ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

سفرنامه مشرق ( بخش اول )

پنج شنبه و جمعه گذشته ( ١٧ و ١٨ اردی بهشت ) رفته بودیم اردو. دانشجویان دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد را که درس تاریخ هنر اسلامی دارند، برده بودم به دیدن بناهای تاریخی شهرهای شرقی خراسان یعنی تربت جام، تایباد و خواف. صبح پنج شنبه راه افتادیم و جمعه شب برگشتیم.


اولین بنایی که دیدیم مرقد عارف مشهور سده نهم هجری شاه قاسم انوار در روستای لنگر از توابع تربت جام بود. این شاه قاسم اصلا اهل تبریز و مرید صدرالدین اردبیلی و هم صحبت شاه نعمت الله ولی بوده است. اهل سیر و سفر و در هرات بسیار محبوب و با نفوذ بوده است. اما وقتی در سال ٨٣٠ ق احمد لر شاهرخ تیموری را در مسجد هرات کارد زد، انوار در معرض اتهام قرار گرفت و از هرات اخراج شد و سرانجام در همین روستای لنگر اقامت کرد و در سال ٨٣٧ ق درگذشت. این بنا را در اواخر سده نهم به دستور امیر علیشیر نوایی بر مزار او ساختند که همچنان تا به امروز برپاست و خوشبختانه اصل آن آسیب چندانی ندیده است. آب انباری کهن و متروک نیز در این روستا قرار دارد که گنبد عظیمی دارد. از آن نیز دیدن کردیم.

اما در تربت جام ابتدا از رباط جام دیدن کردیم که که اکنون محل اداره میراث فرهنگی است و بخشی از آن هم به موزه مردم شناسی اختصاص دارد. راه اندازی موزه های مردم شناسی که در تایباد نیز نمونه ای از آن را دیدیم، اقدامی خوب و مفید است، اما مشکل این گونه موزه ها در کشور ما در این است که تنها به قرار دادن چند ماکت و تعدادی ابزار و آلات در آنها بسنده می شود، ولی فضای موزه از هرگونه شور و نشاط  زندگی تهی است. موزه باید زنده باشد و بازدید کننده را با خود به گذشته ببرد و حیات مردمان پیشین را به او نشان دهد و شوق تماس با گذشته و آموختن از آن را در وجود وی زنده کند. ولی متأسفانه عموم موزه های ما، فاقد طراحی، فضا سازی، افه های صوتی و تصویری و حتی نورپردازی مناسب هستند و از این نظر چندان مفید و تأثیر گزار نیستند. بعد از ظهر هم بنای مهم و مشهور مزار جام یعنی مرقد و مجموعه بناهای ملحق به مزار شیخ احمد جام ملقب به ژنده پیل، عارف مشهور سده های ۵و ۶ ق را دیدیم. در باره مزار ژنده پیل یک نکته جالب درخت پسته وحشی کهن سالی است که از درون قبر سر بر آورده و بر آن سایه انداخته است. اما زیباترین بخش مزار جام، محراب مشهور کرمانی است که با گچبری های زیبایش برجستگی خاصی دارد. این محراب که در اوایل سده ٨ ق ساخته  شده و در شبستانی کوچک درست در کنار گنبدخانه قرار دارد، به لحاظ زیبایی با محراب مشهور اولجایتو در مسجد جامع اصفهان برابری می کند. قبر زکی بن محمد بن مسعود کرمانی، یعنی سازنده این محراب هم روبروی محراب قرار دارد. دقایقی  کنار قبر این استاد کرمانی نشستم و چشم دوختم به این همه ظرافت و  تناسب و تزئینی که در این محراب وجود دارد و افسوس خوردم بر این همه عظمت بر باد رفته و حتی از یاد رفته. در شبستان چند چلّه خانه کوچک نیز قرار دارد که مورد استفاده صوفیان و زهّاد بوده است. برای درک احساسی که فرد هنگام اقامت در این اتاق های کوچک دارد، نماز ظهر و عصرم را در یکی از آنها خواندم. به هر حال در چنین مکانی آدمی خود را از همه تعلقات دنیوی دور می بیند و همین به او کمک می کند که هر چه بیشتر به خویش و هستی و خداوند آن بیندیشد. در گنبد خانه مزار، موزه کوچکی است از قرآن های خطی نفیس و ارزشمند، ولی یک نکته جالب یادبودها و اشعار و جملاتی است که در طول سده های مختلف بر ازاره دیوارها نوشته اند و بسیاری از آنها تاریخ دارند. به عنوان مثال در کنار بعضی از آنها سال های سده ١١ ق یعنی حدود ۴٠٠ سال پیش ثبت شده است. فکر می کنم استنساخ و ثبت این دیوار نوشته ها اطلاعات تاریخی، ادبی و اجتماعی خوبی را در اختیار محققان قرار دهد. متأسفانه تاکنون به این موضوع توجهی نشده است. در فرصت کمی که ما داشتیم به عنوان نمونه چند دیوار نوشته را یادداشت کردم:

پس از مرگم دو مرغ اید نشیند بر مزار من/ یکی بر حال من گرید یکی بر روزگار من

العلم تاج الفتی

حیف می آیدم که تیره شود/ آستان درت ز سایه من/ سویت ار دیر دیر می آیم/ نبود این ز قدر و پایه من

ای زمین و زمان بتو روشن/ آستان تو وادی ایمن.

کارمان که در تربت تمام شد، راه افتادیم به سوی تایباد. بین راه از رباط عباس آباد و روستای متروک آن بازدید کردیم. رباط عباس آباد از کاروانسراهای دوره تیموری است و هم اکنون توسط میراث فرهنگی در حال مرمت است. اما ظاهرا کار این ترمیم مانند دیگر بناهای تاریخی در دست تعیمر، خوب پیش نمی رود.

نزدیک غروب بود که رسیدیم تایباد. تایباد شهری است مرتب و پر رونق و این ظاهرا ناشی از مجاورت در کنار گمرک و کشاورزی پر رونق آن است. اول موزه مردم شناسی را دیدیم و بعد مسجد و مزار ابوبکر تایبادی را. مسجد مزار ابوبکر تایبادی در سال ٨۴٨ق توسط غیاث الدین پیر احمد خوافی، وزیر مشهور شاهرخ تیموری، ساخته شده و ایوان عظیم آن با کاشی های معرق و کتیبه هایی به خط ثلث و معقلی بسیار زیبا تزئین شده است، اما متأسفانه این ایوان زیبا در گذر زمان آسیب های بسیار دیده است. بر ازاره دیوارهای داخلی مسجد نیز همانند مزار جام، دیوار نوشته های فراوان و متنوعی نوشته شده که استنساخ و ثبت آنها نیز می تواند بسیار مفید باشد.

در مزار ابوبکر تایبادی که بودیم، یکی از دانشجویان سابقم ( خانم برآبادی ) که اهل تایباد است و باخبر شده بود که ما از مشهد به تایباد آمده ایم، همراه شوهر و دو فرزند خردسالش به دیدنم آمد. او را به دانشجویان معرفی کردم و  به یاد سالهایی که ایشان در دانشکده درس می خواند، دقایق خوبی را با هم گذراندیم. خانم برآبادی در آموزش و پرورش تایباد استخدام شده و در کنار خانه داری مشغول تدریس است. از دیدنش خیلی خوشحال شدم. خیلی هم اصرار کرد که شب را بمانیم و میهمان آنها شویم، اما ممکن نبود چون شب را برای اقامت باید به خواف می رفتیم و هوا رو به تاریکی بود. تایباد را با این خاطره خوش ترک کردیم. بین راه  فکر می کردم  برای ما معلم ها همین که ببینیم شاگردانمان رشد کرده اند و برای خود کسی شده اند کافی است، بخصوص اینکه قدرشناسی می کنند و محبت خود را ابراز می کنند، خستگی را از تن و روح آدمی می زداید. من از این بابت معلم برخورداری بوده ام و فراوان مورد عنایت و محبت بسیاری از شاگردانم  قرار گرفته ام. 

 

موزه مردم شناسی تربت جام

 

موزه مردم شناسی تربت جام       

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها : سفرنامه