ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

تاریخچه امروز ؛ ما و فرزندانمان

همسایه ما مرد شریف و زحمت کشی است که به اقتضای شغلی که دارد گاه روزهای طولانی را دور از همسر و فرزندان خود سپری می کند. این مرد شریف و زحمتکش دو فرزند دارد که یکی از آنها پسر ده یازده ساله ای است که تقریبا همسن و دوست و همبازی پسر من است. آنها در یک مدرسه درس می خوانند و روابط خوبی با هم دارند. دوست پسر من، کودک مؤدب و مهربانی است و من تاکنون هیچ گاه شیطنتی بیش از آنچه اقتضای سن اوست، از او ندیده ام.


از وقتی که تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری شروع شده، این دو دوست تحت تأثیر والدین خود دو موضع مخالف گرفته اند. پسر من  طرفدار آقای موسوی است و دوستش هوادار آقای احمدی نژاد. هر دو به نفع کاندیدای خود فعالیت هم می کنند. و این فعالیت عبارت است از چسباندن عکس کاندیداهای محبوبشان به دیوار های کوچه. هر کدام چند پوستر از کاندیدای مورد نظر خود دارند که به دیوار می چسبانند و اگر رهگذری آن را بکند یا پاره کند، بلافاصله آن را با عکسی دیگر جایگزین می کنند. جالب اینکه این موضوع اصلا در رفاقتشان تأثیری نگذاشته و همچنان ساعاتی از روز را با هم می گذرانند و با هم بازی می کنند. گاهی هم پسر من گزارشی از صحبت های سیاسی خود با دوستش می دهد و من همواره سعی کرده ام کوشش کنم این رقابت زیبا و پاک منجر به بروز کدورتی بین این دو کودک نشود و خوشبختانه تا کنون هم نشده است. مطمئنم والدین دوست پسرم نیز  مراقب چنین موضوعی هستند. اما دیروز اتفاقی افتاد که بسیار نگرانم کرد. ظهر که به خانه برگشتم، پسرم که معمولا جلوی در به استقبالم می آید، اولین حرفی که زد این بود که « دوستم می گوید؛ آقای موسوی و خانم رهنورد دزدند ». گفتم: « دوستت نگفت آنها چه دزدیده اند؟» گفت:« چرا. می گوید زمین های زاهدان را بالا کشیده اند ». گفتم « اشتباه می کند. تو هم ناراحت نشو و این موضوع را ادامه نده ». پسرم قبول کرد و همه چیز ظاهرا ختم به خیر شد. اما به خانه که آمدم این موضوع  ذهنم را بسیار مشغول کرد. از خودم پرسیدم چرا باید بر زبان کودکی مؤدب و معصوم چنین الفاظ ناروایی جاری شود؟ چه کسی چنین الفاظی را به او آموخته؟ چرا تا سه چهار روز پیش، این کودک چنین نمی گفت؟ چرا آن رقابت پاک و صمیمانه به چنین حرف و حدیث هایی کشیده است؟ واقعا مقصر کیست؛ این کودک پاک و صمیمی و مهربان که نه میرحسین موسوی را می شناسد و نه از سابقه خانم رهنورد مطلع است و نه حتی شناخت درستی از کاندیدای محبوب خود دارد یا آنکه جلوی ملیون ها نفر، دیگران را بی هیچ سند و مدرکی به دزی متهم و بی آبرو می کند؟ نکته جالب اینکه حتی در سخن آن کاندیدا هم آقای موسوی و خانم رهنورد به دزدی متهم نشدند، اما چگونه است که بر زبان این کودک این دو نفر اینچنین متهم می شوند؟ پاسخ روشن است: وقتی شخصیتی که محبوب گروهی است، به شخص یا اشخاصی نسبت هایی ناروا بدهد، کار به آدم هایی معین و معلوم ختم نخواهد شد بلکه علاقمندان که مشی و مرام او را سرمشق خود قرار می دهند، دایره این کار را وسیع خواهند کرد و به هر مخالف خود هر چه خواستند نسبت خواهند داد. راستی آیا کسانی که چنین الگوهایی از رفتار  و اخلاق فردی و اجتماعی به مخاطبین و علاقمندان خود ارائه می کنند، می دانند که چه بر سر دوستداران خود خواهند آورد؟ آیا آنان می دانند با کودکان ما و حتی فرزندان خود چه خواهند کرد؟ من چنین تصور می کنم که برنده این انتخابات کسی نیست که روز ٢٢ خرداد نامش به عنوان فرد پیروز از صندوق های رأی بیرون آید، بلکه برنده آن کاندیدایی است که بداخلاقی نکند، تهمت نزند، دروغ نگوید و به فرزندان ما دروغ گفتن و تهمت زدن نیاموزد. به عنوان یک پدر دعا می کنم: دروغ و تهمت از جان و روان فرزندان ما دور باد.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۸