ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

پیامی از یک دوست

دوست گرامی من آقای مهرداد صدقی که هم هنرمند است و هم استاد و  پژوهشگر هنر و وبلاگ بسیار خوبی به نام تصویر دارد، در باره مطلب اخیر من پیامی فرستاده اند مفصل. چون امکان درج آن در ذیل مطلب من وجود نداشت، تصمیم گرفتم از آن به عنوان یک پست مستقل استفاده کنم تا خوانندگان محترم با دیدگاه های ایشان آشنا شوند. نکته ای را نیز شایان ذکر می دانم و آن این که آنچه ایشان در باره کیفیت یا تأثیر کار من گفته اند. به نظرم چندان مطابق با واقعیت نیست. فروتنی نمی کنم، اما آقای صدقی دوست صمیمی من است و شاید این بر قضاوت ایشان تأثیری گذاشته باشد. واقعیت این است که دامنه کار کسی چون من بسیار محدود و مختصر است و می دانم که از محدوده شماری اندک از افراد فرهنگ دوست و علاقمند تجاوز نمی کند. به هر حال از لطف ایشان سپاسگزارم. مطلب آقای صدقی از این قرار است:  


 سلام. با توجه به حوادث این روزها هیچ ایرانی نیست که تحت تاثیر قرار نگرفته باشد و درباره آنها فکر نکند اما لازم نیست که خیلی این حوادث را از جنبه های احساسی بررسی کنیم. یکی از حوادثی که در این روزهاخیلی بر همه تاثیر گذار بود کشته شدن و زندانی شدن هموطنانمان بود. به نظرم اگر برای ما خیلی مهم است که انسانی بی دلیل کشته نشود یا بی دلیل زندانی نشود باید این مسئله را به صورت منطقی دنبال کنیم. جان انسان ها فقط از 22 خرداد به بعد نباید اهمیت داشته باشد و این توجه باید خصلتی پایدار باشد و به نظرم توجه به مسائل فرهنگی و سواد این حساسیت ها را به صورت منطقی ثابت و پایدار می کند. کاری که اهل علم و فرهنگ باید انجام دهند همین ارتقا فرهنگی است تا پیامد آن چیزی باشد که امروزه بسیاری از مردم آرزوی آن را دارند و این روزها برای به دست آوردنش با تمام احساسات به سوی آن در حرکت هستند.
بنده تلاش شما را در پیشرفت مسائل فرهنگی ستایش می کنم و می دانم که نتیجه آن بسیار سازنده و تاثیر گذار خواهد بود و شاید خیلی بیشتر از فعالیت هایی که در این روزها مورد پسند است برای ایران مفید واقع شود.

من می خواهم مقایسه ای بین توجه مردم به جان هموطنانشان در این 40 روز اخیر با همین روزها در سال قبل یا دو سه سال قبل داشته باشم. در فصل سفرهای تابستانی در ایران چند هزار نفر به خاطر حوادث رانندگی و غرق شدن در آب جانشان را از دست داده اند و هر سال هم این قضیه تکرار می شود؟ تا جایی که من خبر دارم سالیانه بیش از 20 هزار نفر در این حوادث و حوادث مشابه جانشان را از دست می دهند. چرا از دست دادن این همه جان انسان ها تاکنون باعث نشده است که کسی اعتصاب غذا کند یا مردم زنجیره انسانی تشکیل دهند یا به سازمان ملل نامه بنویسند و درخواست کنند برای کمک به آنها کاری کند؟ مگر جان هایی که در طی این مدت به خاطر این حوادث از دست رفته کمتر اهمیت دارد؟ در اینجا است که ما شاهد یک تناقض اساسی بین اهمیت دادن به کشته شدن افراد هستیم. به نظرم این روزها جان انسان ها ممکن است بیشتر از قبل اهمیت داشته باشد اما در کل باعث نمی شود آن دیدگاه کلی ما ایرانی ها نسبت به حقوق انسانی و حقوق اجتماعی و شهروندی که یک مثالش را در بالا زدم دچار تحولات چشمگیری شود مگر اینکه افرادی اهل فرهنگ و منطق و انسانیت به صورت پیوسته کار کنند و باعث ارتقاء سطح دیدگاه ها و فرهنگ و باورهای اجتماع خود شوند . من فکر می کنم حرکتی که افرادی مثل شما در ارتباط با ارتقاء فرهنگی دارند بسیار مفید تر از حرکت های شتاب زده و احساسی می تواند به تحقق یک جامعه مدنی و رعایت حقوق انسانی منجر شود. به عقیده اینجانب بیشتر از این به افرادی این چنین در جامعه ایرانیان احتیاج هست و نه تنها در این روزهای آشوب زده بلکه در تمام زمان ها باید از چنین افرادی حمایت شود و قدر کارهای مفیدی که در این راه انجام داده اند دانسته شود

راستش را بخواهید من در زندگی ام اصولی دارم که شاید تا حدودی باعث روشن تر شدن نظراتم در بالا شود و فکر می کنم برای سازندگی و تمدن هم می تواند کمک کند. پیشاپیش این نکته را یادآوری کنم که استفاده از لحن امری در این اصول به خود اینجانب بر می گردد . در واقع در این جملات مخاطب خودم هستم و حمل بر توهین نشود:

١. به قوانین ساده باید اهمیت داد. سادگی بهتر است.

٢. توجه به ظواهر نکن و بر روی عمق هر چیزی سرمایه گذاری کن چرا که در طولانی مدت نتیجه بهتری خواهد داشت.

٣ .پیوسته و آهسته حرکت کن زیرا که باعث می شود در انتخاب و توجه به تمام گزینه های موجود وقت کافی داشته باشی. به عبارت دیگر حرکت آهسته و پیوسته باعث می شود تمام گزینه های موجود دیده شود و انتخاب درست تری حاصل شود.

۴. اول نگهداری بعد سازندگی. متاسفانه این تفکر رواج دارد که برای سازندگی خیلی از سرمایه ها را بی دلیل هدر می دهند و سعی نمی کنند که سازندگی را به سمتی هدایت کنند که دارای تخریب های کمتری باشد.

۵ . در فرهنگ ما ایرانی ها نکته ای است که من همیشه از رعایت آن پرهیز میکنم: آنچه که الگوها و بیشتر مردم جامعه انجام می دهند تو انجام نده چون پیوستن به این جمعیت تو را از درست فکر کردن باز می دارد و احساسات تو را انقدر تحریک می کند که نمی توانی تصمیم درستی بگیری. در مکان هایی که خلوت است ( منظورم از مکان فقط مکان فیزیکی نیست بلکه به توجه ها و باورها و دیدگا ها هم مربوط می شود ) تو می توانی ظرفیت های بالایی را برای کشف پیدا کنی.البته این مکان های خلوت در چار چوب اصول مدنیت و انسانیت است و نه بر ضد آن. در آن جاهایی که ضد اصول مدنیت است خلوتی و نبودن افراد خیلی مفید تر خواهد بود.

۶. اگر با یک کار می توانی چند هدف را پوشش دهی آن کار بنا بر اصول بهره وری ارزش بیشتری برای انجام دادن دارد. پس اولویت بندی را بر این اساس رعایت کن.

٧.  انجام دادن یک کار خوب و سنجیده بهتر از انجام چند کار متوسط است.به عبارتی همان ضرب المثل : یک ده آباد بهتر از چند شهر خراب است.

٨. کشف بین رابطه های درست امکانات و نقاط قوت و پیدا کردن رابطه های جدید. این نقاط بهره وری یک سیستم را بالا می برد. این سیستم می تواند یک نظام فکری باشد ، نظام اقتصادی ، نظام فیزیکی یا هر چیز دیگری باشد .

. ٩ درنهایت فکر نکن تمام برنامه ریزی ات درست است و با تمام نیرو سعی نکن برنامه هایت را انجام بدهی چون تو را از دیگر اتفاقات موجود در زندگی غافل می کند. همیشه میزانی از فی البداهه رفتار کردن و تصمیم گرفتن مفید است چون وقتی اصول درست باشند پیامد ها هم مثبت خواهند بود و برای همین در امور اتفاقی هم نتایج خوبی در پی خواهد داشت. ما خیلی محدودتر از امکانات و شرایطی هستیم که در اطرافمان وجود دارد. شانس ها مانند جریان هوا در اطراف ما وجود دارند و آنهایی که با هوشیاری بادبانی برپا می کنند تا از این جریانات استفاده درستی بکنند خیلی جلوتر از افرادی خواهند بود که فقط با تکیه بر قدرت ماهیچه های خود می خواهند پارو بزنند و به جلو بروند.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :