ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

« بیش از حد تاریخ داشتن »!

یادم می آید سالها پیش نوشته ای از دکتر شریعتی می خواندم به نام « چهار زندان انسان ». شریعتی گفته بود؛ افکار و اعمال آدمی در چهارچوب چهار جبر  تحقق می یابد که عبارت اند از: « جبر طبیعت »، « جبر جامعه »، « جبر خویشتن » و سرانجام « جبر تاریخ».

یعنی یکی از اموری که تأثیری گسترده بر افکار و اعمال ما باقی می گذارد، تاریخ ماست. این تاریخ هم می تواند « تاریخ به معنی وقایع گذشته » باشد و هم « تاریخ به معنی گزارش های این وقایع ». یعنی هم حوادث تاریخی و هم آثار و کتب تاریخی، هر دو در شکل دادن به افکار و اعمال ما نقش دارند. این نقش البته می تواند مثبت و یا منفی باشد. به هر حال واقعه و یا مجموعه ای از وقایع تاریخی مناسب، و نیز گزارش های تاریخی درست و صحیح، می توانند تأثیری درست بر اندیشه و اعمال آدمیان باقی بگذارند و از آن سو وقایع ناگوار و یا آثار تاریخی نادرست نیز می تواند منجر به شکل گیری افکار و رفتار نامناسب در میان افراد و اجتماعات گردد.

به نظر می رسد یکی از مشکلاتی که گاه در این مسیر بروز می کند، « بیش از حد تاریخ داشتن » است. بیش از حد تاریخ داشتن، یعنی فرد یا قوم و گروهی که دارای تاریخی عظیم و گسترده باشد، گاهی در مواجهه با آن، در آن غرق می شود، و حیران و سرگردان باقی می ماند. باز هم از این نظر فرقی میان « تاریخ به عنوان واقعه » و « تاریخ به عنوان روایت » وجود ندارد؛ ملتی که هزاران سال تاریخ دارد و هزاران کتاب تاریخی، علاوه بر اینکه شخصیت و روش و منش او، خود به خود محصول و نتیجه این تاریخ است،‌ بخش عمده ای از ذهن و ضمیر و وقت و انرژی خود را نیز صرف مراجعه به آن می کند،‌ و این فی نفسه می تواند، او را از حال و روز خود، غافل کند. اگر بر این وضعیت، احساس خودشیفتگی تاریخی را و تفاخر به هر آنچه متعلق به گذشته است، بیفزاییم، نتیجه بسیار هولناک خواهد بود؛ مردمی را تصور کنید که مرتب به گذشته خود چشم داشته باشند و تمامی این گذشته را نیز تقدیس و به آن افتخار کنند. حدس زدن سرنوشت این قوم، به نظر کاری دشوار نمی آید. چنین مردمی بخش عمده ای از وقت و انرژی خود را صرف گذشته می کنند، عمده فکر و اندیشه شان را با نگاه به گذشته کسب می کنند و ایده و توش و توان چندانی برای تدبیر مناسب امور جاری، برایشان باقی نخواهد ماند.

ممکن است گفته شود؛ در قبال صرف این نیرو، تجارب و عبرت هایی به دست این قوم خواهد افتاد که برای امروز و آینده آنان مفید و مؤثر است. در درستی این ادعا تردیدی نیست و هیچ فرد یا قومی نیست که از  خواندن و شناخت تاریخ خود و حتی اقوام دیگر درسی نیاموزد و بهره ای نبرد،‌ اما در این باره نکاتی دیگر نیز وجود دارد و نظرات یکسان نیست: گروهی معتقدند؛ تاریخ بشر نشان داده است که آدمیان از گذشته، چندان درس و عبرتی نمی گیرند، یا اگر بخواهیم دقیق تر سخن بگوییم، درس ها و عبرت هایی می آموزند اما آنها را در عمل به کار نمی بندند. شاهد این ادعا آنکه انسانها در طول تاریخ با وجود علم و آگاهی نسبت به تبعات زیانبار بسیاری از وقایع، از تکرار آنها خودداری نکرده اند. ثانیا باید توجه داشت که بسیاری از این درس ها و عبرت ها را با مدد جستن از عقل و نگاه عمیق به حوادث جاری نیز می توان گرفت. بر اساس چنین دیدگاهی، بیش از حد تاریخ داشتن و مراجعه مکرر به آثار تاریخی، گاه نه تنها مفید نیست، بلکه از این نظر که آدمی و یا یک قوم و جامعه را از حال و آینده خود غافل می کند، می تواند یک آسیب نیز تلقی گردد.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها :