ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

تاریخچه امروز ؛ دکتر سروش از تماشاگری تا بازیگری

چندی پیش خبرنگاری از آقای دکتر سروش پرسیده بود آیا شما در صحنه مسائل ایران تماشاگرید یا بازیگر؟ ایشان پاسخ داده بودند که من گاهی تماشاگری می کنم و گاهی بازیگری (نقل به مضمون). اخیرا ایشان مصاحبه ای با سایت روز انجام داده اند، و در جریان آن، در قامت یک بازیگر عرصه سیاست ظاهر شده اند؛ از کاندیدایی حمایت و کاندیدایی دیگر را شدیدا طرد و سرزنش کرده اند و در پاسخ به اینکه « از میان کاندیداها نظرتان بر کیست؟ » گفته اند همان نظر چهارسال پیش خود را دارند و از آقای کروبی حمایت می کنند. اما در ادامه گویی خود را در برابر سؤالی مقدّر احساس کرده و افزوده اند:


« علی الخصوص که من در سخنان آقای موسوی نکته تازه ای نمی بینم. در عملکردش هم کار دلچسبی مشاهده نمی کنم. گمان می کنم با افکار پیشین اش وداع نکرده است و علیرغم اینکه گاهی در سخنرانی ها اشارات تازه ای دارد، اما ریشه ها همان ریشه های پیشین است و رگه های نگران کننده ای در سخنان ایشان وجود دارد. در عمل هم بیست سال نشست و ظلم ها را تماشا کرد و لب از لب نگشود ».

بعد هم با شعری هجوآلود آقای موسوی را نواخته اند که « قربان تمکینت شوم می بین و سربالا مکن ». به دنبال آن از ابراز حمایت آقای خاتمی  و گروهی از روشنفکران و فرهنگیان و هنرمندان از آقای موسوی نیز ابراز تعجب و آن را از دید سیاسی مبهم توصیف کرده و سرانجام آورده اند:

« اینکه کسی دوباره بیاید و در کسوت سیاسی ادعای رسالت روشنفکری داشته باشد، نمی پسندم. باید کسی بیاید که مرد عمل باشد ».

دلیل این جانب در پرداختن به این سخنان دکتر سروش، اهمیت محتوای آنها نیست که اتفاقا آنها را اظهاراتی نااستوار تلقی می کنم، بلکه آنچه باعث شد به نقد و بررسی سخنان ایشان بپردازم، مرجعیتی است که ایشان در میان گروه کثیری از روشنفکران، دانش جویان، تحصیل کردگان و نخبگان جامعه ما از آن برخوردار است. به همین دلیل در ذیل چند بند به بررسی نظر ایشان می پردازم و نقد خود را بر این سخنان بیان می کنم:

١. به نظر این جانب بزرگترین مشکل موجود در اعلام نظر آقای دکتر سروش این است که ایشان هیچ دلیلی برای ابراز حمایت از آقای کروبی ارائه نکرده و برای اثبات نظر خود، حمله به آقای موسوی و تخریب ایشان را کافی دانسته اند. تا آنجا که حافظه این جانب یاری می کند، آقای دکتر سروش وقتی چهار سال پیش در برابر دکتر معین از آقای کروبی حمایت کردند، گفتند این کار را به این دلیل صورت می دهند که شخصی مانند آقای دکتر معین که یک روشنفکر است و حقوق بشر را شعار خود قرار داده است، به دلیل ناهمگونی با بافت حکومت جمهوری اسلامی، قادر به انجام کاری نخواهد بود و امکان تحقق بخشیدن به شعارهای خود را ندارد. اما آقای کروبی به دلیل اینکه همرنگ و هماهنگ با همین حکومت است، می تواند در این سیستم و سازمان کاری کند. فراموش نمی کنم آن موقع بعضی این سخن را نوعی « ذم بما یشبه المدح »  تلقی کردند و آن را نوعی تخریب آقای کروبی دانستند. اما سؤال این است که اکنون دلیل ترجیح آقای کروبی چیست؟ این همان نکته ای است که آقای دکتر سروش به جای پرداختن به آن، به حاشیه رفته اند و مصاحبه گر و خوانندگان را نیز با خود به حاشیه برده اند. اما جالب اینکه آنچه در این حاشیه گفته اند، ایشان را به سوی یک « ترجیح بلا مرجّح » سوق داده است: آقای دکتر سروش قبلا آقای کروبی را به دلیل همرنگی و هماهنگی با بافت و عناصر حکومت موجود، گزینه ای مناسب برای ریاست جمهوری می دانستند، ولی اکنون به این دلیل که آقای مهندس موسوی « با افکار پیشین اش وداع نکرده است و علیرغم اینکه گاهی در سخنرانی ها اشارات تازه ای دارد، اما ریشه ها همان ریشه های پیشین است و رگه های نگران کننده ای در سخنان ایشان وجود دارد »، وی را هدف تیر انکار و ملامت ساخته و برای تصدی مقام ریاست جمهوری نامناسب تشخیص داده اند. آنچه آقای دکتر سروش گفته اند، به این معنی است که آقای مهندس موسوی نیز همانند آقای کروبی با بافت و عناصر موجود در حکومت همرنگی و هماهنگی دارند. ولی روشن نیست که به چه دلیل آقای کروبی را مناسب و آقای موسوی را نامناسب می دانند!  ظاهرا باید چنین فرض کنیم آنچه به نظر دکتر سروش در شخصیت مهندس موسوی موجود نیست و به همین علت باید او را سرزنش کرد، در شخصیت جناب کروبی یافت می شود و به همین دلیل باید او را مورد حمایت قرار داد. بر این اساس باید از نظر دکتر سروش، آقای کروبی را فردی دانست که در سخنانش نکات تازه ای مطرح شده است، در عملکردش کارهای  دلچسب فراوانی به چشم می خورد، با افکار پیشین اش وداع کرده، از ریشه های پیشین اش بریده و هیچ رگه نگران کننده ای در سخنان ایشان وجود ندارد، در طول سال های گذشته نیز ننشسته و ظلم ها را تماشا کند بلکه مدام بر سر ظلم و ظالمان فریاد کشیده است.

این جانب البته منکر فضائل، سوابق، خدمات، آزاد اندیشی ها و مواضع شجاعانه آقای کروبی نیستم، اما نمی توانم پاسخی برای این سؤالات بیابم که اولا: در سخنان امروز آقای کروبی، چه نکته تازه ای مطرح شده است؟ ( البته شعار دادن ۵٠ هزار تومان به هر ایرانی که چهار سال قبل مطرح کردند، درست یا نادرست، شعاری جدید بود ). ثانیا: آیا آقای کروبی واقعا با افکار پیشین خود وداع کرده اند و از ریشه های خود بریده اند و در تمامی سال های گذشته مدام بر سر ظلم و ظالمین فریاد زده اند؟

عجیب این که آقای دکتر سروش وقتی در مقام مدعی و یا قاضی قرار می گیرند، فریاد زدن بر سر ظلم و ظالمان را یک امتیاز و انجام ندادن این کار را خطایی غیرقابل گذشت و جریمه آن را طعن و نفی و انکار می دانند، ولی در موضع یک متهم و یا آنجا که قصد به کرسی نشاندن نظر خود را دارند، به توجیه این کار می پردازند یا نسبت به آن تجاهل می کنند. در توضیح این مدعا به نکاتی اشاره می کنم:

مدتی پیش میان ایشان و آیت الله جعفر سبحانی بر سر موضوعی علمی نامه هایی رد و بدل شد و ایشان در یکی از نامه های خود، آقای سبحانی را به همراهی با ظلم و ظالمان متهم کردند. آقای سبحانی از ایشان پرسیدند که کی و کجا در انجام ظلمی دخیل بوده است و آقای دکتر سروش در پاسخ، سکوت در برابر ظلم هایی از قبیل ماجرای آیت الله منتظری را برای محکومیت آقای سبحانی کافی دانستند. فارغ از چند و چون ماجرای آیت الله منتظری - که این جانب به دلیل عدم اطلاع از بسیاری جزئیات منجر به این حادثه، خود را قادر به داوری دقیق در باره آن نمی داند - باید پرسید: چگونه است که آقای دکتر سروش، آیت الله سبحانی را به دلیل فریاد نزدن بر سر کسانی که برای آیت الله منتظری مشکلاتی ایجاد کرده اند، محکوم می کنند، ولی از کسی که -  فارغ از هر گونه ارزش گذاری -  به گواهی اسناد موجود و منتشر شده، در شروع آن ماجراها نقشی مهم داشته است، حمایت و خطاب به ملت، ایشان را گزینه مناسبی برای ریاست جمهوری معرفی می کنند؟ نکته دیگر اینکه اگر آیت الله سبحانی و یا مهندس موسوی و یا هر کس دیگر به دلیل سکوت در برابر ظلم و ظالمین محکوم اند و باید مطعون واقع و تحقیر شوند، چرا آقای دکتر سروش حاضر نیستند مسؤولیت سکوت و حتی همراهی خود را در بعضی حوادثی که عده ای آنها را ظلم، و سکوت در برابر آنها را قبیح تلقی می کنند، بپذیرند و در عوض مرتب آن را توجیه می کنند و توپ آن را به زمین دیگران می اندازند. گروهی بر این باورند که آنچه در انقلاب فرهنگی بر دانشگاه ها و دانشجویان و اساتید رفت، مصداقی از همان ظلمی است که آقای دکتر سروش به آن اشاره کرده است. آنان می گویند آقای دکتر سروش در آن هنگام عضو ستاد انقلاب فرهنگی یعنی تشکیلاتی بوده که مسؤولیت امور دانشگاه ها را بر عهده داشته است. آنان بارها از آقای دکتر سروش پرسیده اند چرا در آن حوادث مشارکت کرده و یا حتی اگر با آن ماجراها موافق نبوده، چرا در برابر آنها سکوت اختیار کرده است. اما ایشان همواره از زیر پذیرش بار آن مسؤولیت و یا حداقل آن سکوت شانه خالی کرده اند. بنده البته نه تمامی آن حوادث را یکسره ظلم می دانم و نه آقای دکتر سروش را به خاطر عضویت در آن ستاد و اقدام به آن سکوت، سرزنش می کنم. قدردان زحمات مفید ایشان در ایام عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی نیز هستم، اما در چهارچوب منطق ایشان، می پرسم خود ایشان در سراسر دهه ۶٠ و سال های اولیه دهه ٧٠ شمسی در عرصه سیاست و اجتماع، کی و کجا فریادی کشیده اند؟ من قصد ندارم آقای دکتر سروش را به این دلیل محکوم کنم و به ایشان به عنوان یک استاد دانشگاه حق می دهم که در برهه ای یا حتی تمامی عمر خود، کار آکادمیک و مطالعه و پژوهش خود را بر هر کاری دیگر ترجیح دهند، ولی چگونه است که ایشان این حق را برای آقای سبحانی به عنوان یک فقیه و برای مهندس موسوی به عنوان یک معمار و استاد دانشگاه قائل نیستند؟ جز این باید گفت که در این جملات دکتر سروش نوعی عدم واقع نمایی آشکار است: اولا که گویی آنچه در مدت بیست سال اخیر در کشور ما جریان داشته بجز ظلم و بیداد نبوده است. هیچ کس منکر فشارها، تهدیدها، اخراج ها، حبس ها و مواردی از این دست نیست، اما آیا واقعا این تمام ماجرایی است که در کشور ما اتفاق افتاده است؟ آیا در همین سال ها و با همین وضع، کثیری از جوانان تحصیل نکرده اند؟ کثیری از اساتید کتاب ننوشته اند؟ کثیری از هنرمندان آثار هنری خلق نکرده اند؟ پیشرفت های علمی در کار نبوده و به رغم همه ناکامی ها، کامیابی هایی صورت نپذیرفته است؟ به رغم همه مشکلات موجود که کم و بیش دامن همه اهل فکر و اندیشه از هر قشر و صنفی را گرفته است، نباید به هنگام گزارش یک دوره تاریخی اینچنین مطلق سخن گفت و جنبه هایی خاص را برجسته کرد، « عیب وی جمله بگفتی، هنرش نیز بگو ».  ثانیا سکوت در برابر ظلم وقتی مذموم است که فریاد مفید فایده ای باشد و اصلا امکانی برای آن وجود داشته باشد. بدون اینکه قصد تشبیه داشته باشم، باید بگویم اگر چنین نیست، پس سکوت امام علی (ع)  در برابر خلفا و حتی سکوت امام حسن مجتبی در برابر معاویه چگونه توجیه می شود؟ آقای دکتر سروش خود معتقدند در سیره ائمه، قیام سیدالشهداء یک استثناست و دیگر ائمه چنین نکرده اند و به دکتر شریعتی انتقاد می کنند که وی این استثنا را قاعده جلوه داده است، اما خود بدون در نظر گرفته زمینه سکوت و یا فایده فریاد، همگان را به فریاد کشیدن می خوانند و کسانی را که فریاد نکشیده اند محکوم می نمایند. در باره مدعای ایشان در خصوص سکوت و تمکین مهندس موسوی  نیز نکته ای تاریخی را یادآور می شوم و قضاوت را به خوانندگان وامی گذارم. بسیاری از اهالی فرهنگ و  مطبوعات به یاد می آورند که در گرماگرم تعطیلی مطبوعات، آقای مهندس موسوی اصطلاحی را مطرح کردند، که در آن روزها بر سر زبان ها افتاد و هنوز هم وقتی از آن واقعه سخن به میان می آید، بر زبان گویندگان و نویسندگان جاری می شود. آن اصطلاح « تعطیلی فلّه ای مطبوعات » بود که ترجمان کامل آن حوادث است. آیا بر آن ظلمی که بر مطبوعات و روزنامه نگاران رفت، استوارتر از این هم می شد بانگی زد و فریادی سر داد؟ 

٢. آقای دکتر سروش گفته اند آقای مهندس موسوی با افکار پیشین خود وداع نکرده و ریشه های سخنانش همان ریشه های پیشین است؟ باید پرسید منظور ایشان از افکار پیشین چیست؟ اگر افکار مشخص نادرستی مد نظر است، لازم است آن را به صراحت توضیح دهند و ذهن مخاطبان خود را تنویر نمایند وگرنه این گونه کلی سخن گفتن نه تنها در عرصه اجتماع مشکل گشایی نمی کند بلکه به لحاظ فردی نیز ایجاد شبهه نسبت به شخصیتی مقبول و محترم است که باید از آن پرهیز کرد. آنچه آقای دکتر سروش در باره وجود « رگه های نگران کننده » در سخنان آقای مهندس موسوی بر زبان رانده اند نیز مشمول همین حکم است.

٣. اما این جمله که « در عملکردش هم کار دلچسبی مشاهده نمی کنم » جمله عجیبی است و آدمی را به شگفتی وا می دارد. مهندس موسوی هفت سال نخست وزیر بوده و مسؤلیت امور اجرایی کشوری جنگی را بر عهده داشته است. ما در آن سال ها هم در حال جنگ خارجی بودیم، و هم درگیر مشکلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بعد از انقلاب. با وجود این در تمامی آن سال ها در کشور، کتاب چاپ شد، روزنامه منتشر شد، نمایشگاه های متعدد برپا گردید، دانشگاه ها فعالانه کار کردند، کارخانه ها تولید کردند، انتخابات متعددی برگزارشد و... . به اعتقاد همه صاحب نظران منصف، در چهارچوب آن شرایط، کشور در آن سال ها به صورتی مقبول و آبرومند اداره شد. آیا اینها هیچ کدام کارهایی دلچسب نیستند؟ مسلم است که همه آن کارها را مهندس موسوی به تنهایی صورت نداد، اما واقعیت آن است که در آن هنگام به دلیل شرایط خاص مقام ریاست جمهوری در قانون اساسی، بار امور اجرایی کشور بر دوش نخست وزیر بود. من از همه این موارد می گذرم و خدمت جناب آقای دکتر سروش که خود اهل هنرند، عرض می کنم که به اعتراف همگان، سینمای خوب و آبرومند ایران که هنوزهم در دنیا نامبردار است، در همان دوران به یمن توجه و عنایت دولت و شخص آقای مهندس موسوی شکل گرفت. آیا جناب دکتر سروش همین یک کار دلپسند را نیز در کارنامه آقای موسوی نمی بینند؟ گویی باید خطاب به آن استاد سخن از زبان خواجه شیراز چنین گفت که

آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید

گو در این کار بفرما نظری بهتر از این

۴. آقای دکتر سروش در نهایت گفته اند: برای ریاست جمهوری به دنبال مرد عمل می گردند و این را که « کسی دوباره بیاید و در کسوت سیاسی ادعای رسالت روشنفکری داشته باشد، نمی پسندم». یعنی اینکه آقای مهندس موسوی مرد عمل نیست و در برابر، گزینه مورد نظر ایشان مرد عمل است.  

فارغ از درستی یا نادرستی گزاره ای که آقای دکتر سروش مطرح کرده اند، به چند نکته اشاره می کنم:

نخست آنکه آقای دکتر سروش مکررا گفته و نوشته اند که « شجاعت در عمل نتیجه بصیرت در نظراست». آیا ایشان میان این سخن با آنچه اکنون گفته اند، تضاد و تناقضی نمی بینند؟ دوم اینکه رجوع به گذشته نشان می دهد که آیا آقای موسوی مرد عمل هست یا نیست. آقای موسوی هم وزیر خارجه بوده است و هم نخست وزیر و هم سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی. علاوه بر این رشته تحصیلی و کاری او معماری است. ولی شگفتا که از نظر آقای دکتر سروش چنین فردی مرد عمل نیست، اما گزینه مقابل ایشان که بالاترین مسؤولیت اجرایی شان ریاست بر یک بنیاد و چند سال امیر الحاجّی بوده است، مرد عمل است. جالب اینکه در همین باره ها نیز حرف و حدیث هایی بر سر زبان هاست که البته موضوع سخن ما نیست.

گفتگو آیین درویشی نبود

ورنه با تو ماجراها داشتیم

فارغ از تمامی آنچه گذشت، گمان من بر آن است که رسیدن به چنین تحلیل و اظهار چنین نظری از طرف آقای دکتر سروش، آن هم در حالی که خود شاهدند در میان روشنفکران، ارباب علم و تخصص و فرهنگ و هنر، اجماعی در حمایت از مهندس موسوی در حال شکل گیری است، هم نشانه ای برای خود و هم هشداری برای علاقمندان و خوانندگان آثار و آراء ایشان است. آقای دکتر سروش خود باید بیندیشند که چگونه میان ایشان و بسیاری از مخاطبان و علاقمندان افکار و آراءشان چنین فاصله ای ایجاد شده است. مخاطبان و علاقمندان ایشان نیز باید تفحص کنند و میان سخنان محکم و مدلّل یک متفکر و نظریه پرداز و پاره ای آراء و نظرات نااستوار وی تفکیک قائل شوند. مبادا خدای ناکرده درست و نادرست به هم آمیخته شوند و تشخیص سره از ناسره ناممکن گردد.       

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸