ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

سرگیجه

چند روز پیش، شبکه نمایش تلویزیون، فیلم سرگیجه آلفرد هیچکاک (محصول 1958م) را پخش کرد. فیلمی که برخی از کارشناسان آن را برترین فیلم هیچکاک و برخی حتی آن را برترین فیلم تاریخ سینما دانسته اند.


رئیس ثروتمند یک شرکت، برای تصاحب ثروت همسرش نقشه ای می کشد. او همکلاسی قدیمی خود را که کارآگاه بازنشسته پلیس است در ظاهر استخدام می کند تا مراقب جان همسرش باشد، اما در پشت پرده نقشه قتل همسرش را کشیده است. کارآگاه قبلا در یک تعقیب و گریز از یک بلندی آویزان شده و همکارش که کوشش کرده او را نجات دهد، پیش چشمان او به پایین پرت شده و جان داده است. و او از آن پس از بلندی می ترسد و دچار سرگیجه می شود و به همین دلیل زودهنگام بازنشسته شده است. مرد ثروتمند ادعا می کند که مادر مادر بزرگ همسرش که سالها پیش بر اثر ناملایمات زندگی در سن 26 سالگی خودکشی کرده، روح همسرش را به تسخیر درآورده و اکنون مدتی است همسر او دچار توهماتی شده؛ گاه و بیگاه از خود بی خود می شود، به دنیای ناشناخته ای پا می نهد، رفتارهایی بروز می دهد و به جاهایی می رود که حتی خود نیز بعدا به یاد نمی آورد. او معتقد است؛ همسر او که الآن 26 سال دارد، همانند مادر بزرگ خود در معرض خودکشی قرار گرفته است و از کارآگاه می خواهد مراقب او باشد. البته پشت پرده ماجرا چیزی دیگر است. مرد ثروتمند، زنی دیگر را به جای همسر خود به کارآگاه معرفی می کند و این زن تقلبی که از طرف مرد ثروتمند استخدام شده، با رفتارهای دروغین خود و حتی یک بار خودکشی ساختگی به ایفای نقش می پردازد. او با فریب دادن کارآگاه، به صومعه ای در بیرون شهر می رود و خود را برای خودکشی به بالای برج صومعه می رساند، اما کارآگاه که از بالا رفتن از پله ها دچار سرگیجه می شود، نمی تواند به موقع خود را به او برساند و تنها شاهد سقوط زنی از بالای برج است. کارآگاه دچار خلاء روحی و افسردگی می شود و با وجود این که دادگاه رأی به بی گناهی او می دهد، بیمار و در یک مرکز روانی بستری می شود؛ بی خبر از این که زنی که از برج سقوط کرده، همسر واقعی مرد ثروتمند بوده که توسط خود او که قبلا در اتاقک بالای برج کمین کرده بود، به پایین پرتاب شده است.

کارآگاه مدتی بعد و پس از بهبودی، از مرکز روانی مرخص می شود، اما به طور تصادفی با زنی روبرو می شود که به زن تقلبی قبلی بسیار شبیه است. به او نزدیک می شود و ناگهان بیننده متوجه آن داستان دروغین می شود. کارآگاه نیز که اندک اندک به ماجرا پی برده، زن را به بالای همان برج می برد تا صحنه جنایت را بازسازی کند و زن در آنجا بر اثر احساس گناه، خود را به پایین پرت می کند. کارآگاه از فراز برج به پایین می نگرد، اما همه چیز را روشن و واضح می بیند؛ سرگیجه او رفع شده است.

وقتی فیلم را می دیدم تا لحظه روشن شدن ماجرای پشت پرده، به اهمیت و تأثیر گذشته و تاریخ بر شخصیت و رفتار انسانها فکر می کردم. این که زنی کاملا تحث تأثیر شخصیت مادر مادر بزرگ مرده خود درآید، با او همذات پنداری کند، همانند او رفتار کند و سرانجام همانند او خود را بکشد، حکایت از تأثیر شگرف گذشته و تاریخ بر ذهن و ضمیر و رفتار آدمیان دارد. اما وقتی ماجرا آشکار شد، برای دقایقی این فکر و اندیشه را کنار گذاشتم؛ آخر حکایتی دروغین و تقلبی کجا می تواند مبنای برداشتی درست باشد؟ با وجود این چند دقیقه بعد دوباره به همین اندیشه برگشتم. این بار افکار و رفتار کارآگاه بود که مرا به این فکر مشغول کرد؛ او سخت تحت تأثیر گذشته خود بود؛ بر اثر حادثه ای از بلندی می ترسید و نتوانست به موقع خود را به بالای برج برساند و زنی را که به ظاهر قصد خودکشی داشت، نجات دهد. این احساس نقص او را به ورطه افسردگی و بیماری روحی کشاند و بعد از بهبودی نیز با دیدن زنی که به زن قبلی شباهت داشت، دوباره ماجرا را پی گرفت تا این که حقیقت ماجرا را فهمید. پس او را به بالای برج برد تا صحنه جنایت (یعنی همان گذشته) را بازسازی کند، و زن زیر فشار گذشته دروغین خود، تاب نیاورد و این بار واقعا خود را از فراز برج به پایین پرتاب کرد. اینجا بود که دوباره به سلطه گذشته و تاریخ توجه کردم و این که همه ما تحت تأثیر گذشته و گذشتگان خویشیم و این که به قول دکتر شریعتی تاریخ یکی از چهار زندان انسان است و این که استخوانهای پوسیده گذشته و تاریخ، بیش از آنچه ما تصور می کنیم، بر شانه های ما سنگینی می کند.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳
تگ ها :