ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

در محضر آتاتورک !

نوشته این پست بخشی از یادداشت های سفر ترکیه است و دیدار از موزه و آرامگاه آتاتورک. برای خواندن آن روی ادامه مطلب کلیک کنید.


پنج شنبه 17 اردیبهشت 1383

آنکارا - موزه و مرقد آتاتورک

موزه بزرگ است و سنگی. در طرفین راهرو ورودی، چند ردیف شیرهایی سنگی دو به دو در کنار هم نصب کرده اند. سمبل طوایف کشور ترکیه. یک دسته 30 نفری سرباز بلندقامت با کلاهخود سفید و مسلح به ژ3 و سرنیزه در محوطه رژه می روند. کنار هر ردیفی از شیرها و جاهایی مشخص در حیاط، دو نفرشان می ایستند، پای محکمی می کوبند و با نفرات قبلی تعویض می شوند. راهرو منتهی می شود به صحنی بزرگ و سنگی که یک سمتش پله های فراوانی است و منتهی می شود به مرقد آتاتورک و فضای داخلی موزه. درست در ضلع روبرو، قبر عصمت اینون (جانشین آتاتورک) قرار دارد که در برابر مرقد آتا حقیر می نماید.

مأمورین و راهنماهای داخل موزه همه درجه داران ارتش اند. رشید و خوش هیکل. دوتاشان با دسته ما همراه شدند؛ یکیشان جلو دسته راه افتاد و یکی دیگر آخر دسته. اما در موزه، همان اول، سمت راست در ورودی، عکس بزرگی است از آتاتورک. فضای داخل موزه تاریک است و تنها روی ویترین ها نور موضعی تابانده اند. از سمت چپ شروع کردیم که ویترینی بود با عکس پدر و مادر آتاتورک و بعد بترتیب شمشیرها و غلاف ها، طپانچه ها و تعلیمی ها، مدال ها، ساعت ها، جعبه های سیگار، چوب سیگارها، پیپ ها، سکه ها و کیف های پول، جام ها و عکس رهبرانی که با آتاتورک دیدار کرده اند از جمله رضاشاه با این توضیح « Iran shai Rizapehhlevi 1934 de hedye et mistir » عکس رهبران ژاپن و روس و افغان و اردن و... هم بود. بعد دفترچه های یادداشت بود؛ روی برگه ای به خط آتاتورک چیزی نوشته بود که با این کلمات شروع می شد «عبدالحمید مکتوبده...». بعد کاسه ها بود، قرمز و آبی، و گلاب پاش ها و قهوه خوری ها و عطردان ها و وسایل اصلاح و سرانجام جواهرات. یک غرفه بزرگ هم به لباس های جناب آتا اختصاص داشت: پالتو و کت و شلوار و دستکش و کلاه فرنگی و کفش ها. کنار کت و شلوار هم عکسی بود از آن جناب با همان کت و شلوار. لابد به این خاطر که اصالت آنها را نشان دهند. غرفه ای هم به لباس های نظامی او اختصاص داشت و دو شمشیرش. در غرفه ای دیگر میز کار آتا قرار داشت. ماکتش را پشت آن گذاشته و جسد تاکسیدرمی شده سگش را پایین میز نشانده بودند.

از آنجا آمدیم به سالنی که به دیوارهایش نقاشی های بزرگ صحنه های جنگ تاریخ معاصرترکیه را کشیده اند؛ کشتی های آتش گرفته و توپ های در حال آتش. صدای شلیک توپ هم پخش می شود و نیز صدای صفیر هواپیماها، و آتاتورک در قسمت پیاده نظام، در سنگر فرماندهی، دوربین به دست، مراقب اوضاع است. بعد نقاشی هایی است از پشت جبهه و زخمی ها که صلیب سرخ معالجه شان می کند. تصویر بعدی تلفیقی است از نقاشی و مجسمه سازی؛ در کانالی، مانکن سربازان راگذاشته اند با سلاح های قدیمی که یکیشان گوش و صورتش مجروح است. تابلویی دیگر صحنه جنگ تن به تن را نشان داده است، سربازی به مجروحی با قمقمه آب می دهد و درون سنگری، دو سرباز بر جنازه سرباز مقتولی دعا می خوانند و صورت و سینه مقتول نورانی است. اما سالن کناری پر است از تابلوهای بزرگ:‌ صحنه استقبال از آتاتورک، کار و تلاش مردم، سلاح سازی ترک ها، تصاویر بزرگان لشکری و کشوری،‌ اتاق جنگ آتا و تابلوهای متعددی از او. در سالنی دیگر نقاشی های دیواری بزرگی است: صحنه جنگ گرم و سرد با صدای توپ و چرخ و چکاچک شمشیرها درهم. یک سو یونانی ها و این سو ترک ها و آتا از بالای ارتفاعی، با دوربین، میدان جنگ را دید می زند و فرمانده هان دور وبرش ایستاده اند. سر و صدای سربازان و هوهو آنان همه جا را پر کرده. سربازی با سر و ریشی سفید، پرچم سرخ ترکیه را بالا برده و جناب آتا سوار بر اسبی است. روبرو هم باز همین وضع است و این بار آن جناب روی صخره ای ایستاده است؛ سیگارکشان. ولی نمی دانم چرا قوز کرده است؛ مثل وافوری ها. در تابلویی دیگر پرچم ترکیه در دست سرباز شهیدی است و مردم در پشت جبهه اسباب و آلات مورد نیاز ارتش را حمل می کنند. یک جا هم تابلوی بزرگی است از یک کشتی یونانی آتش گرفته. کنار تابلویی صدای آتاتورک را پخش می کردند. پرشور حرف می زد؛ مثل همه سیاستمداران انقلابی و یکی از مأمورین همراه ما که دید من یادداشت می کنم، گفت: orginal speak . یک جا هم با ویدئوپروژکشن فیلمی از تشییع جنازه آتاتورک را نشان می دادند. بچه های دبستانی و پیش دبستانی هم به بازدید آمده اند و مربی ها چنان مراقب اطفالند که نگو؛ از هر چند کودک، دو مربی مراقبت می کنند و یک نفر برایشان توضیح می دهد.

رواق های موزه سنگی است و طاق ها نعل اسبی و فضای زیر هر طاق به تصویر واقعه ای اختصاص یافته. رواقه ا پر است از مجسمه های نیم تنه. اما نکته جالب اینکه هرچه جلوتر می رویم، یعنی به زمان حال نزدیکتر می شویم، در نقوش روی دیوار سر و وضع آدمها عوض می شود: خانمها سر باز و... فرصت کم بود و سالن ها را با عجله بازدیدی کردیم.

بیرون که آمدیم پله ها پر بود از مردان و زنان بازدید کننده ای که تی شرت لیمویی پوشیده بودند. ظاهرا دسته خاصی بودند. تعدادشان بسیار زیاد بود؛ چندصد نفر می شدند. سری هم به غرفه فروش موزه زدم و کتاب راهنمای موزه را خریدم 5500000لیر؛ تقریبا 3300 تومان. چهاررنگ، با کاغذ گلاسه و چاپ خوب. اما در گوشه ای دیگر از صحن موزه،‌ غرفه ای بود که در آن ارابه حامل جنازه آتا را قرار داده اند. الآن هم تابوتی روی آن هست؛ پوشیده با پرچم ترکیه. دو ماشین اختصاصی او را هم حفظ کرده اند. یکیش روباز است و عکسی کنار آن نصب است که او را نشان می دهد در حال سوار شدن به همین ماشین.

دست آخر سری به مقبره آتاتورک زدیم. قبر آتا سنگی است؛ قرمز و زمخت و روی سکویی بزرگ قرار دارد. پشتش از بالا تا پایین پنجره های مشبکی است که نور را به داخل می آورد. بچه دبستانی ها ایستاده بودند در صف زیارت! و سرباز رشید و بلندبالایی که کنار در کشیک می داد، خسته شده بود و پایش را می خاراند...

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢
تگ ها :