ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

اخلاق حرفه ای

یکی از دانشجویان که بنده او را نمی شناسم، اخیرا در زیر پستی که سال گذشته بعد از درگذشت خانم سلطانی نوشته بودم (افتاد...) پیامی فرستاده اند. متن کامل پیام ایشان را (بدون اصلاح و با غلط های املایی و انشایی) و توضیحات این جانب بخوانید.


پیام ایشان:

«سلام دکتر، من یکبار شما رو دیدم فقط یکبار، همون روزی که تازه سردردای طیبه شروع شده بود قرار بود ببرمش بیمارستان تا ببینم چش شده ، نزدیک یک ماه بود هی سر درد داشت از جاش بلند نمی شد همش ز درد گله می کرد خداشاهده چندبار بهش اصرار کرد دعوا کردم هربار بهونه می آورد بهونه و بهونه، خلاصه یک روز حاضر شد بیاد یادمه اون روز باد شدیدی می زد جوری که  موقع راه رفتن تو باد حس می کردم دارم از زمین کنده می شم اون روز هم قرار بود به شما یه مقاله تحویل بده، بهاش اومدم تا پشت در اتاقش التماساش یادمه التماس می کرد که استاد نتونستم حالم خوب نبود یکم بیشتر وقت بدید اما مگه می شد شما پاتون کرده بودین تو یه کفش که الا و بلا حتما همین الان و در همین ساعت تو اون اوضاع بد باد و سردرد شدیدش فتیم پرینت دانشکده تربیت بدنی به زور خلاصه مقاله نصف و نیمه اش رو بهتون رسوند اما شما حق مطلب رو کامل ادا کردین با این که شنیدین مریضه اما باز تو درس انداختینش ، دم شما گرم، هرگز برخوردبد شما رو باهاش فراموش نمی کنم، علم و دانش سوا و اخلاق و مدارا با دانشجو هم جاش سواس شاید در علم پروفسور باشید اما در اخلاق مطمئن نیستم....».

 

اما توضیحات این جانب در باره این موضوع:

من اصل واقعه را آن گونه که این دانشجوی محترم گزارش کرده اند، تأیید می کنم. این اتفاق افتاده است. بعد از ظهری بود و من در راهرو جلو دفترم با خانم سلطانی روبرو شدم که مقاله درسی خود را آورده بود تا تحویل بدهد. مقاله را دم در، سرپایی تورقی کردم. کاری انجام نشده بود. به ایشان گفتم. تایید کرد و چندروزی مهلت خواست. موافقت نکردم و ایشان هم رفت. کس دیگری هم همراه خانم سلطانی بود که کمی دورتر ایستاده بود و گویا همین خانم دانشجو بود که اکنون این پیام را فرستاده است. البته خلاف گفته این شاهد محترم، خانم سلطانی التماس نکرد و اصولا به لحاظ شخصیتی اهل التماس کردن نبود. اما من اکنون به احترام خانم سلطانی و برای روشن شدن ذهن این دانشجوی شاهد و دیگر دوستان، مطالبی را عرض می کنم.

در عرصه کسب و کار، مفهومی وجود دارد با عنوان «اخلاق حرفه ای». این مفهوم بر این مبنا استوار است که هر کار و شغلی و وظیفه و پستی، اصول، هنجارها و ارزشهایی دارد که صاحب آن باید رعایت کند و حق ندارد آن را زیرپا بگذارد. به عنوان مثال انجام به موقع وظایف، یک اصل است. نیز انجام درست وظایف، مقدم داشتن منافع سازمانی بر منافع فردی و...شغل معلمی و استادی نیز از این قاعده مستثنی نیست.

نکته جالب این که گاه ممکن است در عرصه کار و فعالیت های سازمانی، میان رعایت اصول اخلاق انسانی و اخلاق حرفه ای تباین، تضاد و حتی تناقضی پیش بیاید. البته در این موارد باید کوشید که به نحوی مدارا کرد، اما این کار تا حدی ممکن است که به دیگران و منافع سازمانی ضرر و زیانی وارد نشود. به عنوان مثال کمک کردن به درماندگان یک وظیفه انسانی است، اما آیا کارمند یک اداره یا استاد یک دانشگاه این اجازه را دارند که برای انجام این وظیفه انسانی، محل کار و درس و کلاس خود را ترک کنند و برای رفع نیازمندی یک درمانده، مراجعان اداری یا دانشجویان را معطل بگذارند؟

مثالی دیگر بزنم: حساسیت برخی از شغل ها بسیار زیاد است و صاحب آن شغل باید از تخصص و مهارت کافی در این زمینه برخوردار باشد. به عنوان مثال یک دانشجوی پزشکی به این دلیل که در آینده با جان و سلامتی انسانها سر و کار دارد، باید در دوره دانشجویی خود، در امر آموزش مهارت های این رشته تحت مراقبت و کنترل دقیق استادان قرار گیرد. حال آیا پذیرفتنی است که یک استاد دانشکده پزشکی، به دلیل این که دانشجوی او از وضع مالی مناسبی برخوردار نیست و باید ساعاتی را در بیرون به کار بپردازد که درآمدی کسب کند، به او اجازه دهد که در کلاس حاضر نشود و به دنبال کسب و کار بیرونی خود برود؟

باز هم به عنوان نمونه عرض کنم که آیا افسر راهنمایی و رانندگی این حق را دارد که بنا به این دلیل که شکستن دل انسانها کاری نادرست است، به کسی که برای گرفتن گواهینامه رانندگی ثبت نام کرده و در هنگام آزمون، مهارت کافی از خود نشان نداده، گواهینامه بدهد؟ آیا در این صورت، وی جان این فرد و دیگران را به خطر نینداخته است؟ مشهور است که یکی از اساتید دانشگاه تهران که مهارت کافی در رانندگی نداشت و چندبار هم در آزمون مربوطه مردود شده بود، دست به دامن مرحوم بدیع الزمان فروزانفر شده و ایشان نیز به دلیل آشنایی با افسر مربوطه توصیه ای کرده بود و جناب افسر به احترام مرحوم فروزان فر سخت نگرفته و استاد راننده را در امتحان قبول کرده بود. اما همین موضوع به ظاهر کوچک فاجعه ای را رقم زد: چند روز بعد، جناب استاد در حین رانندگی در خیابان، به دلیل عدم تسلط کافی، به درختی کوبید و جان به جان آفرین تسلیم کرد. او یکی از اساتید خوب رشته خود بود و اگر زنده می ماند مسلما آثاری دیگر می نوشت و دانشجویانی بیشتر تربیت می کرد. می گویند مرحوم فروزان فر همیشه خود را در این باره مقصّر می دانست.

من برای خانم سلطانی احترام قائل بوده و هستم و هنگام بیماری و درگذشت ایشان، در ماهروز از ایشان یاد کردم، اما دوستان دانشجوی کارشناسی ارشد می دانند که حداکثر زمان تحویل مقالات را در پایان ترم، دانشکده تعیین می کند نه استادان، و اکنون سالهاست برخلاف گذشته دیگر از نمره ناتمام خبری نیست. دانشجویان همگی باید تا تاریخی معین مقالات خود را تحویل دهند، استاد بخواند و بررسی کند و نمره همگان را همزمان در سیستم ثبت نمره وارد کند. بنابراین معطل یک دانشجو ماندن یعنی معطل کردن همه دانشجویان دیگر. از این گذشته اصلا آن روزها هیچ کس و حتی خود خانم سلطانی از نوع و درجه بیماری شان خبر نداشتند. ایشان گاهی ابراز ناراحتی و بیماری می کردند اما تا آن موقع وضعیت ایشان روشن نبود. ضمن این که سالها معلمی به من یاد داده؛ تحقیق و مقاله ای که در طول ماههای یک ترم - به هر دلیل - انجام نشده و سامان نیافته در چند روز سامان نمی یابد. بنابراین، این جانب بر اساس اصول اخلاق حرفه ای خود، با درخواست خانم سلطانی موافقت نکردم و چون برگه امتحانی ایشان نیز تقریبا سفید بود، در آن درس نمره نگرفتند. البته ایشان می توانستند به دلیل بیماری درخواست حذف درس و یا حتی ترم خود را بکنند که این کار را نکردند.

من اکنون نیز پس از بیماری و درگذشت آن مرحومه، از آن ماجرا پشیمان نیستم. رابطه خانم سلطانی با این جانب، رابطه ای خوب و احترام آمیز بود و این را تمامی دوستان و همکلاسی های ایشان نیز می دانند. برخلاف این دانشجوی شاهد، خانم سلطانی  هیچ گاه از این بابت به من گله ای نکردند و حتی در ایام بیماری شان که یک بار با خواهرشان به مشهد آمده بودند، به دیدن من هم آمدند و نشستیم و ساعتی گفتگو کردیم.  

برای خانم سلطانی رحمت و غفران الهی طلب می کنم و از دوستان دانشجو درخواست می کنم، دست از حساسیت های فانتزی خود بردارند. کار علم و علم آموزی را که کاری مهم ، جدی و منطقی است با چنین احساسات و عواطفی بچه گانه نیامیزند و همیشه و هرجا به اخلاق حرفه خود پایبند باشند. 

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :