ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

دمی با شرلوک هلمز

در این روزها که همگان تحت تأثیر فضای انتخاباتی قرار گرفته ایم و حرف های خشک و رقابت آمیز و پرخاشگرانه می زنیم، به نظرم رسید پستی بگذارم که تنوعی ایجاد کند. پریروز، یک شنبه ١٠ خرداد، در صفحه ٨ ضمیمه روزنامه اطلاعات ( که من از قدیم خواننده آن هستم )، داستانکی چاپ شده بود. وقتی آن را خواندم، هم بسیار لذت بردم و هم بسیار خندیدم. آن را نقل می کنم تا شما هم لذت ببرید و بخندید. شاد باشید.

 

« نتیجه ای که می گیریم »

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: « نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟ » واتسون گفت: « ملیون ها ستاره می بینم ». هلمز گفت: « چه نتیجه ای می گیری؟ » واتسون گفت: « از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد ». شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: « واتسون! تو نادانی بیش نیستی! نتیجه اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند ».

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها : از دیگران