ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

" ابد و یک روز"

«ابد و یک روز» فیلمی است از سعید روستایی، کارگردان 26 ساله سینمای ایران، که در جشنواره فیلم فجر سال 94 نه سیمرغ بلورین دریافت کرد.


فیلم، داستان دوره ای از زندگی خانواده ای ملتهب است که پدر ندارد و مادر و برادران و خواهران نیز هریک درگیر مشکلات خاص خود هستند. برادر بزرگ معتادی است که اعتیاد را ترک کرده و با سوء پیشنیه ای که گریزی از آن نیست، مشغول کسب و کار است. برادر دوم معتاد است، دو خواهری که قبلا ازدواج کرده اند، هر دو شوهران خود را از دست داده اند. یکی فرزندی ندارد و دومی دارای فرزند جوان ناخلفی است. خواهر دیگر دچار افسردگی است. کوچکترین برادر دست برقضاء باهوش و بسیار زرنگ است تا جایی که در مدرسه کاندیدای اصلی قبول شدن در آزمون دانش آموزان تیزهوش است اما بودن در چنین خانواده ای آینده او را نیز تیره و مبهم ساخته است، حتی مادر خانواده هم رفتار به قاعده ای ندارد تا جایی که گاه تعجب فرزندان را هم موجب می شود. تنها عضو خانواده که رفتار معقولی دارد، دختر دیگر خانواده، سمیه، است که تمامی اعضای خانواده از مادر تا خواهران و برادران بخصوص برادر کوچک همگی متکی به او هستند، اما برادر بزرگتر – به رغم مخالفت دیگر اعضای خانواده-  در قبال گرفتن پول قرار گذشته که او  با جوانی افغانی ازدواج کند و به افغانستان برود.

داستان فیلم داستان کشمکش و درگیری اعضای خانواده با این ماجرا و حکایت تقابل و همدلی های آنهاست. سرانجام خواهر مورد نظر، سمیه، حاضر نمی شود همراه جوان افغان برود و از میان راه برمی گردد تا با وجود همه این مصائب، خانواده همچنان حفظ شود.

در باره این فیلم باید به چند نکته اشاره کنم:

الف. «ابد و یک روز» ساخته کارگردانی 26 ساله است و این یعنی این که ما در سینمای ایران با یک پدیده تازه روبرو هستیم. ای کاش پیشکسوتان سینمای ما به جای برپا کردن گرد و خاک به دلیل جایزه نگرفتن فیلم هایشان، روی صحنه جشنواره فیلم فجر می رفتند و جوایز سعید روستایی را با دستان خود به او اهدا می کردند و این جوان از راه رسیده را مورد تفقد و تشویق قرار می دادند.

ب. داستان فیلم «ابد و یک روز» داستان شماری قابل توجه از خانواده های جامعه ماست. خانواده هایی ملتهب، درگیر فقر و اعتیاد و بیکاری و مشکلات بسیار دیگر. اما آنچه این فیلم را متمایز می کند؛ فیلم نامه خوب، کارگردانی خوب، بازی های بسیار دیدنی، و ساده و سرراست بودن همه چیز در آن است.

ج. به نظر می رسد «ابد و یک روز» همانند بسیاری از فیلم های دیگر سینمای ما، سندی از تاریخ اجتماعی معاصر ماست. من معتقدم یکی از اسناد و منابعی که آیندگان برای مطالعه تاریخ باید ببیند و بررسی کنند، فیلم های سینمایی هر دوره است، حتی اگر کاملا تخیلی باشند. بر این اساس «ابد و یک روز» به عنوان یک فیلم برتر، یکی از اسناد تاریخ اجتماعی ماست. سندی که آئینه روشن آسیب های گسترده ای است که متاسفانه در جامعه ما ریشه دوانده اند.

د. یکی از ویژگی های «ابد و یک روز» این است که هیچ کدام از آدم های آن، به رغم ضعف ها و مشکلاتشان، کاملا سیاه نیستند. شخصیت همگان آمیخته ای از ضعف ها و قوتها و سیاهی ها و سفیدی هاست. حتی برادر معتاد، چشمان تیزی دارد و حقایقی را رک و بی پرده بیان می کند. پسرک تیزهوش خانواده هم کاملا سفید نیست و بلد است در جای خود به پلیس آدرس اشتباهی بدهد. در «ابد و یک روز» هیچ کس بی گناه نیست و هیچ کس هم گناهکار مطلق نیست. آدم های «ابد و یک روز» انسانند؛ کاملا انسان.

ذ. اکنون که سخن دارد پایان می پذیرد، قصد دارم مقایسه ای اتفاقی میان پلان های آخر فیلم «بادیگارد» ابراهیم حاتمی کیا و «ابد و یک روز» صورت دهم. همانگونه که در پست قبلی در باره فیلم «بادیگارد» نوشتم:

« آخرین سکانس فیلم در تونلی می گذرد؛ بعد از صحنه ترور و شهادت محافظ، دوربین به نشانه پرواز روح محافظ شهید از فراز سر همگان به حرکت درمی آید و تونل را که با نوری مصنوعی روشن شده طی می کند تا به نور طبیعی و بی نهایت بیرون تونل می رسد".

اتفاقا در آخرین پلان فیلم «ابد و یک روز» هم نور نقشی مهم دارد. بعد از رفتن دختر جوان (سمیه) با جوان افغانی و خانواده اش، تمامی اعضای خانواده در ناراحتی فرو رفته اند. هوا نیز تاریک شده و این بر سیاهی صحنه و دلگیری آن می افزاید. در این هنگام برادر کوچک که خواهرش قبلا او را مطئمن کرده همراه آن جوان افغان نخواهد رفت، از راه می رسد. اهل خانه مانده اند که خبر رفتن خواهر را چگونه به او بدهند. ناگهان صدای در خانه بلند می شود. در که باز می شود، خواهر در حالی که چمدانهایش را در دست دارد، وارد می شود و به درون خانه می رود. چند لحظه بعد برمی گردد و چمدانهایش را که در حیاط مانده از پله ها بالا می کشد و با خود به داخل اتاق می برد. خانه تاریک است، اما خواهر فداکار با زدن کلید برق، ابتدا چراغ اتاق جلویی را روشن می کند. بعد به اتاق پشتی می رود و کلید اتاق پشتی را نیز می زند و چراغ آن اتاق را نیز روشن می کند. خانه با نوری ملایم روشن می شود. گویی خواهر فداکار می خواهد بگوید:

 «آمده ام تا چراغ خانه را همچنان روشن نگه دارم. تا مراقب مادر باشم، تا برادر معتاد مطابق قولی که داده به کمپ ترک اعتیاد برود، تا به درس و مشق برادر کوچک برسم که در آزمون تیزهوشان قبول شود، تا ...».

اینچنین در مقایسه با «بادیگارد»، کارگردان «ابد و یک روز» گویا نشان می دهد که در پی مفاهیمی مانند نور مطلق، تقابل ناسوت و ملکوت و چنین اصطلاحات و واژگانی مقدس نیست. او به روشن ماندن چراغ خانه ای دلخوش است. همین.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٥
تگ ها :