه از خیلی از ما هوشیارتر است و خیلی چیزها را پیش از ما می داند و می فهمد. نمونه های زیادی دارم، که از آن همه، یکی را در این پست می نویسم.


این ماجرا اتفاقا مربوط است به رئیس جمهوری که این روزها دوره هشت ساله ریاست جمهوری او به پایان رسید یعنی آقای احمدی نژاد، و اصل ماجرا هم برمی گردد به هشت سال پیش، یعنی همان روزهای اولی که ایشان رئیس جمهور شده بودند. اما این که چرا این مطلب را اکنون می نویسم و منتشر می کنم، خود دلیلی دارد. راستش آن روزها که اول کار ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد بود، نوشتن چنین مطلبی،‌ و درافتادن با سیاستمداری پوپولیست همچون ایشان،‌ شجاعتی می خواست که صادقانه اقرار می کنم در من نبود. البته همانروزها به یقین می دانستم که گذشت زمان، زمینه این کار را فراهم خواهد کرد. این زمینه از حدود دو سال پیش اندک اندک فراهم شد و در یک سال گذشته کاملا مهیا بود؛ علاوه بر مخالفان و منتقدان قدیمی آقای احمدی نژاد،‌ بسیاری از یاران و حامیان دیروز او، به دلایل مختلف، اکنون مخالف ایشان شده بودند و به ایشان حمله می کردند. حتی شاید انتشار چنین مطالبی فوایدی هم برای نویسنده آن داشت، اما من که به هیچ روی در این زمینه انگیزه ای سیاسی نداشتم، انصاف ندیدم که با این موج همراه شوم. بنابراین دست نگه داشتم تا کار ریاست جمهوری ایشان تمام شود و انتشار چنین مطلبی هیچ کس را نفع و ضرری نداشته باشد و فقط ثبت خاطره ای باشد در تاریخ. 

تا پیش از انتخابات سال 1384 شناختی از آقای احمدی نژاد نداشتم. تنها در ایام تبلیغات انتخاباتی، به سخنانی که ایشان در تلویزیون مطرح می کردند، گوش می دادم و هر بار بیش از بار پیش شگفت زده می شدم. این که کسی بخواهد و احیانا بتواند با چنان حرف هایی بر کرسی ریاست جمهوری کشوری با عرض و طول و جمعیت و مسائل ایران بنشیند و امور پیچیده کشور را با دو تاکتیک شعار  و حمله کردن به این و آن، تدبیر کند، به هیچ وجه برایم قابل قبول نبود. به این نتیجه رسیده بودم که مقام ریاست جمهوری چیزی ورای توش و توان آقای احمدی نژاد است. به نظرم می رسید که ایشان دریافت درستی از کاری که خود را کاندیدای تصدی آن کرده اند، ندارند. البته کسانی هم بودند که اینچنین فکر نمی کردند. آنان دل به این سخنان بسته بودند. پس رأی دادند و ایشان را به مقام ریاست جمهوری هم رساندند.

با اعلام نتایج انتخابات، تحلیل ها و نظرات فراوانی مطرح می شد، اما من نیازی به تعقیب آنها نمی دیدم. مطلب برایم روشن بود؛ می دانستم که این بار به مقصد نمی رسد. با وجود این، یک شب، برای فهم بهتر این داستان، دست به دامن خواجه شیراز شدم. دیوان حافظ را برداشتم، نیت کردم و تفألی زدم. خواجه پاسخ داد. بالای صفحه بیتی نوشته بود که گویی خواجه همان روزها مناسب حال سروده است. به صفحه قبل برگشتم و تمامی غزل را خواندم. آن را در ادامه می آورم و بیت شاهد یعنی همان بیتی را که بالای صفحه نوشته بود، با حروف سیاه برجسته می کنم:

 

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی

آنچه در مذهب ارباب طریقت نبود

خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق

تیره آن دل که در او شمع محبت نبود

دولت از مرغ همایون طلب و سایه او

زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن

شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود

چون طهارت نبود، کعبه و بتخانه یکی است

نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه

هرکه را نیست ادب، لایق صحبت نبود

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :