ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

نشتارود

نشتارود شهر کوچکی است در غرب مازندران. درست برِ دریا. این روزها به دلیل بارش سنگین برف، آب و برق و گازش قطع شده و مردم آن روزهای سختی را سپری می کنند. هر وقت با ماشین شخصی به شمال می رویم، سر راه برگشت از گیلان، به نشتارود که می رسیم، مخصوصا توقف می کنم و در پمپ بنزین شهر بنزین می زنم. از همانجا که نگاه می کنی، ساحل و آن دورتر تا افق، دریا را می بینی. نشتارود را دوست دارم. بدون آن که آن را کامل دیده باشم، بدون این که فرقی با دیگر شهرهای شمال داشته باشد. آنچه موجب علاقه من به نشتارود شده، اعجاز و تاثیر شگفت «کلمه» است. کلمه مرکب نشتارود (نشتا + رود) برای من موسیقی و ریتم خاصی دارد که به دلم می نشیند. وقتی آن را می شنوم، حرکت نرم و پیوسته رودخانه ای سفید و کف آلود در ذهنم مجسم می شود. آرامشی را که از شنیدن یا خواندن این کلمه در درونم شکل می گیرد، نمی توانم توصیف کنم. گاهی که به تاثیر این کلمه بر خودم فکر می کنم، بی اختیار این آیه از انجیل در ذهنم تداعی می شود که «در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و کلمه خدا بود». بعد فکر می کنم که قدرت ترکیب و آهنگ و هارمونی کلمات تا چه اندازه می تواند در خدمت مفاهیم و معانی قرار گیرد، تا چه اندازه می تواند تآثیر بگذارد، تا چه اندازه می تواند انگیزه ایجاد کند، تا چه اندازه می تواند برآشفته کند یا موجب آرامش شود.

نشتارود این روزها یخ بسته است، ولی وقتی دوباره آفتاب بتابد، یخ هایش آب خواهد شد؛ رودخانه سفید و کف آلود نشتا دوباره به حرکت در خواهد آمد؛ جاری خواهد شد و به دریا خواهد پیوست.

نشتارود برای من، یک زیبایی اصیل و طبیعی است. رودخانه ای است سفید و کف آلود که در ذهنم جاری است. نشتارود برای من همیشه زیباست...

                                                           

  
نویسنده : ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها :