ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

من همینم که تو می بینی و…

یکی از مراجعه کنندگان محترم با امضای علی، در پایین پست قبلی پیامی گذاشته بود. اخیرا دو پیام دیگر هم از طرف خانم مریم قنواتی و نیز یکی دیگر از مراجعه کنندگان با امضای مسافر رسیده بود که مضمونی مشابه سخنان علی داشتند. اول پیام علی را بخوانید و بعد پاسخ مرا.


با درود بر جناب دکتر قنوات
با اینکه میدانم نباید همه کارهای روزمره مان را تعطیل کنیم ولی جناب قنوات این روزها روزهای عادی نیست. عده ای از هم وطنان و جوانانمان دارند شهید می شوند. عده ای به زندان ها می روند و شکنجه می شوند. چه مادرانی که در انتظار فرزندان خود هستند. حال این روزگار زمان خاطرات سفر گفتن و «نقش اقلیم در تاریخ» نیست. یا شما از وقایع خبر ندارید یا واقعا برایتان اهمیت ندارد که می توانید به راحتی به مسائل دیگر بپردازید و راجع به آنها فکر کنید. یا شاید بنده دچار اشتباهم که این مورد از همه قویتر به نظر میرسد. سلامت و موفق باشید.

 و اما پاسخ من:

دوست ناشناسم! سلام. گمان نمی کنم بتوان در تحلیل رفتار انسان ها تنها از چند گزینه معین استفاده کرد و بلافاصله نتیجه گرفت که یا چنین است و یا چنان. انسان موجود بسیار پیچیده ای است. الکسیس کارل کتابی دارد به نام انسان موجود ناشناخته. شاید بد نباشد به آن سری بزنید.

دوست عزیز! شخصیت و عملکرد هر انسانی حاصل عوامل وراثتی، خوانده ها، دانسته ها، تجارب، علایق، استعدادها، قوت ها، ضعف ها و ... اوست. چگونه می توان همه این موارد را شناخت تا بتوان در باره کسی بدرستی داوری کرد؟ شما در قالب ارسال پیامی، در حقیقت مرا سرزنش کرده اید که در گیر و دار حوادث این ایام، چرا به جای پرداختن به مسائل روز، خاطره می نویسم و از نقش اقلیم در تاریخ سخن می گویم. این را حمل کرده اید یا بر بی خبری من از این حوادث و یا بر اهمیت ندادن به آنها. البته در پایان و بعد از گفتن این حرف ها،احتمال اشتباه خود را نیز داده اید و قوت این احتمال را بیش از دیگر احتمالات دانسته اید. گرچه در لحن و محتوای پیام شما هیچ تندی و توهینی نمی بینم و پیامتان را بسیار مؤدبانه و محترمانه نوشته اید، اما شما را در آنچه در پایان گفته اید، صادق نمی دانم. چون اگر احتمال اشتباه کردن خود را این همه قوی می دانستید، دیگر نباید اصلا چنین پیامی می فرستادید. با وجود این من از دست شما ناراحت نیستم و به احترام شما به پیام تان پاسخ می دهم:

1. تاریخچه وبلاگی است که هدف آن ترویج تاریخ و بینش تاریخی مراجعه کنندگان محترم است. همین.

2. این جانب در همین وبلاگ تاریخی نیز گاه پست هایی را به بعضی مسائل جاری، البته با هدف ثبت برخی « حوادث واقعه » و ضبط خاطرات شخصی، اختصاص داده ام و گمان می کنم علایق اجتماعی من از لابلای همین مطالب آشکار باشد.

3. دوست عزیز! نمی دانم شما چند سال دارید، اما من اکنون به نیمه راه دهه پنجم زندگی خود رسیده ام. طی این سال ها و در دوره نوجوانی و جوانی در یک انقلاب و یک جنگ شرکت کرده ام. راستش را بگویم؛ شهید و کشته و زخمی و زندانی و اسیر زیاد دیده ام. شماری از آنان از دوستان نزدیک من بودند. هیچ گاه آنان را فراموش نکرده ام و نخواهم کرد. از حوادث این ایام نیز چه کسی است که دل شکسته و متأثر نباشد؟ اما من در گذر عمر، خوب یا بد، عادت کرده ام که هیچ گاه خواندن و نوشتن را از دست نگذارم. یادم می آید که در انقلاب مشغله اصلی جوان ها بجز تظاهرات کردن و این جور کارها، کتاب خواندن بود و کمتر جوان انقلابی را می شد دید که کتاب نخرد و نخواند. من در جبهه هم هر وقت فرصت می کردم، کتاب می خواندم یا خاطرات می نوشتم. حتی یکی دو بار که فراغتی بود، کلاس تاریخ هم برگزار کردم. شاید جالب باشد برایتان بگویم؛ تنها غنیمتی که از جنگ با خود آورده ام و هنوز هم آن را حفظ کرده ام یک جلد کتاب است که در عملیات والفجر 8 در ساحل اروند، از سنگرهای تصرف شده سربازان عراقی برداشتم. کتابی است در باره شرح حال و اشعار شاعر مشهور عرب، ابوطیب متنبّی ( المتنبّی حیاته و شعره ). می بینید که این ویژگی در من عادتی دیرپاست و  ترک عادت هم که موجب مرض است.

4. دوست عزیز! هر کس برای خود در هر مرحله ای از مراحل عمر خویش هدفی تعیین می کند و برای رسیدن به آن هدف وسایلی فراهم می آورد. قبول کنیم که اهداف همه آدمیان یکسان نیست. حتی آنانی که هدف مشترکی دارند نیز از وسایل و راههای یکسانی بهره نمی برند. پس چه اصراری است که ما همگان را یکسان و همگون بخواهیم؟ دنبال تحقق بخشیدن به کارهای ناممکن نباشید و تفاوت آدمیان را به رسمیت بشناسید.

5. امام علی (ع) که خداوندگار سخن و معنی است، در نهج البلاغه کلامی دارد که بر من تأثیری بسیار داشته است: امام می فرمایند: « رَحِم اللهُ امرؤاً عَرفَ قَدرَه » ( خداوند رحمت کند انسانی را که اندازه خویش را شناخت ). راستش من هنوز خودم را درست و حسابی نمی شناسم، اما گمان می کنم، هرچه هست، حداکثر همانی است که که در قالب مطالب این وبلاگ یا کتاب ها و مقالات یا بر سر کلاس های درس من می توان خواند و دید و شنید. در این آدمی که من باشم، اگر هزار حسن باشد، هزاران عیب هست. من منکر این همه عیب نیستم. شما یکی از آنها را دیده یا دریافته اید، من شبانه روز با تمامی آنها زندگی می کنم. راستی کار کدام یک از ما دشوارتر است؟ آری. خواستم خدمت تان عرض کنم که « من همینم که تو می بینی و کمتر زینم ». باز هم به تاریخچه ما سر بزنید. موفق و سربلند باشید.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :