ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

هنرمندان و تاریخ

یک بار دوستی پرسیده بود: به جز هنرمندان، گروه هایی دیگر هم هستند که چهره دگرگون شده ای از حوادث تاریخی به دست می دهند. بر این اساس چرا کار دیگران ناپسند است ولی کار هنرمندان مورد انتقاد قرار نمی گیرد؟

آنچه در این باره باید گفت این است که این ذات هنر است که هنرمند را وادار می کند  تا به دستکاری در واقعیات بپردازد، زیرا اصولا یک اثر هنری، تنها با دستکاری در واقعیت شکل می گیرد و گرچه این نیز نوعی تحریف واقعیت است، از آنجایی که همگان نسبت به آن علم و آگاهی دارند، مشکلی ایجاد نمی کند. هنرمندان هیچگاه اعلام نمی کنند که آنچه عرضه می کنند عین واقعیت است. اگر هنرمندی نیز چنین ادعایی کند، مخاطبین او می دانند که چنین نیست. اینچنین، دستکاری هنرمند در واقعیت که معمولا با هدف افزودن بر درجه زیبایی آن صورت می پذیرد، منجر به خطایی معرفتی، سیاسی یا اجتماعی نخواهد شد. مثالی در این باره می تواند به فهم بهتر مطلب کمک کند: نیکولوس کازانتازاکیس رمانی نوشته است به نام «آخرین وسوسه مسیح» که بر اساس آن فیلمی نیز به همین نام ساخته شده است. در این رمان، در مقایسه با انجیل و منابع تاریخ مسیحیت، تصویری متفاوت از عیسی مسیح (ع)عرضه شده است،اما همگان می دانند که رمان کازانتازاکیس اثری هنری است و نه یک کتاب تاریخی. بنابراین در حالی که آن را می خوانند و با آن رابطه برقرار می کنند، هیچگاه به فکرشان خطور نمی کند که این گزارشی واقعی از حیات عیسی (ع) است.

ختم کلام اینکه دستکاری در واقعیات تاریخی نزد هنرمندان - چه خوب و چه بد - زیانی در پی ندارد و تنها وقتی منجر به سوء فهم و برداشت می گردد که مخاطبین به لحاظ شناخت و معرفت در آن حدی باشند که فرق هنر و تاریخ را ندانند؛ یعنی برای فهم واقعیتی تاریخی، منابع تاریخی را رها کنند و به سراغ اثری هنری بروند.   

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :