ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

سفرنامه جنوب (بخش آخر)

یکشنبه ٩ فروردین ١٣٨٨ – آبادان

ساعت ٣ بعد از ظهر بود که از اهواز راه افتادیم به سمت آبادان و حدود ساعت ۵/۴ آبادان بودیم. در باره آبادان باید به چند نکته اشاره کنم:


اول اینکه من شخصا با آبادان نسبتی نزدیک دارم: پدر بزرگ من که متولد حدود ١٢٨٢ شمسی بوده، در سال های جوانی برای کار در پالایشگاه آبادان به این شهر رفته است. شناسنامه پدر من نیز صادره از آبادان است. هم پدرم و هم بسیاری از خویشاوندان نزدیک ما سال های زیادی را در این شهر زندگی کرده اند. به همین دلیل من در سال های کودکی زیاد به آبادان رفته‌ام و خاطرات بسیاری از آن شهر گرم و شرجی ولی زنده و پرطراوت دارم.

نکته دیگر در باره نام آبادان است. این شهر را پیشتر عبَّّادان می گفته اند. در باره این وجه تسمیه گفته اند: این شهر یا قریه در سده اول هجری توسط فردی به نام عبَّاد بن حصین بنیان نهاده شد و مردم ساکن در آن اطراف، پسوند مکانی « ان» را به نام عبّاد متصل کرده و آن را عبّادان نامیده اند. اما این وجه تسمیه به نظر درست نمی آید و آن چه معقول‌تر می نماید این است که این منطقه را در ایران باستان « اُپاتان » می‌گفته‌اند. اپاتان خود مرکب از سه بخش است: « اُ »  ( = آب )، « پات » ( از ریشه پاییدن) و پسوند نسبت « ان ». و معنی آن عبارت است از: « مکان نگهبانی از آب ». به این دلیل که اینجا دهانه شط بوده و برای مراقبت از حملات کشتی هایی که از اطراف عبور می کرده اند، در آن پست‌های دیده‌بانی برپا کرده بوده‌اند. ظاهرا همین واژه اُپاتان توسط عرب ها به شکل عبّادان تلفظ شده است. این نقطه در دوره اسلامی قریه‌ای بیش نبوده و ضرب المثلی مشهور بوده است که « لیس وراء عبّادان قریة » و منوچهری نیز همین معنی را در شعر خود آورده‌است که « نیست آن سوتر ز عبّادان دهی ». این را نیز می دانیم که این نقطه مکان سکونت برخی صوفیان بوده و آرامگاهی منسوب به خضر نبی نیز در آن وجود دارد و به همین دلیل آن را « جزیره خضر »   نیز می‌گفته اند. اما نام آبادان از سال ١٣١۴ شمسی بر این شهر اطلاق شد.

آبادان بسیار شلوغ است و شلوغ ترین نقطه آن بازار است. در ساحل اروند یا به قول آبادانی ها شط، دو بازار بزرگ برپاست، یکی بازار ماهی فروشان و دیگری پاساژی بزرگ و نوساز پر از مغازه هایی که اجناس لوکس می فروشند. در کنار شط چرخی زدیم. به فاصله‌ای اندک در آن سوی اروند خاک عراق است. حتی در تاریک و روشن غروب می شد گاوهایی را که در نخلستان‌های آن سوی شط می چریدند، دید. از کنار شط رفتیم  بازار « ته لنجی ». ( واژه ته لنجی اشاره به اجناس ریزی دارد که جزء بار لنج ها بوده اند ). این بازار یکی از شلوغ ترین نقاط آبادان در این ایام است. بازار ته لنجی در سال‌های بعد از جنگ به راه افتاد. اوایل در همین اطراف شط برپا بود. آن موقع شامل تعدادی مغازه بود که برخی اجناس خارجی را به قیمتی نسبتا ارزان می فروختند، ولی اکنون مکان این بازار تغییر کرده است. آن را به یکی از خیابان‌های مرکزی شهر ( خیابان امیری ) منتقل کرده اند و بر تعداد مغازه‌ها  و اجناس آنها نیز افزوده شده است. در بازار ته لنجی جای سوزن انداختن نیست. بیشتر جمعیتی که در بازار به دیدن و خرید کردن مشغول‌اند، مسافران نوروزی هستند. آبادان همیشه در ایام نوروز بسیار شلوغ می شود. از دیدن بازارها و دیدن اجناس و خرید که فارغ شدیم، تا همراهان برای شام فکری کنند، من پیاده راه افتادم به دیدن بعضی خیابان‌ها و بناهای مرکزی شهر که کم و بیش آنها را می‌شناسم و از بسیاری از آنها خاطراتی تاریک و روشن دارم. خیابان امیری، خیابان امام (پهلوی سابق)، بازار روز، اداره دارایی، امامزاده سید محمد، خیابان جامی، سر نبش آن حمام قدیمی لوکس که آن را تخریب کرده اند ( تاریخ ساخت این حمام سال ١٣٠۴شمسی بود )، کلیسای ارامنه و درست همسابه دیوار به دیوار آن مسجد بهبهانی‌ها که نمونه‌ای جالب و شاید منحصر به فرد از زندگی مسالمت آمیز مسلمانان و مسیحیان در کنار هم است. همه این خیابان‌ها و بناها را به سرعت دیدم. در آبادان بناهای مخروبه هنوز هم فراوان است بخصوص در کوچه‌ها، اما بناهای جدید بسیاری نیز ساخته شده و خوشبختانه ظاهرا شهر کم کم دارد از وضعی که تا چند سال پیش دچار آن بود، خارج می‌شود. این البته به معنی حل کامل مشکلات این شهر نیست. متآسفانه آب شرب شهر وضعیت بسیار بدی دارد، آمار بیکاری در شهر بالاست، اعتیاد و مواد مخدر نیز یکی دیگر از مشکلات مردم بخصوص جوان‌هاست. علاوه بر خسارات مادی که در دوران جنگ به این شهر وارد شد، باید به اثرات روحی ناشی از مشکلات آن سال‌ها اشاره کرد که به گفته بعضی جامعه‌شناسان معاصر، آثاری ویژه در این شهر باقی گذاشته است.

شام را در پارک خیابان منتهی به شط ، فلافل و سمبوسه خوردیم. غذاهایی که ظاهرا میراث حضور هندی ها در این شهر است. به این نکته هم اشاره کنم که هندی هایی که در آبادان زندگی می‌کرده‌اند، محله‌ای خاص خود داشته اند که به « سیک لین » ( کوچه سیک ها ) مشهور بوده است. اکنون به همین بهانه باید به جنبه‌هایی از تاریخ آبادان نیز اشاره کنم  و در ضرورت تدوین تاریخی جامع از آبادان نیز سخنی بگویم:

این که من می‌گویم باید تاریخی جامع در باره آبادان نوشت، ناشی از تعلق خاطر شخصی من به این شهر نیست. بلکه ناشی از اهمیتی است که آبادان در تاریخ معاصر ما داشته است. تاریخ آبادان را می توان به سه دوره تقسیم کرد:

دوره اول: دوره پیش از اسلام.

دوره دوم:‌دوره اسلامی تا تأسیس پالایشگاه نفت که قریه ای بوده است به نام عبّادان.

دوره سوم: از تأسیس پالایشگاه نفت ( ١٩١٢- ١٩٠٩ ) و شکل‌گیری شهر جدید تا به امروز.

به نظر من این دوره که مهم‌ترین دوره حیات این شهر است، خود به سه دوره تقسیم می شود: الف. از تأسیس پالایشگاه تا شروع جنگ، ب. آبادان در جنگ، ج. آبادان پس از جنگ.

واقعیت این است که آبادان تا پیش از جنگ و خرابی که دامنگیر آن شد پردرآمدترین و پس از تهران مدرنترین شهر ایران بوده است. این شهر تقریبا چهارصد هزار نفری تا پیش از جنگ ١٨ سینما داشته است. آماری که مشابه آن را جز در تهران در هیچ شهر دیگر ایران نمی توان پیدا کرد. قدیم ترین این سینماها، سینما تاج سابق ( نفت امروز ) است که اکنون از ساخت آن حدود ٧٠ سال می گذرد و اگر قدیم ترین سینمای ایران نباشد، قدیم ترین سینمای موجود در کشور ماست. البته مشهورترین سینمای آبادان، همان سینما رکس معروف است که  در مرداد سال ١٣۵٧ شمسی در آتش سوخت و بیش از ٣٠٠ تن از تماشاگران فیلم « گوزن‌ها » در آن حادثه جان دادند. در باره ماجرای سینما رکس هنوز هیچ اثر جامع و مکتوبی منتشر نشده است. بدون شک یکی از مسائلی که در جریان نگارش تاریخ آبادان باید مورد توجه خاص قرار گیرد، همین واقعه است. بقایای سینما رکس تا سال‌های بعد از جنگ هم باقی بود، ولی چند سال پیش آن را کاملا تخریب کردند. به یاد می آورم که بعضی سینماهای آبادان برای نمایش فیلم در شب های تابستان سالن روباز داشتند. من خود در ایام کودکی فیلمی را در سالن تابستانی یکی از همین سینماها دیده بودم. مسؤولین فرهنگی شهر می گویند اولین انجمن عکاسی خاورمیانه در دهه ٣٠ شمسی در آبادان تأسیس شده است. جز اینها باید به نکته‌ای مهم اشاره کنم و آن شکل گیری لهجه آبادانی در این شهر است. از برخی زبان‌شناسان شنیده ام این آخرین لهجه‌ای است که در زبان فارسی شکل گرفته است. آبادانی‌ها هنوز هم به این لهجه کاملا پای بندند و نه تنها در آبادان بلکه در دیگر شهرها و مناطقی که ساکن‌اند نیز به همین لهجه حرف می زنند. به عنوان مثال اگر به شاهین شهر اصفهان سفر کنید، در کوچه و خیابان، آبادانی‌های زیادی را می‌ینید که به لهجه آبادانی حرف می زنند. جالب اینکه بسیاری از آنان کسانی هستند که در آبادان به دنیا نیامده‌اند ولی به این وسیله تعلق خاطر خود را به شهر خانوادگی و لهجه خود نشان می دهند. در زبان مردم آبادان هنوز هم واژه های انگلیسی به فراوانی یافت می شود. غذاهای آبادانی و از جمله همین سمبوسه و فلافل نیز بخشی از تاریخ اجتماعی این شهر را تشکیل می دهند.

در باره تاریخ آبادان باید به نکته ای دیگر نیز اشاره کرد و آن اینکه نباید تصور کرد آبادان تنها به نفت و سینما و عکاسی و تئاتر و غذاهایش اهمیت داشته است. آبادان شهری مدرن و متجدد بود که اتفاقا تدین و دینداری در آن بسیار رواج داشت. مساجد و حسینیه‌های فعال بسیاری داشت که از آن جمله می توان به حسینیه اصفهانی‌ها و مسجد بهبهانی‌ها اشاره کرد که جملگی با مساعدت مالی مردم ساخته و اداره می شدند. این مراکز در ایام مذهبی، گروهی از برجسته ترین سخنرانان دینی را دعوت می‌کردند که از آن جمله می توان به کسانی مانند مرحوم استاد مطهری، استاد ناصر مکارم شیرازی، مرحوم علی دوانی و در آن سال‌ها مشهورتر از همه مرحوم فلسفی اشاره کرد. این مراکز معمولا کتابخانه‌های خوب و مجهزی داشتند. من خود گاهی بعد از ظهرهای تابستان در کتابخانه ولی عصر مسجد بهبهانی‌ها که در زیر باد کولرهایش، هوای بسیار خنکی داشت، کتاب خوانده‌ام. علاوه بر این، این مراکز مذهبی، کتاب‌های فراوانی را با بهایی نازل به مشتاقان بخصوص جوانان و نوجوانان می‌فروختند و تفکرات دینی و مذهبی را تبلیغ می کردند. مرحوم دکتر شریعتی در اواخر دهه ۴٠ شمسی چند بار به آبادان دعوت شد و در دانشکده نفت سخنرانی‌هایی ایراد کرد. بر این اساس شناخت مراکز، فعالیت‌ها و جریان‌های دینی و مذهبی در این شهر مدرن نیز جالب توجه خواهد بود.

به این نکته مهم نیز باید توجه کرد که بخشی مهم از تاریخ معاصر آبادان را باید در لابلای اسناد شرکت نفت و اسناد موجود در آرشیوهای انگلستان جستجو کرد. مسلما بررسی دقیق این اسناد بخصوص آنچه به ماجرای نهضت ملی شدن نفت مربوط است، زوایای ناشناخته‌ای از این ماجرا را آشکار خواهد ساخت.

به نظر من نوشتن تاریخ آبادان ضرورتی است ممکن اما دشوار. گمان نمی کنم چنین کاری از عهده یک تن برآید. باید برای این کار گروهی یا مجموعه ای را سازماندهی کرد. اما چه کسی این کار را خواهد کرد؟ نمی دانم. تاکنون کسی یا سازمانی دستی بالا نزده است. این ایده شاید در آینده‌ای نزدیک تحقق نیابد. بنابراین من تنها پیشنهاد آن را می‌دهم و خود را به این شعر مولوی دلخوش می‌کنم که

هین ببین که ناطقه جو می کشد/ تا به قرنی بعد ما آبی رسد

کسی چه می داند؛ شاید به قرنی بعد ما، صاحب همتانی پیدا شدند و در این باره کاری کردند. من نام « از اُپاتان تا آبادان » را برای چنین اثری پیشنهاد می‌کنم.       

نیمه شب بود که از آبادان راهی اهواز شدیم. بدون اینکه این بار فرصت کرده باشم آبادان را بخوبی ببینم. بین راه فکر می کردم؛ یک بیننده دقیق باید آبادان را در طول روزها  و با استفاده از راهنمایانی آگاه ببیند تا به شناختی جامع هر چند سطحی از این شهر دست یابد. این شهر یکصد ساله را نمی‌توان در یک نصف روز دید. آنگونه که من در این سفر دیدم. 

         

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها : سفرنامه