ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

خلاف آمد !

در پست قبلی که به چاپ مقاله تاریخ جیل و دیلم در مجله گیله وا (مرداد و شهریور 1392، شماره 126) اشاره کردم، برخی دوستان پیام فرستاده بودند که نتوانسته اند متن آن را در اینترنت پیدا کنند. برخی هم اظهار نظرهایی کلی کرده بودند که بدون در دسترس بودن متن و بررسی آن، قابل ارزیابی نبود. به همین دلیل – خلاف معمول وبلاگ ماهروز- فکر کردم متن آن را در این پست قرار دهم. من معمولا مقالاتی را که در مجلات می نویسم در وبلاگ قرار نمی دهم. هم به دلیل در دسترس بودن متن آنها و هم به این دلیل که معمولا مقالاتی طولانی اند و خواننده اینترنتی حوصله خواندن آنها را ندارد. اما این بار، هم به دلیل کوتاهی نسبی این مقاله و هم به این خاطر که مقاله در یک مجله محلی منتشر شده که در دسترس همگان نیست و ظاهرا دوستان نتوانسته اند آن را در اینترنت پیدا کنند، آن را در این پست قرار می دهم. شاید بتواند برای «تحلیل متون تاریخی» نمونه ای باشد. 


«تاریخ  جیل و دیلم»؛

قدیم ترین تاریخ شناخته شده گیلان

 

 شاخه ای از تاریخنگاری، تاریخنگاری محلی (Local history) است. اگر بخواهیم تعریفی دقیق از این رشته از تاریخنگاری به دست دهیم، باید گفت: تاریخ محلی تاریخی است که با جغرافیا محدود می شود و به جای پرداختن به تاریخ سرزمین های متعدد، به جنبه یا جنبه هایی از تاریخ یک واحد جغرافیایی خاص می پردازد. این واحد جغرافیایی گاه یک روستاست، گاه یک شهر است و گاه یک ایالت یا ناحیه.

در تاریخ گذشته ایران، شمار کتبی که در باره یک روستا نوشته شده باشد، بسیار اندک است. تنها اثر شناخته شده از این نوع در سده های گذشته، کتابی است به نام الثار، نوشته ابوعلی سلّامی (م 300ق) که به تاریخ روستای خوار از توابع بیهق اختصاص دارد. اما در باره شهرها ماجرا متفاوت است و در سده های مختلف تاریخ ایران، می توان آثار زیادی یافت که به تاریخ یک شهر پرداخته اند. از آن جمله می توان به تاریخ بخارا اثر ابوبکر نرشخی (نوشته شده در 332ق)، تاریخ قم اثر حسن بن محمد قمی (نوشته شده در حدود 380ق)، تاریخ نیشابور اثر حاکم نیشابوری (م 405ق) و نمونه های متعدد دیگر اشاره کرد. شمار کتاب هایی که در باره ایالت ها و نواحی مختلف ایران نوشته شده نیز بسیار زیاد است؛ به عنوان نمونه می توان به فارسنامه ابن بلخی (سده 6ق) و  تاریخ طبرستان اثر ابن اسفندیار (نوشته شده در اوایل سده 7ق) اشاره کرد.

آنچه در این نوشته مد نظر ماست، معرفی قدیم ترین تاریخ محلی گیلان است. گیلان به عنوان یک ناحیه، صاحب یک تاریخ محلی با قدمتی بیش از 1000 سال است. این اثر که می توان آن را قدیم ترین تاریخ شناخته شده گیلان به شمار آورد، کتابی است با عنوان «تاریخ جیل و دیلم».  

جیل نامی است که بر مردم گیلان اطلاق می‌شده (یاقوت، معجم البلدان، 2/ 202). و دیلم منطقه کوهستانی مابین ساحل دریای خزر و قزوین را می‌گفته‌اند. البته این نام گاهی بر ساکنان این منطقه نیز اطلاق شده است (همو، 2/544). بنابراین به طور کلی می‌توان سرزمین جیل و دیلم را با آنچه امروزه گیلان نامیده می‌شود و مناطق کوهستانی شمال قزوین برابر دانست.

تا جایی که نگارنده جستجو کرده است، آگاهی ما از کتاب « تاریخ جیل و دیلم» تنها از طریق کتاب تاریخ جهانگشای عطاء ملک جوینی (نوشته شده در سال 658ق) است. هنگامی که در سال 654ق هولاکوخان مغول موفق شد دژهای اسماعیلیه را در الموت قزوین فتح و آخرین امیر اسماعیلی منطقه، رکن الدین خورشاه، را به تسلیم وادار کند، جوینی همراه او بود. پس از فتح قلعه مشهور الموت، جوینی در پی حفظ رصدخانه و بخشی از کتابخانه مشهور این قلعه برآمد و توانست نظر موافق ایلخان مغول را نیز جلب کند. او خود در این باره آورده است:

«بر هوس مطالعه کتابخانه که صیت آن در اقطار شایع بود عرضه داشتم که نفایس کتب الموت را تضییع نتوان کرد. پادشاه آن سخن را پسندیده فرمود و اشارت راند تا بمطالعه آن رفتم و آنچ یافتم از مصاحف و نفایس کتب بر مثال یخرج الحی من المیت بیرون آوردم» (جوینی، تاریخ جهانگشای، 3/100).

جوینی در جریان بررسی و مطالعه کتب موجود در کتابخانه الموت، به کتابی دست یافت به نام «تاریخ جیل و دیلم». او از این کتاب گزارشی مختصر و نقل قولی کوتاه اما ارزشمند به دست داده است. گزارش او از این قرار است:

«در اثنای مطالعات،  تاریخ جیل و دیلم یافتم که به نام فخرالدوله بویه تصنیف کرده اند» (همانجا).

اما نقل قول جوینی از تاریخ جیل و دیلم این است که

«در ذکر الموت آوردست که ملوک دیلم را ارجستان گفتندی یکی ازیشان در سنه ست و اربعین و مائتین ‌[(246 ق)] برین کوه عمارتی آغاز کرد» (همانجا).

بر اساس گزارش و نقل قول جوینی در باره کتاب «تاریخ جیل و دیلم» می توان به نکاتی اشاره کرد:

الف. ظاهرا نسخه موجود از کتاب «تاریخ و جیل و دیلم» در کتابخانه قلعه الموت، فاقد نام مؤلف بوده است. جوینی ذکری از نام نویسنده نکرده و  فعل جمع «تصنیف کرده اند» حاکی از روشن نبودن نام نویسنده این کتاب برای جوینی است.

 

ب. نگارش کتاب به نام فخرالدوله بویهی، تا حدودی، تاریخ تألیف آن را معلوم می کند. ابوالحسن علی بن رکن الدوله ملقب به فخرالدوله (341-387ق)،از سلاطین آل بویه بود. او از سال 366 تا 387 ابتدا به نیابت از پدر و سپس به صورت مستقل، بر  همدان و دینور و جبال و ری حکومت کرد (رک: باسورث، سلسله های اسلامی جدید، 302 ؛ سجادی، «آل بویه»، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 1/ 638. بنابراین نویسنده کتاب «تاریخ جیل و دیلم» که که اثر خود  را به نام او نوشته، باید این کار را در فاصله سالهای حکمرانی او (366 تا 387ق) صورت داده باشد. بر این اساس کتاب در نیمه دوم سده چهارم هجری به نگارش درآمده است.

 

ج.متاسفانه بر اساس گزارش جوینی نمی توان زبان کتاب را مشخص و معلوم کرد که آیا کتاب به فارسی نوشته شده بوده است یا به عربی. تاریخ جهانگشای جوینی کتابی فارسی است و او نقل قول خود از کتاب «تاریخ جیل و دیلم» را نیز به زبان فارسی آورده است، ولی با توجه به عدم رواج فارسی نویسی در ایران در سده چهارم هجری، طرح این نظر که این کتاب به فارسی نوشته شده باشد، دور از احتیاط است. به نظر می رسد این کتاب مانند دیگر آثار این دوره، به زبان عربی رایج نوشته شده بود.

 

د.نقل قول جوینی نشان می دهد که «تاریخ جیل و دیلم» حاوی گزارش هایی در باره امیران محلی دیلم یعنی جستانیان بوده است. جستانیان سلسله ای از امیران محلی دیلم بودند که در باره آغاز و انجام و جزئیات کار ایشان اطلاع چندانی در دست نیست. از منابع تاریخی می توان دریافت که آنان حداقل از اواخر سده دوم تا اوایل سده چهارم هجری در این ناحیه حکومت داشتند و پایتخت آنان رودبار بوده است( اصطخری، مسالک الممالک، 204 ؛ جوینی، تاریخ جهانگشای،3/99). از نام و نسب و حوادث مربوط به دوره حکومت هفت - هشت تن از آنان در منابع مختلف اطلاعات پراکنده ای در دست است (برای مجموعه اطلاعاتی در باره جستانیان و امیران و حوادث این سلسله رک: کسروی، شهریاران گمنام، 44-34). بنا به نقل جوینی از «تاریخ جیل و دیلم»، تاریخ شروع ساخت قلعه الموت سال 246ق بوده. گرچه دقیقا معلوم نیست در این سال کدام امیر جستانی حکومت می کرده است، اما نزدیکترین امیر جستانی به این تاریخ وهسودان بن جستان است. وهسودان در آغاز قیام حسن بن زید علوی ملقب به داعی کبیر، بنیانگذار دولت علویان طبرستان (سال 250ق) با او متحد شد، ولی طولی نکشید که از وی روی برگرداند و اندکی بعد از آن مرد (ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، 235 ؛‌ کسروی، شهریاران گمنام، 37-36). بنابراین شاید آغاز کننده ساختمان قلعه همین وهسودان بوده است.

 

ذ.با توجه به آنچه در باره محتوای کتاب آمد، به نظر می رسد، «تاریخ جیل و دیلم» کتابی بوده است از نوع «تاریخنامه های محلی» نه «زندگینامه های محلی». در توضیح این نکته باید اشاره کرد که تاریخنامه های محلی، آثاری هستند که به تاریخ عمومی یک واحد جغرافیایی پرداخته اند. از آن جمله می توان به آثاری مانند محاسن اصفهان مافروخی (سده 5ق) و  فارسنامه ابن بلخی (سده 6ق) اشاره کرد. اما زندگینامه های محلی، آثاری هستند که تنها به شرح حال رجال و شخصیت های یک ناحیه، آن هم شخصیت های دینی و عمدتا محدثان،‌ اختصاص دارند. از آن جمله می توان به کتبی مانند تاریخ جرجان سهمی ( سده 5ق) و التدوین فی تاریخ قزوین اثر رافعی قزوینی (سده 7ق) اشاره کرد. البته این قبیل کتب، در مقدمه خود، مطالبی در باره فضایل و محاسن شهر یا ناحیه مورد نظر دارند، ولی همان گونه که گفتیم‌ مطالب اصلی آنها را اغلب شرح حال رجال و شخصیت های دینی و بخصوص محدثان هر شهر یا ناحیه تشکیل می دهد.

گرچه تنها بر اساس نقل جوینی، داوری کردن در باره محتوای «تاریخ جیل و دیلم» دشوار است، ولی به نظر نگارنده، بر اساس شواهدی می توان این کتاب را جزو تاریخنامه های محلی قلمداد کرد: نخست اینکه در سده چهارم هجری، منطقه گیل و دیلم از مراکز مهم حدیثی به شمار نمی آمده و زمینه ای برای نگارش کتابی در باره محدثان این منطقه فراهم نبوده است. نکته دوم اینکه اصولا زندگینامه های محلی - که به نوعی کتب رجالی و حدیثی به شمار می آمدند - ،‌ ارتباطی با نهاد سیاست و امرا و سلاطین نداشتند. این آثار در ارتباط با نهاد علم و آموزش علوم دینی تدوین می شد و مخاطبان آنها مشتاقان و محققان علم حدیث بودند. به همین دلیل در سده های مختلف، در قلمرو ایران، هیچ کتابی از این نوع که به نام سلطان یا امیری نوشته شده باشد، شناخته شده نیست.

بر این اساس می توان نتیجه گرفت: «تاریخ جیل و دیلم» تاریخنامه ای محلی بوده که به تاریخ سیاسی و اجتماعی این ناحیه اختصاص داشته و در صورت باقی ماندن، می توانست جنبه هایی مغفول از تاریخ آن (مثلا اطلاعاتی بیشتر در باره همین سلسله جستانی) در اختیار آیندگان قرار دهد.

ختم کلام ابراز تأسف است از اینکه کتابی ارزشمند که تا سده هفتم هجری باقی بود و با کوشش عطاء ملک جوینی از ایلغار مغول نیز در امان ماند،‌ پس از آن مورد توجه قرار نگرفت و از میان رفت.

 

  • یادآوری: ارجاعات مقاله، مختصر و به داخل متن منتقل شد. کتابشناسی پایانی را نیز در اینجا نیاوردم. در متن اصلی مقاله هست.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ مهر ۱۳٩٢
تگ ها :