ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

تاریخی که نمی نویسیم

«برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد، نیست».

این جمله را از کتاب تاریخ چیست؟ اثر ای.ایچ.کار خوانده بودم.


یک بار آن را به عنوان یک پست در وبلاگ گذاشتم. دوست گرامی و نکته سنجم، آقای هادی صباغ، پیشنهاد کرد آن را به طور ثابت در بالای صفحه ماهروز قرار دهم. این کار را کردم. از آن موقع تا الآن که چند سال گذشته، این جمله زیر عنوان ماهروز هست و همچنان خواهد بود. این جمله ای.ایچ.کار یکی از دقیق ترین و عمیق ترین جملاتی است که در باره تاریخ و کاربرد آن شنیده و خوانده ام.

این روزها به دلیلی، ذهنم درگیر مفهوم «تاریخی است که نمی نویسیم». فکر می کنم که چه حجم عظیمی از تاریخ نوشته نشده است. به چرایی آن فکر می کنم. ساده انگاری است اگر گمان کنیم  مورخان تنها از سر کاهلی بسیاری از حوادث و وقایع کوچک و بزرگ را ننوشته و ثبت نکرده اند. فکر می کنم این حوادث و رخدادها نوشته نشده اند، چون مورخان نمی توانسته اند آنها را بنویسند. به موانع کار آنان فکر می کنم. به دلایل گوناگونی که برای این کار داشته اند. بعد با خودم فکر می کنم که نگارش این حوادث و وقایع به تراژدی شبیه هستند. تراژدی داستانی است که در آن قهرمان داستان بر سر یک دو راهی می ماند. او مخیّر به انجام یکی از دو کاری است که هیچ کدامشان خوب نیستند. یکی خوب و یکی بد نیست. حتی یکی بد و یکی بدتر هم نیست. هر دو بد است به یک اندازه. پس متحیّر می ماند که کدام کار را انجام دهد. گویا شاعر حال مورخان ما را در نظر داشته، وقتی سروده است:     

گر نگویم سینه سوزد، ور بگویم لب بسوزد

رازها دارم چه فرمایی بگویم یا نگویم؟

فکر می کنم که این تاریخ های نانوشته همان رازهای مگو هستند، و چقدر هم مهم اند و چقدر هم روشنگرند و چقدر هم تأثیرگذارند.

این روزها ذهنم سخت مشغول تاریخی است که باید نوشت، اما نمی توان...   

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ اسفند ۱۳٩۳
تگ ها :