خواجه نظام الملک ؛ از خراسان تا اصفهان

واقعیت این است که نگاه ما به بسیاری از شخصیت های تاریخی از این آفت مبرّا نیست. در این پست به صورت موردی به خواجه نظام الملک توسی اشاره می کنم:

حسن بن علی بن اسحاق مشهور به خواجه نظام الملک توسی در سال 408 ق در خانواده ای دولتی در شهر توس به دنیا آمد. از همان سال های نوجوانی آثار نبوغ در او نمایان بود. می گویند در همان سال ها ابوسعید ابوالخیر که به صورت اتفاقی او را دیده بود، پیش بینی کرده بود که « او خواجه جهان خواهد شد ». وی ابتدا در دربار غزنویان به شغلی اداری مشغول شد. با سقوط غزنویان و بر سر کار آمدن سلاجقه، به آنان پیوست و در بلخ به کاتبی پرداخت. بعدها کاتب و مشاور آلب ارسلان سلجوقی شد  و پس از رسیدن او به سلطنت، به وزارت وی منصوب شد. وی نقشی مهم در به سلطنت رسیدن ملک شاه فرزند آلب ارسلان ایفا کرد و  مدت 20 سال وزیر مقتدر و برجسته دربار سلجوقی بود. خواجه سرانجام در سال 485 ق و به دنبال بالا گرفتن اختلافاتش با ملک شاه، در صحنه از توابع کرمانشاه به نحو مرموزی ترور و کشته شد. جنازه او را به اصفهان منتقل و در آنجا دفن کردند.

بدون شک خواجه نظام الملک یکی از برجسته ترین شخصیت های سیاسی تاریخ ایران است. او بود که توانست قلمرو گسترده سلاجقه را که از کاشغر تا سواحل مدیترانه امتداد داشت، اداره کند و نظم و ترتیبی دقیق به تشکیلات اداری و دولتی ببخشد. یکی از مهم ترین کارهای او تأسیس مدارس نظامیه در شهرهای مهم بود که در روزگار خود نمونه ای از مراکز آموزش عالی به شمار می آمدند و بعدها الگوی بسیاری از مراکز آموزشی در قلمرو اسلام گردیدند.

خواننده ای که این برجستگی ها و خدمات را می خواند، تردیدی روا نمی دارد که خواجه شخصیتی است قابل احترام و باید او را تجلیل کرد و برایش بزرگداشت گرفت، اماکنی را به نام او  نامید  و حتی اگر دست داد، تندیس ها از او ساخت و اینجا و آنجا نصب کرد. اما واقعیت این است که این تمامی جزئیات کار خواجه نیست و شخصیت او ابعاد دیگری نیز دارد که این محاسن نباید بر آنها سایه بیندازد. یکی از بدترین کارهای او تحریک سلطان آلب ارسلان به قتل رقیبش، عمیدالملک کندری، بود. جز این باید اشاره کرد که خواجه عملا قدرت را در اختیار خانواده خود قرار داده بود و فرزندان و نوادگان او  در سراسر قلمرو دولت سلجوقی ترکتازی می کردند. و همین نکته بود که دربار سلجوقی را از او بیمناک ساخته بود. مهم تر از همه باید به تعصب مذهبی شدید خواجه اشاره کرد. او در کتاب سیاستنامه بسیاری از مخالفین مذهبی خود را با انواع ناسزاها و القاب نامناسب مورد حمله قرار می دهد. مدارس نظامیه که به لحاظ نظم و ترتیب و برنامه ریزی و رفاه طلاب بسیار پیشرفته بودند،‌ مدارسی مذهبی و در حقیقت ایدئولوژیک بودند. فلسفه تشکیل این مدارس، تربیت کادرهایی مذهبی و اداری برای مقابله با تفکرات و تبلیغات دولت شیعه مذهب فاطمیان مصر بود. تصلب مذهبی در این سلسله مدارس به اندازه ای زیاد بود که چنانچه معلوم می شد دانشجو یا استادی پیرو مذهبی دیگر است بلافاصه او را از مدرسه اخراج می کردند. اصولا خواجه نظام الملک را می توان مظهری از تعصب خانوادگی، سیاسی و مذهبی تلقی کرد و همین بود که منجر به قتل او شد و کارش را ناتمام گذاشت و دولت سلجوقی را نیز در آشوب و اضطرابی دائمی فرو برد. فراموش نمی کنم که مرحوم دکتر نورالله کسایی، استاد ما در دوره کارشناسی ارشد دانشگاه تهران، در کلاس تاریخ سلاجقه همواره بر این نکته تأکید می کرد که خواجه نظام الملک از چهره های برجسته تاریخ ماست. او می توانست در تاریخ ما نقشی بسیار عمیق ایفا کند، اما تعصب او مانع از این کار شد.

مرحوم دکتر کسایی مورخ و دانشمند بود و به همین دلیل قادر بود اینچنین نسبی بیندیشد و نسبی اظهار نظر کند. اما می دانیم که همگان قادر به کسب چنین بینش و اعلام چنین نظراتی نیستند. در این باره باید به برخوردی که هم اکنون در دو شهر کشور ما با خواجه نظام الملک صورت می پذیرد،‌ اشاره کنیم:

چند سال پیش که قصد داشتم مطلبی در باره خواجه نظام الملک بنویسم، به این نکته برخورد کردم که قبر خواجه و شماری از سلاطین و مردان و زنان دربار سلجوقی در اصفهان است. حتی تصویری سیاه و سفید و مبهم نیز از  آن در کتابی دیده بودم. وقتی به اصفهان رفتم، در این باره پرس و جویی کردم و فهمیدم که مقبره خواجه نظام الملک در یکی از کوچه های خیابان احمد آباد اصفهان است. اما در آن مقفول است و کسی را اجازه ورود نمی دهند. با وجود این، روز جمعه ای، خانوادگی برای دیدن آن به راه افتادیم. کوچه ای که مقبره در آن قرار گرفته، قبلا دارالبطیخ نام داشته است. از هر کس پرسیدیم، چنین کوچه ای را نمی شناخت. سرانجام هنداونه فروشی راهنمایی مان کرد که کوچه مورد نظر شما پاچنار نام دارد. به دنبال کوچه پاچنار گشتیم و وقتی آن را یافتیم متوجه شدیم که بر تابلوی کوچه اکنون نامی دیگر حک شده است. به هر حال ساختمان مقبره را پیدا کردیم، اما درش بسته بود. از مغازه دار  روبروی آن پرس و جویی کردم. گفت کلید آن در دست متولی مسجدی است که همان روبروی مقبره قرار دارد. حاج حسین، یعنی پیرمرد متولی را پیدا و او را قانع کردم که در را باز کند تا دقایقی ساختمان مقبره این وزیر بزرگ تاریخ ایران و اسلام را ببینیم. پیرمرد سرسختی نکرد، اما قول گرفت که دیدن ساختمان مقبره بیش از ده دقیقه طول نکشد. مقبره خواجه نظام الملک توسی در شهر اصفهان، علاوه بر اینکه تغییراتی اساسی پیدا کرده است،  کاملا به حال خود رها شده و میراث فرهنگی تحت بعضی فشارها، هیچ اقدامی برای مرمت و حتی حفظ آن صورت نمی دهد.  

اکنون از اصفهان به خراسان بیاییم:

گویا بعضی گفته اند که خواجه نظام الملک در رادکان از توابع توس به دنیا آمده است. به همین دلیل در سال های اخیر در شهر چناران که نزدیک ترین شهر به روستای رادکان است ( روستای رادکان وابسته به شهر چناران است )،  توجه خاصی به خواجه نظام الملک توسی صورت گرفته و نتیجه آن شده که از مدتی پیش مجمسه ای از خواجه تهیه و در میدان ورودی شهر نصب شده است.

اگر به اتفاقی که در اصفهان و از آن سو در چناران افتاده است، دقت کنیم؛‌ در هر دو، نشانه هایی از مطلق گرایی می بینیم. در اصفهان با توجه به دیدگاه های مذهبی، قبر این وزیر بزرگ مطرود مانده و حتی بخش هایی از ساختمان آن محل انباشت آشغال شده است، و در چناران با در نظر گرفتن توسی بودن و نیز قدرت مدیریت و  برجستگی های سیاسی او،‌ مجسمه اش در ورودی شهر نصب شده است. در یک جا شخصیت خواجه به صورت کامل رد و انکار شده و در جای دیگر، تنها  بر وجوه مثبت شخصیت او تأکید گردیده است. حکایتی که بر خواجه نظام الملک - از خراسان تا اصفهان - رفته است، تنها نمونه ای از برخورد ما با رجال و شخصیت های تاریخی است. 

 

مقبره متروک خواجه نظام الملک در اصفهان

 

 

 

 

مجسمه خواجه نظام الملک در چناران

مجسمه خواجه نظام الملک در چناران

/ 10 نظر / 155 بازدید

ببخشید ممکن است بفرمایید چگونه باید برخورد شود که مطلق گرایی به حساب نیاد؟ ما که نفهمیدیم بالاخره مقبره احیا کنند و مجسمه بسازند و بزرگداشت بگیرند یا نکنند و نسازند و نگیرند. شمام که فقط گزارش می دهید دریغ از یک پیشنهادی چیزی.

مسافر

نیچه سخنی دارد که قابل تامل است:" اشتباهات مردان بزرگ به دلیل کارآمد بودنشان مورد احترام است و دستاورد های واقعی مردان کوچک، توان پهلو زدن با آن ها را ندارد"!

منتقد

نگاه نسبی گرایی به مقوله تاریخ ارزشمند است و همان طور که شما هم تاکید دارید لازم است تا مطلق گرایی تا حدودی در ارزیابی از حوادث تاریخی کاسته شود. تا این جا با شما کاملا موافقم اما هنگامی که می بینم در نقد خواجه نظام الملک نکته ای در میان چند موردی که اشاره کردید نکته ای هست که موافق با سیاست های نظام و تاکیدات حکومتی است که همان ارج نهادن مذهب شیعه است با خودم فکر می کنم گزینش خواجه نظام الملک و تحلیل شما از این شخصیت گزینشی است که باز هم بار ایدئولوژیکی دارد که به صورت بسیار ضمنی و خفیف این نکته را یادآوری می کنید که هر کس با شیعیان مخالفت کند وجوهی از شخصیت منفی در آن است. حال آن که در مقابل هم حتما افرادی بزرگ بوده اند که یکی از نکات منفی آن ها مبارزه با سنی ها در نظام شیعه مذهب است اما کسی از آن نام نمی برد یا شاید هم به صلاح نیست که نام ببرد.

خورشید

سلام استاد مطلبتان بسیار جالب توجه است. سوالی داشتم که شاید خیلی مربوط به مطلبتان نباشد: ممکن است درباره ی کلمه ی ترکتازی کمی شرح دهید. این کلمه از کجا آمده و چرا می گوییم ترکتازی و نمی گوییم مثلا عربتازی و ...

اگه به فرض خواجه نظام الملک با همه ی ویژگی هاش شیعه بود، شما بازم به نصب مجسمه ی او در میدان ورودی شهر معتقد نبودید آیا؟

خودتون خوب می دونید که اگه خواجه همین تعصب را داشت اما درمقابل غیر شیعه ها الان مقبرش زیارتگاه بود.

شاگرد

سلام استاد :وقتتون بخیر خیلی خوب تحلیل کردین دستتون درد نکنه , مثال بارزی بود.

مسافر

نیچه سخن دیگری هم دارد:" در عجبم که مردم خودشان را با همه چیز خسته می کنند، مگر فهم و اندیشه"!

کریمی

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد محترم. مطلب قابل توجهی رو فرمودید . در کل انسان دارای دو صفت خوبی و بدی است اما ما برای ان استثنا هایی درست کرده ایم مثلا پیامبر و امامان ایا مفهوم عصمت داشتن در فلسفه تاریخ جایگاهی دارد؟ باتشکر

کدخدایی

سلام.خسته نباشید.از آنجاکه موضوع کنفرانس و تحقیق بنده در ترمی که گذشت سلطنت ملکشاه سلجوقی و وزارت خواجه نظام الملک بود در جای جای منابعی که با کمک جناب دکترغفرانی بررسی کردیم به این مطلب برخوردیم که مدت وزارت خواجه 30سال بوده است که 10سال از آن برای آلب ارسلان و20 سال از آن برای ملکشاه سلجقی بوده است.