ماهروز

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار).

به مناسبت 28 مرداد

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب اژدهای هفت سر داستانی آورده که بعدا آن را در کتاب خود مشت مالی (ص 388- 389 ) تکرار کرده و یک پاورقی بر آن افزوده است. این داستان از این قرار است:


 آقای نصرالله فلسفی می فرمود که یک وقت مردی پیشنهاد داد تا کتاب تمدن قدیم فوستِل دو کلّانژ را ترجمه کنم... من تن به قبول دادم و شروع کردم. هر چند روز یک بار، آن مرد، پنجاه تومان رضاشاهی را در کیسه ای می نهاد، و خودش به دست می گرفت، و به خانه من می آمد، و می داد، و مقداری که ترجمه شده بود، می گرفت و می برد. من بارها به آن مردِ حقشناس می گفتم که لزومی ندارد هر هفته این کار را بکنند و اصولا باشد تا حق الترجمه را در موقع چاپ بپردازند. اما آن مرد می گفت:

- شما مترجم و محققی دانشمندید. احترام دانش واجب است. من خود باید حق التألیف را بیاورم.

پس از ختم کتاب، آن مرد، متن را به خرج خود چاپ کرد و تمام نسخه های آن را مجانا توزیع نمود.

آقای فلسفی صادقانه می گفت:

- چند سال پیش خواسته شد قرارِ چاپ دوم را قبول کنم. از جهت این که حق الترجمه و مخارجِ چاپ اول کتاب را آن مرد قبول کرده بود، مراجعه کردم که برای تجدیدِ چاپ استجازه ای باشد.

پیرمرد که بستری بود، با دست به من اشاره کرد و گفت:

- آقا، شما این کتاب را ترجمه کرده اید، شما زحمت کشیده اید، من چه حقی دارم که اجازه بدهم؟ من چه کاره ام که شما از من کسب تکلیف می کنید؟ بروید آقا کتابتان را چاپ کنید.

این بود گفتارِ استادم نصرالله فلسفی در باره کتاب فوستِل دو کلّانژ. و لازم بود میزان همت گذشتگان برای اهل تاریخ... یاد شود.

از زنده های مرده که خیری ندیده ایم

ای مرده های زنده، فدای قبورتان

 

دکتر باستانی در اینجا یک پاورقی آورده و توضیح داده است:

آن روز که کتاب اژدهای هفت سر چاپ می شد ( 1352 ش/ 1973م. سی سال پیش ) من البته نمی توانستم نام آن مرد را صریح بنویسم – که کتابم منتشر نمی شد – ولی امروز می توانم عرض کنم که، آن مرد، دکتر محمد مصدق بود، و او بود که توصیه کرده بود تمدن قدیم ترجمه و منتشر شود. و او بود که کتاب را چاپ و مجانا توزیع کرد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :