ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

بادیگارد !

دومین فیلمی که در ایام نوروز همراه خانواده دیدم، فیلم بادیگارد اثر ابراهیم حاتمی کیا بود که آن را در سالن شیک و مجهز شماره 1 سینما هویزه تماشا کردیم.


داستان فیلم داستان محافظی است که بعد از یک انفجار انتحاری و کشته شدن معاون رییس جمهور و ماجراهای قبل و بعد از آن، با مقایسه سیاستمداران دهه 60 (از جمله محمدعلی رجایی که محافظ او بوده) و دهه 90 (مثل همین معاون حسن روحانی) مسأله دار می شود و دیگر حاضر نیست از جان شخصیت های سیاسی محافظت کند، چون معتقد است؛ او یک بادیگارد نیست که به صورت حرفه ای از کسی مراقبت کند بلکه محافظی است که باید به کار خود اعتقاد داشته باشد. او خود را محافظ شخصیت نظام، آن هم بخش ها و آدم های پاک و مقدس آن می داند.  

پس از انصراف محافظ از مراقبت از جان سیاستمداران، این بار او را به محافظت یک دانشمند هسته ای جوان می گمارند که از قضا فرزند شهیدی است که همرزم محافظ بوده است و ... . سرانجام او در حالی که متهم است در صحنه ترور انتحاری معاون رئیس جمهور، پشت سر او پنهان شده و وی را سپر قرار داده است، دانشمند جوان را از بمب گذاری محافظت می کند و خود را سپر گلوله هایی قرار می دهد که به سوی او شلیک می شود و در راه محافظت از او جان می دهد.   

آخرین سکانس فیلم در تونلی می گذرد؛ بعد از صحنه ترور و شهادت محافظ، دوربین به نشانه پرواز روح محافظ شهید از فراز سر همگان به حرکت درمی آید و تونل را که با نوری مصنوعی روشن شده طی می کند تا به نور طبیعی و بی نهایت بیرون تونل می رسد؛ شبیه آنچه حاتمی کیا در فیلم " بوی پیراهن یوسف " به زیبایی نشان داده بود.

اکنون در باره فیلم " بادیگارد " به چند نکته اشاره می کنم:

الف.  " بادیگارد " فیلم خوش ساختی است و می شود حدود دوساعت نشست و آن را دید. جدای از این، توجه به تضادها و تناقض های سیاست دهه 60 و سیاست دهه 90 و تأثیر آن بر ذهن و ضمیر و رفتار نیروهای انقلابی فی نفسه جالب توجه است و حتی ارزش تاریخی دارد. به گمان من " بادیگارد "  فیلم خوبی است، اما آن طور که کارگردان آن و هواداران رسانه ای و مطبوعاتی اش می گویند، بهترین فیلم جشنواره فجر 94 نیست.

ب. همانگونه که گفتم بادیگارد خوش ساخت است؛ استفاده از هلی کوپتر و درگیری و شلیک و انفجار در سکانس اول فیلم و نیز صحنه های تعقیب و گریز در سراسر فیلم بخصوص سکانس پایانی، بهره گیری از فضاهای مختلف و نیز دیالوگ های تیز و تند و گاه نزدیک به خطوط قرمز و چیزهای دیگر، آن را به فیلمی جذاب تبدیل کرده است و این نشان می دهد حاتمی کیا علاوه بر توجه به ارزش ها و تقدسات و این قبیل امور، روش های ساخت فیلم های جذاب و گیشه ای را نیز بسیار خوب بلد است. در این زمینه باید اشاره کرد به صحنه درگیری محافظ با جوانهای گنده لاتی که در پارک قصد فروش مواد مخدر به دخترهای دانش آموز را دارند و محافظ به شیوه فیلمفارسی های قبل از انقلاب حسابی از خجالت آنها درمی آید به گونه ای که تماشاگران فیلم ناگهان از خود بی خود شده و با زدن کف های ممتد او را تشویق می کنند همانگونه که در سینماهای قبل از انقلاب اتفاق می افتاد. گنجاندن این صحنه نه چندان مرتبط با داستان در فیلم نشان می دهد حاتمی کیا نسبت به دیگرانی که عرصه ساخت فیلم های ارزشی کار می کنند، همچنان یک سر و گردن بالاتر ایستاده است. در همین زمینه باید به نکته ای دیگر نیز اشاره کرد.

آنگونه که حاتمی کیا در فیلم تعریف می کند، بادیگارد یعنی کسی که به صورت حرفه ای و در قبال دستمزد از جان کسی (فرق نمی کند چه کسی) مراقبت می کند، اما محافظ کسی است که بر اساس ایمان و اعتقاد به مراقبت از کسی که با او همراه و همفکر است اقدام می کند. بر این اساس محافظ فیلم (حیدر ذبیحی) عنوان بادیگارد را برای خود نمی پذیرد و خود را محافظ می داند و بر همین اساس است که دیگر حاضر نیست به مراقبت از جان سیاستمداران بپردازد. حال سؤال این است که حاتمی کیا به عنوان یک کارگردان با جایگاهی خاص، چرا نام فیلم خود را بادیگارد گذاشته است و نه محافظ؟ به نظر من موضوع روشن است؛ واژه بادیگارد در حالی که اساسا بر قهرمان داستان فیلم صدق نمی کند، به لحاظ جذابیت های گیشه ای برای نام یک فیلم مناسب تر است.

ج. اگر فیلم های حاتمی کیا را به دو دسته فیلم های دوره جنگ و بعد از جنگ تقسیم کنیم، به نظر من ویژگی فیلم های دسته اول آن است که کارگردان در آنها شعار نمی داد. یادم می آید وقتی در دوران جنگ، همراه یکی از دوستان جبهه ای فیلم " دیده بان " را در سالن قدیمی همین سینما هویزه دیدیم، هردو به این نتیجه رسیدیم؛ این بهترین فیلم جنگی است که تا آن موقع ساخته شده، چون فیلم های قبلی که ما همه آنها را دیده بودیم، عمدتا مبالغه آمیز و شعاری بودند اما  " دیده بان " حاتمی کیا بسیار طبیعی و باورپذیر ساخته شده بود. من به این دلیل که خود در زمان جنگ دیده بانی می کردم، بیشتر از برخی دوستان، فیلم و شخصیت اصلی آن (دیده بان) را واقعی می دیدم. دیگر فیلم های جنگی حاتمی کیا، مثلا " مهاجر " هم همین ویژگی را داشت. اما بسیاری از آنچه ایشان بعد از جنگ ساخته است حاوی شعارهای تند است، همانگونه که او هراز چندگاهی خارج از عرصه فیلم و فیلمسازی نیز به زدن حرف هایی تند و تیز علیه کسانی که نمی پسندند، می پردازد. به نظر من فیلمهای " چ "، " آژانس شیشه ای " و " به نام پدر" نیز همین ویژگی را داشتند (البته فیلم بسیار خوب " از کرخه تا راین " را حکایتی دیگر است. همان گونه که " بوی پیراهن یوسف " نیز فیلمی متفاوت و به دور از این ویژگی است). " بادیگارد " نیز پر است از این شعارها. البته یک کارگردان می تواند شخصا یا به سفارش دیگران این گونه فیلم بسازد و مخاطبش را تحت تاثیر قرار دهد، اما طبیعتا باید برای دیگران اعم از داوران و تماشاگران نیز این حق را قائل باشد که این شیوه را بپسندند یا نپسندند.

د. گفتیم که معاون رئیس جمهوری که در ابتدای فیلم ترور می شود، باید معاون دکتر روحانی باشد. به این دلیل که در صحنه ای از فیلم، فرمانده بخش حفاظت عکسی را در دست می گیرد که صحنه ای از استقبال از دکتر روحانی را در یکی از شهرها نشان می دهد. بنابراین روشن است که معاون هم باید معاون او باشد. حالا این که چگونه کارگردان محترم در دوره دولت قبل و معاونان آنچنانی اش به فکر ساخت این فیلم نیفتاده و اکنون این کار را کرده است، اگرچه خود نکته ای ظاهرا مهم است، اما شاید چندان اهمیتی هم نداشته باشد!    

ذ. آخرین مطلب به بازی پرویز پرستویی در " بادیگارد " برمی گردد. پرستویی مطابق معمول در این فیلم بازی خوبی ارائه می کند و جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره سال 94 را هم به همین خاطر گرفته است، اما به نظر من مشکلی که در خصوص این بازیگر بسیار برجسته وجود دارد، این است که او از" آژانس شیشه ای " تاکنون در تمامی فیلم هایی که برای حاتمی کیا بازی کرده، بسیار خوب اما تکراری ظاهر شده است. این شاید ناشی از خواست کارگردان باشد و البته باید به آن احترام گذاشت، ولی به هرحال ممکن است بیننده نیز گاه از تکرار یک نقش و یک شخصیت خسته شود. هرچند شاید زدن این حرف عجیب باشد، ولی من – البته به عنوان یک بیننده - بازی پرستویی را در سریال  " آشپزباشی " بر بازی او در  " بادیگارد " ترجیح می دهم و اگر بخواهم بازی او را در این فیلم با نقش او در فیلم " لیلی با من است " مقایسه کنم، باید بگویم: آن کجا و این کجا !

در پست آینده در باره فیلم " ابد و یک روز " خواهم نوشت. 

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳٩٥
تگ ها :