ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

«...مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد»

سال سوم چهارم دبستان که بودم (اوایل دهه 1350 شمسی)، به واسطه یکی از همکلاسی هایم با کتابخانه عمومی شهرمان آشنا شدم. عضو کتابخانه شده بودم. بعد از ظهرها بعد از تعطیل شدن مدرسه می رفتم کتابخانه. یکی دو کتاب امانت می گرفتم و برمی گشتم. تابستانها هم بعد از ظهرها می رفتم و در هوای خنک سالن کتابخانه تا وقتی کتابخانه تعطیل می شد، کتاب می خواندم. کتابخانه 8-10 هزار عنوان کتاب داشت.


مخزن کتابخانه بسته بود و کسی را به داخل آن راه نمی دادند. برای پیدا کردن کتاب باید دو سه دفتر خشتی را که فهرست کتاب ها به صورت الفبایی در آنها ثبت شده بود، ورق می زدی. یادم می آید، همان سالها وقتی دفترهای کتابخانه را ورق می زدم، گاهی به نام هایی عجیب برخورد می کردم: نام هایی مثل: از پاریز تا پاریس، خاتون هفت قلعه، آسیای هفت سنگ، اژدهای هفت سر، کوچه هفت پیچ و... . نام نویسنده این کتابها که جلو آنها ثبت شده بود، محمد ابراهیم باستانی پاریزی بود. من اینچنین با نام دکتر باستانی پاریزی و آثار او آشنا شدم. البته در آن سالها هیچ یک از این کتاب ها را نخواندم و اصلا سوادم به خواندن آنها قد نمی داد. بعدها هم که در سالهای انقلاب، سر و کارم با کتاب هایی جدی تر افتاده بود، بیشتر کتاب های ایدئولوژیک می خواندم.

اولین بار که کتابی از دکتر باستانی پاریزی خواندم، سالهای اول دانشجویی ام بود (اوایل دهه 1360 شمسی). کتاب بزرگ و قطور سیاست و اقتصاد عصر صفوی را خریدم و خواندم. این طرف و آن طرف هم بعضی آثار دکتر باستانی را دیده بودم، اما کششی به سوی آنها نداشتم. این گذشت، تا سالهای تحصیل در دوره دکتری که یک بار دکتر نورایی توصیه کرد؛ کتاب خود مشت و مالی دکتر باستانی را بخوان. گفت: یک دوره روش تحقیق در تاریخ است به شیوه خاص دکتر باستانی. نسخه ای را که خودش داشت، به من امانت داد که آن را خواندم و این آغاز آشنایی جدی من با دکتر باستانی پاریزی و آثار او بود. بعدا هنگام نوشتن پایان نامه، شماری از آثار و مقالات او را دیدم و بخصوص از چاپی که از عقد العلی افضل کرمانی کرده بود و نیز مقاله ای که در باره افضل در دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی نوشته بود و بعضی دیگر از آثارش استفاده کردم. یادم می آید در پایان نامه ام، هنگام بحث از شیوه تاریخنگاری افضل الدین کرمانی، در پاورقی آورده بودم که من احساس می کنم میان شیوه تاریخ نگاری دکتر باستانی پاریزی و افضل کرمانی مشترکاتی وجود دارد و احتمالا دکتر باستانی، از مورخ مشهور همشهری اش تأثیر پذیرفته است.

اندک اندک بسیاری از آثار او را خریدم و شروع به خواندن آنها کردم. از اولین اثر او، پیغمبر دزدان، شروع کردم و دهها اثر دیگر او را نیز پی در پی مطالعه کردم. متفاوت بودند. آثار دکتر باستانی را می گویم؛ مثل هیچ کتاب تاریخی نبودند؛ می شد آنها را از اول خواند، از وسط خواند، از آخر خواند. اصلا متن را نخواند و پاورقی ها را خواند. علاوه بر مطالب تاریخی، سرشار بودند از مطالب و نکات ادبی، اجتماعی، هنری و خیلی چیزهای دیگر. بسیار فکر کردم که این چه سبکی است؟ و به این نتیجه رسیدم که این سبک باستانی پاریزی است؛ سبکی که مختص اوست. بعد اندیشیدم که او چطور به این سبک دست یافته است؟‌ از اینجا توجه ام به این نکته جلب شد که دکتر باستانی یک مورخ معمولی نیست؛ هم مورخ است، هم یک جامعه شناس ذاتی است، هم روستا را می شناسد، هم شهر و تمدن را می شناسد، هم شاعر است، هم موسیقی دان است، هم استاد دانشگاه است و هم روزنامه نگار و هم بسیاری چیزهای دیگر. ضمن این که هنگام نوشتن، خود را به روش های مرسوم نگارش محدود نمی کند؛ قلم را آزاد می گذارد و حاصل کار؛ متنی می شود شیرین، خواندنی، پر محتوی، آموزنده و... و همین باعث شده که آثارش خوانندگانی بسیار و متنوع داشته باشد و بارها و بارها چاپ و تجدید چاپ شود و البته هربار چیزهایی بر آن افزوده شود. اینچنین سالهایی را با آثار دکتر باستانی گذراندم و بیشتر با سبک و شیوه او آشنا شدم و حتی موضوعاتی برای کار بر روی آثار او به ذهنم رسید که متاسفانه تاکنون هیچ یک صورت عمل نپذیرفته است. البته دیده بودم که بعضی شیوه او را نمی پسندند و حتی آرزو می کنند که این شیوه ادامه نیابد. گمان می کنم این آرزوی آنان اکنون اجابت شده باشد، به این دلیل که همانگونه که دکتر باستانی خود گفته بود؛ بعید است کسی را بتوان یافت که همه تخصص ها و مهارت های او را یکجا در خود گرد آورده باشد.  

دو سه سال پیش تصمیم گرفتم برای برخی از دانشجویان علاقمند گروه، یک جلسه کتابخوانی راه بیندازم. متنی که برای خواندن در این جلسات انتخاب کردم کتاب خود مشت و مالی دکتر باستانی بود. این جلسات به مدت یک سال و نیم (سه ترم تحصیلی) به طور هفتگی برگزار شد و ما تقریبا نصف کتاب را خواندیم و در باره مطالب آن گفتگو کردیم. گمان می کنم آن دانشجویان اکنون اطلاعات خوبی از شخصیت و شیوه دکتر باستانی داشته باشند.

من دکتر باستانی پاریزی را هیچ گاه از نزدیک ندیدیم. اگر بخواهم به شیوه خود او شوخی کنم، باید بگویم که چرا؛ یک بار او را از دو سه متری دیدم و یک ساعتی را نیز به حرف هایش گوش دادم و آن وقتی بود که برنامه تلویزیونی طلوع ماه، او را دعوت کرده بود و داریوش ارجمند با ایشان مصاحبه ای کرد. راستش را بگویم که - باز هم به قول خود او - احساس کردم: «باستانی پاریزی کتبی اش از شفاهی اش بهتر است». یعنی آن شور و شیرینی و گیرایی و تنوعی که در قلمش بود، در زبانش نبود. یکی دوبار هم قرار بود یکی از گروه های آموزشی دانشگاه فردوسی ایشان را به مشهد دعوت کند، اما هربار مشکلی پیش آمد و میسر نشد. یادم می آید همان ایام یکی دوباری خواب آمدن ایشان به مشهد را دیدم، ولی متاسفانه آن خوابها هیچ وقت تعبیر نشد.

چند ماه پیش مقاله ای برای چاپ در مجله گروه ما رسیده بود که در کنار نام نویسنده ناشناخته آن، نام دکتر باستانی پاریزی هم ثبت شده بود. مطابق روال معمول که در این گونه موارد با خود اساتید تماس می گیریم تا اطلاع خود را از این موضوع تأیید کنند، فرصت را غنیمت شمردم و به منزل ایشان تلفن زدم. پیش از ظهر بود. گوشی تلفن را برداشت و با لهجه کرمانی حال و احوال کرد. خودم را معرفی کردم و موضوع را با ایشان درمیان نهادم. تأیید کرد. بعد صحبت کشید به اینکه چرا مشهد نمی آیند. گفتم: فلانی دعوت کرده بود و تشریف نیاوردید. به شوخی گفت: باید دو سه نفر دعوت کنند تا بیایم. بعد اشاره کردم به مقاله ای که همان روزها در روزنامه اطلاعات می نوشت با عنوان «اطلس اصطنبولی». وقتی گفتم مقاله تان را می خوانم، مثل هر نویسنده دیگری ذوق زده شد. یک ربعی حرف زدیم. تماس که تمام شد، خیلی خوشحال شدم که استاد صحیح و سالم است. اما این خوشحالی چندان به درازا نکشید. مدتی بعد، یکی از دبیران تاریخ که با دکتر باستانی مراوده داشت و استاد برای کتابشان مقدمه هم نوشته اند، به دیدنم آمد. خبر داد که اخیرا تهران بوده و به دیدن ایشان رفته ولی حالشان هیچ خوب نبوده. با نگرانی رفت، اما چند روز بعد پیغام داد که زنگ زده ام و حالشان بهتر است. گفت به شما هم سلام رسانده. اما طولی نکشید که باز خبر بیماری و بستری شدن ایشان رسید.

ظهر روز پنجم فروردین پیامکی از دوست گرامی، دکتر سید جمال موسوی، رسید که دکتر باستانی پاریزی از دنیا رفت. وقتی پیامک رسید، خیلی با خودم فکر کردم که در جواب چه بنویسم. تنها چیزی که به ذهنم رسید، این بود که «... مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد».

به این مورخ بزرگ و فرهنگی مرد برجسته ادای احترام می کنم. نامش همیشه زنده است.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها :