ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

سفرنامه مشرق ( بخش دوم )

...حدود ساعت ٩شب بود که رسیدیم خواف. مسؤول محترم میراث فرهنگی خواف، خوابگاه مدرسه شبانه روزی را برای اقامت ما فراهم کرده بود که اتاق های خوبی داشت. با وجودی که همه خسته بودند، اما دیر خوابیدیم . در چنین شب هایی فرصت خوبی فراهم است که دوستان بنشینند و با هم از هر دری حرف بزنند. ما استادها هم می توانیم در محیطی غیر رسمی و صمیمانه تر حرف ها و دردل های دانشجویان را بشنویم و مطلع شویم که آنها در باره ما چگونه فکر می کنند. حتی این امکان وجود دارد که شاهد شوخی هایی باشیم که در باره ما می کنند. مثلا در همین اردو، یکی از دانشجویان تکیه کلام های اساتید را به شکلی جالب تقلید می کرد. البته هر کار کردم حاضر نشد از من تقلید کند. می گفت شما تکیه کلام خاصی ندارید.


اما روز جمعه را تا ظهر  به دیدن آثار و ابنیه خواف گذراندیم. اول از همه باید بگویم که این خواف شهری است کویری است با بادهایی شدید و هوایی گرم و متأسفانه از آبادی و رونقی چندان برخوردار نیست. وقتی از خیابان های شهر می گذشتیم، یاد مرحوم مدرس افتادم که رضاشاه او را به این شهر تبعید کرد. فکر کردم اکنون که وضع این شهر از این قرار است، ٧٠-٨٠سال پیش چگونه بوده است؟

اول صبح رفتیم به دیدن آس بادهای شهر نشتفان در ٢٠ کیلومتری خواف. نشتفان که می گویند تلفظ بومی کلمه نیش توفان است، اتفاقا منقطه سرسبزی است و محل پرورش نهال کاج است که به داخل و خارج کشور صادر می شود. در نشتفان ٣۶ آسیاب بادی قدیمی و متروک وجود دارد که حاصل تعامل مثبت مردمان روزگاران گذشته با عناصر طبیعی است. در این منطقه از اواخر بهار تا اوایل پاییز بادهای شدیدی می وزد که به بادهای ١٢٠ روزه سیستان معروف است. مردم این منطقه در تدبیری هوشیارانه آس بادهایی از تنه کاج ساخته اند که با این بادهای شدید به حرکت در می آمده اند و  سنگ هایی با وزنی بیش از ٢٠٠ کیلوگرم را می چرخانده اند. اکنون تمامی این آس بادها متروک اند، ولی میراث فرهنگی قصد دارد آنها را حفظ و چند تایی را مرمت و به عنوان نمونه راه بیندازد. توضیح در باره آس بادها را سپردم به آقای تولایی که دانشجوی دوره فوق لیسانس است و  قصد دارد پایان نامه ای بنویسد در باره علم الحیل که فن ساختن ابزار و آلاتی از این دست بوده است. اول می گفت آماده نیستم، اما بعد که شروع کرد، یک ربعی حرف زد. گفتم خوب است که هنوز پایان نامه ات را ننوشته ای. اگر  آن را بنویسی چقدر حرف خواهی زد؟ بعد فکر کردم که اصلا یک شیوه خوب در این سفرهای علمی این است که معرفی بناها را به عنوان یک کار کلاسی به خود دانشجویان بسپارم و پیش از اردو بخواهم که راجع به بناهای مورد نظر به اندازه کافی تحقیق و نتیجه کار کتابخانه ای خود را در محل آن بنا و در جمع دیگر دانشجویان به صورت یک کنفرانس کوتاه ارائه کنند. فکر می کنم نتیجه بسیار خوب خواهد بود. در سفرهای بعد حتما این کار را خواهم کرد.

سر راه بازگشت به خواف، در روستای خرگرد به دیدن مدرسه مشهور غیاثیه رفتیم. این مدرسه که متعلق به سده ٩ ق است به دستور غیاث الدین احمد خوافی وزیر شاهرخ و به دست دو معمار به نام های غیاث الدین و قوام الدین شیرازی ساخته شده است. بنای بزرگ مدرسه شامل یک مسجد، یک مدرس و حدود ٣٠ حجره در دو طبقه است که در اطراف صحنی وسیع و دل باز  قرار دارند. این بنای مهم دارای تزئیناتی نفیس بوده که متأسفانه به صورتی گسترده و عمدی تخریب شده و از بین رفته اند. من تاکنون در هیچ بنای تاریخی این اندازه تخریب عمدی ندیده بودم. ظاهرا عده ای سودجو مردم را تحریک می کرده اند که این کاشی ها قیمتی است و در برابر آنها پولی نیز می پرداخته اند. نتیجه آن سودجویی و این جهالت، از بین رفتن تمامی تزئینات مدرسه غیاثیه است. اصلا در مدرسه غیاثیه که قدم می زدم، دلم گرفت از دیدن هر چه بنای تاریخی است. آخر هر جا می روی بنایی خراب می بینی. تخریب های غیر عمدی قابل تحمل است، اما اینگونه تخریب عمدی جای هیچ عذر و توجیهی باقی نمی گذارد. بعد از سال ها دیدن و سرزدن به بناهای تاریخی، کم کم دارم رغبت خود را به دیدن این همه خرابی و ویرانی از دست می دهم...

از خرگرد برگشتیم خواف که مزار دو شخصیت مهم سده ٩ق را ببینیم. حافظِ ابرو و پیر احمد خوافی. مزار حافظ ِابرو مورخ مشهور دوره تیموری و نویسنده کتاب مشهور زبدة التواریخ در وسط باغی قرار دارد و بنای ساده ای دارد. گرداگرد قبر یک چهار دیواری کوتاه کشیده اند که حتی سقف ندارد. گویی این دیوار از بناهای دوره قاجار باشد. آخر در کنار آن، مسجد کوچکی است با ایوانی و محرابی و کتیبه ای متعلق به دوره قاجار. از آنجا رفتیم مزار پیر احمد خوافی. این پیر احمد وزیر مشهور شاهرخ تیموری بوده است و به سعی و دستور او بناهایی بسیار در این منطقه ساخته شده است. او بعدها مورد غضب بابر قرار گرفت، اذیت و آزار دید و  مغضوب از دنیا رفت. مزار او نیز در باغ کوچکی قرار دارد و ساختمان آن دقیقا مشابه ساختمان مزار حافظِ ابرو است. ظاهرا این دو  بنا در یک دوره به این صورت برپا شده اند.  

بعد از ظهر، در هوای گرم کویر به سمت مشهد حرکت کردیم. قرار شد از راه تربت حیدریه برگردیم که یک ساعتی زودتر برسیم، اما عملا چنین نشد. تا تربت حیدریه گرمی هوا آزارمان داد و بعد از تربت نیز حدود نیم ساعت در پست بازرسی پلیس متوقف مان کردند. اتوبوسی که دانشگاه برای سفر در اختیار ما گذاشته بود، یک اتوبوس استیجاری بود. قبلا که این گونه مسافرت ها با اتوبوس های دانشگاه انجام می شد، هیچ وقت در مسیر مشکلی پیش نمی آمد. در پست بازرسی، یکی از مأمورین پلیس با کمال ادب و احترام گفت که چون اتوبوس متعلق به دانشگاه نیست و امکان سوء استفاده وجود دارد باید آن را بگردند. پیاده شدیم. فکر کردم این کار به سرعت و توسط مأمورین انجام خواهد شد. اما چنین نبود. اتوبوس را به محوطه ای دیگر بردند و آن را به وسیله سگی تربیت شده که به بوی مواد مخدر حساس است، جستجو کردند. البته جناب سگ در بار و بندیل ما چیزی پیدا نکرد، اما نیم ساعت معطلمان کرد که از فرصت استفاده کردیم و تن سپردیم به باد بهاری خنکی که می وزید و من یادم آمد از این شعر مولوی که

گفت پیغمبر به اصحاب کبار

تن مپوشانید از باد بهار

ساعت ٩ شب مشهد بودیم. دانشجویان را در دانشکده پیاده کردیم. خوابگاهی ها رفتند خوابگاه و مشهدی ها راهی خانه شدند. این سفر نیز گذشت همانند آن های دیگر که تاکنون گذشته اند. اما سفر به نظر من همیشه سرشار است از تجربه های مفید که باید اندوخت و به کار بست و چه نیکو گفته اند قدما که « دنیا دیدن بهتر از دنیا خوردن است ». و ختم کلام اینکه باید تشکر کنم از آقایان تاج محمدی و رحیمی رؤسای محترم ادارات میراث فرهنگی تربت جام و خواف و همکارانشان که ما را رهین میهمان نوازی خود کردند. 

آس بادهای خواف

 

یکی از آس بادهای خواف 

      

در مدرسه غیاثیه

این عکس را هم در مدرسه غیاثیه یکی از دانشجویان (خانم پورصادق) بی خبر از من گرفته است.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها : سفرنامه