حکایت بعضی تواریخ

جایی خواندم که یکی از امیران آل بویه، مورخی را احضار کرد و از او خواست تاریخ خاندان وی را بنویسید. پدران آل بویه مردمانی از طبقات فرودست جامعه بودند که در سواحل دریای خزر ماهیگیری می کردند. بعدها وقتی فرزندان آنان به حکومت رسیدند، در پی جبران این نقیصه برآمدند؛ این بود که بویه ماهیگیر را از تبار پادشاهان ساسانی معرفی می کردند.

به هرحال مورخ مذکور، رفت و صفحاتی از تاریخ سلسله آل بویه را نوشت و روز دیگر با خود نزد امیر برد. او بی خبر از تمایل امیر، شرح حال واقعی پدران او را نوشته بود. امیر برآشفت و به مورخ امر کرد که اینچنین نباید نوشت؛ چنین و چنان بنویس. مورخ بازگشت و صفحاتی دیگر نوشت و باز به دربار نزد امیر برد و برای او خواند. باز هم امیر برآشفت و مورخ را امر کرد که چنین بنویس و چنان ننویس. مورخ گرفتار بازگشت و باز نوشت و باز نزد امیر برد و باز خواند و باز توبیخ شد. این کار چندبار تکرار شد. این بود که بار آخر مورخ چیزی ننوشت و با دفتری سفید به دربار امیر رفت و وقتی امیر امر کرد که بخوان، گفت چیزی ننوشته است که بخواند. امیر برآشفت که چرا؟ مورخ گفت: "من هر چه نوشتم شما نپسندید، بنابراین اکنون آماده ام که همین جا بنشینم و هرچه را شما بفرمایید بنویسم". این حکایت بعضی از کتاب های تاریخی است.

/ 5 نظر / 22 بازدید
علی نصیریان پور

سلام استاد ممنون از این مطلب زیبا یاد جمله معروف تاریخ را فاتحان مینویسند افتادم به نظر شما این جمله معروف چند درصد صحت داره

« يك مورخ بايد، منابع و مآخذ را سبك و سنگين كند و خوب وبد را از هم بشناسد. همانطور كه يك بنا، وقتي مي خواهد ساختماني بسازد، آجرها را به تيشه امتحان مي زند كه اگر رخنه و ثلمه اي دارند آنها را دور بياندازد، يا اينكه اصولا آجرها را در آب مي اندازد كه اگر آهك در آنها باشد بشكافند و از حوزه كار او خارج شوند. يك مورخ هم بايد منابع خود را به محك امتحان بزند و بسنجد و سپس با مواد آن شروع به ساختمان بناي فكري خود نمايد.» مرحوم باستاني پاريزي، خودمشتمالي، صفحه 81.

زين تكرار مطلب و آپ نبودن دلم گرفت پست جديد و كامنت فراوانم آرزوست!

ابراهیمی

سلام جناب استاد آغاز سال تحصیلی جدید را به شما تبریک عرض می کنم . از صمیم قلب برای شما سلامتی و شادکامی آرزومندم و در پایان باز هم مثل همیشه می گویم : خوشا بر احوال دانشجویانی که قدر شما را می دانند .

ابراهیمی

مبالغه نیست جناب استاد. مطمئن باشید که صادقانه به این موضوع باور دارم . چون هر گاه که دوران دانشجویی خودم را به یاد می آورم حسرت کلاسهای شما در دلم زنده می شود . پویایی ، کنجکاوی ، نشاط ، سوال ، اعتراض ، پاسخ ، تحقیق ...