ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

آن سوی تاریخ؛ افسانه آرش

در اساطیر و افسانه های ایرانی آمده است که افراسیاب پادشاه ترکستان بود. شجاع بود و جنگ آور. جادوگر بود و 2000 سال عمر کرد و همان است که فردوسی در باره او گفته است: 

شود کوه آهن چو دریای آب

اگر بشنود نام افراسیاب

 


افراسیاب، نوذر شاه ایران را کشت و 12 سال بر ایران حکومت کرد تا اینکه در دوره طهماسب یا منوچهر مجبور شد، به ترکستان برگردد. آنچه افراسیاب را بازگرداند، جنگ و نبردی از نوع معمول نبود بلکه تنها تیری بود که سربازی دلیر به نام آرش پرتاب کرد. ایرانیان و تورانیان قرار گذاشتند که مردی از سپاه ایران از فراز کوه دماوند تیری پرتاب کند و آن تیر هر جا فرود آمد، آن نقطه مرز میان ایران و توران باشد. کمانداری به نام آرش داوطلب پرتاب این تیر شد و روز 13 تیرگان ( تیر ) برای پرتاب این کار در نظر گرفته شد. آرش از کوه دماوند بالا رفت و تیر را با قدرتی هر چه تمامتر به سوی مشرق پرتاب کرد. او جان بر سر این کار نهاد، اما تیر رفت و رفت تا در مرز خراسان بزرگ و فراررود (ماوراء النهر) بر ساحل جیحون بر تنه درخت گردویی نشست و از آن پس همین را مرز میان ایران و توران معین کردند.

شاعر معاصر، سیاوش کسرایی، حماسه آرش را به زیبایی تمام به شعر در آورده است. دبستان که می رفتیم در کتاب فارسی پنجم دبستان بخش هایی از شعر « آرش کمانگیر» را می خواندیم و بسیاری از ما کودکان آن سال ها، هنوز هم قسمت هایی از این شعر را از بریم. اینک بخش هایی از این شعر:  

روزگاری بود

روزگار تلخ و تاری بود

بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره

دشمنان بر جان ما چیره ...

مرز را پرواز تیری می دهد سامان

گر به نزدیکی فرود آید، خانه هامان تنگ، آرزومان کور...

ور بپرد دور

تا کجا؟...

منم آرش، چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن

منم آرش سپاهی مرد آزاده

به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را اینک آماده...

زمین خاموش بود و آسمان خاموش

تو گویی این جهانرا بود با گفتار آرش گوش

دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز، راه وا کردند

کودکان از بامها او را صدا کردند

مادران او را دعا کردند

پیرمردان چشم گرداندند

دختران بفشرده گردنبندها در مشت

همره او قدرت عشق و وفا کردند

آرش اما همچنان خاموش

از شکاف دامن البرز بالا رفت

وز پی او پرده های اشک پی در پی فرود آمد

شامگاهان، راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پیگیر، باز گردیدند

بی نشان از پیکر آرش

با کمان ترکشی بی تیر

آری، آری جان خود در تیر کرد آرش

کار صدها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش

تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون

به دیگر نیمروزی از پی آن روز

نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند

و آنجا را از آن پس مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند

 

 

مجسمه آرش کمانگیر در اصفهان، ساحل زاینده رود

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :