ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

فرهنگ شفاهی ما

پست قبلی را به موضوع کتابخوانی اختصاص داده بودم و در انتهاء سؤالی را از تک تک مراجعه کنندگان محترم پرسیده بودم که « تازه چه خوانده ای؟ ». طی سه روز گذشته بیش از 150 مراجعه به وبلاگ تاریخچه صورت گرفته، اما نکته جالب اینکه تنها یک نفر به این سؤال پاسخ داده است. به نظر من این وضعیت را می توان اینچنین تحلیل کرد:


١. بجز این دوست مورد نظر، هیچ کدام از مراجعه کنندگان محترم، اخیرا کتابی نخوانده اند. بنابراین پاسخی به این سؤال که « تازه چه خوانده ای ؟ » نداشته اند که آن را ثبت کنند.

من خود این احتمال را نمی پذیرم و با شناختی که از بسیاری از این دوستان دارم، اطمینان دارم که کم یا زیاد اهل کتاب و مطالعه هستند.

2. بر این اساس می توان پرسید که پس چرا این دوستان اهل کتاب، پاسخی به این سؤال نداده اند؟ این پاسخ ندادن می تواند علت های گوناگونی داشته باشد، اما در هر صورت ناشی از یک مشکل دیگر فرهنگی در جامعه ماست و آن اینکه اگر چه تعداد کمی از افراد جامعه ما اهل خواندن و مطالعه اند، شمار اندک تری اهل نوشتن هستند. به بیان دیگر، در جامعه ما شمار « اهل قلم » از شمار اندک « اهل کتاب » نیز کمتر است.

3. این دو مشکل، خود بخود منجر به بروز مشکلی دیگر در میان ما گردیده است و آن شکل گیری یک فرهنگ شفاهی است. فرهنگ شفاهی فرهنگی است که در آن گفتن و شنیدن بیشتر از خواندن و نوشتن رواج و اهمیت دارد. بر این اساس ما جامعه ای هستیم که بیش از آنکه بخوانیم و بنویسیم، می گوییم و می شنویم و اهل نظر می دانند که تفاوت این دو از کجا تا به کجاست.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :