ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

تاریخ و محیط زیست!

انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد که سابقه ای دیرینه در چاپ و نشر کتاب های کشاورزی و محیط زیست دارد، روز ٢١ آذرماه نشستی ترتیب داده بود با عنوان « قلم سبز» که در آن بیش از ١٠٠ نفر از نویسندگان و فعالان این رشته ها شرکت داشتند. این جانب نیز - نه به دلیل تخصص در این زمینه بلکه به خاطر همکاری و ارتباطی که از سالها پیش با انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد داشته ام – به این جلسه دعوت شده بودم. در این جلسه چند موضوع مهم مطرح شد:


  1. کمبود منابع طبیعی بخصوص آب.
  2. شدت یافتن تخریب محیط زیست در سراسر جهان و از جمله ایران.
  3. ضرروت اتخاذ تدابیری درست و عملی برای بهبود این وضعیت نابهنجار و از آن جمله ارائه آموزش هایی عمومی به مردم در این باره ( برای خواندن گزارشی از این جلسه اینجا را کلیلک کنید ).

در حول و حوش این جلسه و پس از آن، من با خود  فکر می کردم که نقش تاریخ و مورخان در این عرصه چیست؟ این سؤال از اینرو ذهن مرا به خود مشغول داشته که قبلا دیده بودم پای فلسفه و اخلاق به این موضوع باز شده و آثار مهمی در باره محیط زیست از منظر فلسفه یا اخلاق نوشته و منتشر شده که اتفاقا شماری از آنها را همین انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد به چاپ رسانده است.

من هنوز برای این سؤال پاسخی دقیق نیافته ام، و احساس می کنم یافتن پاسخ این پرسش، نیازمند برقراری ارتباط میان پژوهشگران و صاحب نظران تاریخ با محققان کشاورزی و محیط زیست است. اما در باره ضرورت پرداختن به این موضوع از منظر تاریخی هیچ تردیدی ندارم و تصور می کنم در میان این همه پژوهش های تاریخی که برخی از آنها برای مخاطبان فایده و جذابیتی هم ندارد، مورخان باید به این موضوع مهم و حیاتی نیز توجه کنند. به صورت ابتدایی گمان می کنم پرداختن به تخریب یا حفظ محیط زیست در گذشته می تواند سوژه کاری مناسبی برای مورخان علاقمند به این موضوع باشد. اینکه پیشینیان چه نوع نگاهی به محیط زیست خود داشته اند؟ اینکه عوامل تخریب محیط زیست در دنیای قدیم چه بوده؟ و یا اینکه چه اقداماتی برای حفظ محیط زیست صورت می گرفته است؟ سوالاتی ابتدایی هستند که می توان در باره آنها تحقیق کرد و نتایج به دست آمده را در قالب های مختلفی عرضه کرد. به نظر می رسد داده های تاریخی قابل توجهی نیز در این باره در منابع و آثار تاریخی موجود باشد که به ذکر یک نمونه بسنده می کنم:

در فتوح البلدان بلاذری (ص ۵۶١) آمده است که « در قراردادهای صلح قدیم سجستان کشتن راسو به سبب زیادی افعی در آن سامان منع شده است». نیز در کتاب البلدان ابن فقیه (نسخه مختصر آن) آمده است: « پیمان مردم سیستان چنین است که خارپشتی نکشند و شکار نکنند چه در آنجا افعی بسیار است و کمتر خانه یی است که در آن خارپشت نباشد » (ص ٢٣). همچنین در کتاب تاریخ سیستان آمده است که « و از سنتهاء عبدالرحمن [ بن سمره، عامل امام علی (ع) در سیستان ] بود که فرمود راسو و جُژ (خارپشت) را نباید کشت تا مار همی گیرند و می خورند که بسیستان مار بسیارست تا شر ایشان دفع باشد » (ص ٨۵).

ملاحظه می کنیم که مردم سیستان برای حل مشکل طبیعی خویش، از عامل طبیعی دیگری کمک می گرفته اند و به این وسیله تعادل محیط زیست خود را حفظ می کرده اند.در این باره فعلا به همین مقدار بسنده می کنم. امیدوارم شما نیز در این باره بیندیشید و اظهار نظر کنید. 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳۸٧
تگ ها :